تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
لا تعجبوا منها و من اهلها * فالدّرّ لا ينكر فى الخرز « 1 »

بهدى

[ ب دا ] هموزن سكرا و برخى آن را ديه « ذوبهدا » گويند . ديهى نخل‌دار ، در يمامه است . جرير چنين مىسرايد :
و اقفز وادى ثرمداء و ربّما * تدانى بذى بهدى حلول الاصارم « 2 »
و برخى گويند اين دو « 3 » ، نام دو جايگاه نزديك به يكديگرند . روز « ذوبهدى » يكى از ايام عرب است . ظالم پسر براء فقيمى چنين مىسرايد :
و نحن غداة يوم ذوات بهدى * لدى الوتدات اذ غشيت تميم
ضربنا الخيل بالابطال حتّى * تولّت و هى شاملها الكلوم
بضرب يلقح الضّبعان منه * طروقته و يلجئه الاروم « 4 »

بهرزان

[ ب ز ] شهركى در دو فرسنگى « شهرستان » در سوى نيشابور است . من در ماه صفر سال 617 آنجا را ديدم . آباد و پربركت بود . با رويى استوار و بازارى پر رفت و آمد داشت .

بهرسير

« 5 » [ ب ه ر ] ( با سين بىنقطه ) . از شهرهاى سواد بغداد نزديك مداين است . آن را « بهرسير رومقان » نيز گويند . حمزه گويد : « بهرسير » يكى از هفت شهر مداين و معرب شده از « ده اردشير » است و در جاى ديگر گويد : معرب از « به اردشير » به معنى بهترين شهر اردشير باشد و در باختر دجله است . مداين كسرا اكنون ويرانه است و جاى ساختمان‌دار ، جز اين نمانده كه در برابر ايوان است . ايوان در خاور دجله و اين در باختر دجله است . من آن را چند بار ديدم . در جنوبش « زريران » و در باختر آن « صرصر » است . ابو مقرن « 6 » به روزگار گشودن آن چنين گفت :
تولّى بنو كسرى و غاب نصيرهم * على بهرسير فاستهدّ نصيرها
غداة تولّت عن ملوك بنصرها * لدى غمرات لايبلّ بصيرها
مضى يزدجرد بن الاكاسر سادما * و ادبر عنه بالمدائن خبرها « 7 »
[ 769 ] دربارهء آن جايگاه شعر بسيار هست . در كتاب « فتوح » « 8 » آمده است : چون سعد وقّاص كار قادسيه را پايان داد به « بهرسير » فرودآمد و آن را بگشود . نه ماه يا هشت ماه در آنجا بماند تا دو بار خرماى تازه خوردند . سپس از دجله بگذشت و يزدگرد از آنجا بگريخت و اين به سال
هامش
( 1 ) . چه برجسته و دور از هر گونه نقص است ديه « بهدادين » ، ولى از پستى ساكنانش از عزت به ذلت گرائيده است . كسى را در آنجا جز پست و گمنام و كج تبار نيابى . از اين ديه و مردمش در شگفت نباشيد كه در با خرزه نياميزد . ( 2 ) . درهء « ثرمدا » بخشكيد و چه بسا مانند « ذوبهدى » آشيانهء گرگان درنده بشود . اين بيت در چ ع ، ج 1 ، ص 922 ، س 9 براى ثرمداء نيز به گواه آورده شده است . ( 3 ) . يعنى دو واژهء « بهدى » و « ذوبهدى » . ( 4 ) . ما به روز « ذوات بهدى » نزديك « وتدات » بوديم كه تميميان سر رسيدند و ما پهلوانانه سوارانشان را زديم و ديگران خسته گريختند . . . دو بيت نخستين اين سه بيت با دو بيت ديگر در چ ع ، ج 1 ، ص 182 ، س 4 - 5 براى واژهء « اراطى » به گواه آمده است . ( 5 ) . لسترنج ، 36 - 37 . ( 6 ) . متن : ابو مقرر است كه شاعرى ساختگى و افسانه است . ن . ك پانوشت 1 : 363 : 17 . ( 7 ) . خسروزادگان بىفره گشته گريختند . « بهرسير » بىياور بماند . در شبى كه شاهان از دشواريهاى تحمل‌ناپذير مىگريختند يزدگرد پسر خسروان اندوهگين و هوش درباخته برفت . ( 8 ) . بلاذرى ، توكل : 375 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 661 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى