كيوم لنا زلت اذكر يومنا * بفاو و يوم فى بويط عصبصب
و يوم باعلى الدّير كانت نحوسة * على فيئة الفضل بن صالح تتعب « 1 »
بويط
[ ب و ] نيز نام ديهى در خورهء سيوط صعيد است . به يكى از اين دو شهر نسبت دارد ابو يعقوب يوسف پسر يحيى بويطى مصرى فقيه ، از ياران شافعى و مدرس پس از وى بود ، از شافعى و از عبد اللّه پسر وهب برشنود ، ابو اسماعيل ترمذى و ابراهيم پسر اسحاق حربى و قاسم پسر مغيرهء جوهرى و احمد پسر منصور رمّادى و قاسم پسر هشام سمسار از وى روايت داشتند . به روزگار محنت ( باورپرسى ) او را به بغداد بردند و از وى خواسته شد كه مخلوق بودن قرآن را بپذيرد ليكن او پاسخ نداد و همچنان زندانى بماند تا درگذشت . او پيشواى مردان خدا ، پر عبادت و پرهيزگار بود و به سال 231 درگذشت . خطيب او را ياد مىكند . اما محمد پسر عمر پسر عبد اللّه پسر ليث ابو عبد اللّه شيرازى فقيه بويطى ، از اين بويط نيست بلكه به گمان من چون او « كتاب بويطى » را تدريس مىكرد اين نسبت يافت .
بوين
[ ب و ] آبى است از آن بنى قشير . بشر پسر عمر پسر مرثد چنين سرود :
ابلغ لديك ابا خليد وائلا * انّى رايت العام شيئا معجبا
هذا ابن جعدة بالبوين مغرّبا * و بنو خفاجة يقترون الثّعلبا
فانفت ممّا قد رايت و رابنى * و غضبت لو انّى ارى لى مغضبا « 2 »
بوينه
[ ى ن ] ديهى در دو فرسنگى مرو است كه آن را « بوينگ » نيز گويند . نسبت بدان را بوينجى ( بوينگى ) گويند .
گروهى بدان نسبت دارند مانند [ 767 ] : ابو عبد الرحمن حصين پسر مثنّى پسر عبد الكريم پسر راشد بوينجى مروزى . به عراق سفر كرد و در رى از جرير پسر عبد الحميد ، و در كوفه از وكيع پسر جرّاح برنوشت . مردم از او حديث گرفته و برنوشتند . او پيش از سال 300 پيرامون سال 250 درگذشت .
هامش
( 1 ) . اى نعم ! در برابر سپاه ستمگرى كه به ستمپيشگان كمك مىكند واپس منشين ! ما را در تاختن بر ضد كافران رهبرى كن ! من هنوز روزهايى دشوار را به ياد دارم ، روز فاو ، روز دشوار « بويط » ، روزى كه فضل بن صالح در بالاى دير خسته شده بود .
( 2 ) . اى ابو خليد ! به وائل بگو : من امسال شگفتانگيز چيزى ديدهام . ابن جعده به « بوين » رفته و بنو خفاجه روباه را فريب مىدهند . من از آنچه ديدم رنجيدم و اگر به كسى بر مىخوردم خشمگين مىشدم .