پس خداوند اين آيت بفرستاد كه :
ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوها قائِمَةً عَلى أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِيُخْزِيَ الْفاسِقِينَ
[ آنچه از نخلها را بريديد و آنچه را برجا نهاديد ، همه به دستور خداوند و براى خواركردن عصيانگران [ جهودان ] بود ( سورهء حشر :
59 : 5 ) ] ابو سفيان پسر حارث پسر عبد المطلب چنين سرود :
يعزّ على سراة بنى لؤىّ * حريق بالبويرة مستطير « 1 »
حسّان ثابت در پاسخ او چنين سرود :
ادام اللّه ذلكم حريقا * و ضرّم فى طوائفها السّعير
هم اوتو الكتاب فضيّعوه * و هم عمى عن التّوراة بور « 2 »
جمل پسر جوال تغلبى نيز چنين بسرود :
و اوحشت البويرة من سلام * و سعد و ابن اخطب فهى بور « 3 »
بويره
[ ب و ر ] نيز جايگاهى نزديك وادى القرى ميان آنجا و « بسيطه » است . متنبّى از آنجا بگذشت و اين شعر بسرود :
روامى الكفاف و كبد الوهاد * و جار البويرة وادى الغضا « 4 »
بويره
[ ب و ر ] نيز جايگاهى در « حوف » مصر است .
بويره
[ ب و ر ] نيز ديهى يا چاهى است نزديك « اجا » كه اين شعر دربارهء آن سروده شده است :
انّ لنا بئرا بشرقىّ العلم
عادية ما حفرت بعد ارم
ذات سجال حامش ذات اجم « 5 »
او ( جمل پسر جوال ) گويد : و نام آن « لقيطه » باشد .
بويط
[ ب و ] ديهى در صعيد مصر نزديك « بوصير قوريدس » است . [ 766 ] دحيه پسر مصعب پسر اصبع پسر عبد العزيز پسر مروان حكم اموى به روزگار مهدى عباسى در اين شهر برخاسته مردم را به سوى خويش برخواند . خيزش او تا روزگار هادى كشيده شد . هادى ، فضل پسر صالح پسر على پسر عبد اللّه عباس را به فرماندارى مصر گمارد . پس به مكاتبه پرداخت . نعم كنيز دحيه در كشاكش شهر « بويط » در كنار دحيه مىجنگيد . شاعر ايشان در اينباره گويد :
فلا ترجعى يا نعم عن جيش ظالم * يقود جيوش الظالمين و يجنب
و كرّى بناطردا على كلّ سانح * الينا منايا الكافرين تقرّب
هامش
( 1 ) . بر تپهء بنى لؤى ديدن آتش سوزى « بويره » دردناك بود .
( 2 ) . خداوند چنين آتشى را هميشه برافروزد و اين گروه را بسوزاند زيرا به ايشان كتاب داد و از آن رو بگردانيدند . ايشان از تورات بدورند . اين دو بيت كه در اينجا در كشتار بنى نضير به حسان ثابت نسبت داده شده در سيرت ابن اسحاق ( چاپ مهدوى ، ص 766 ) چهار بيت و اندكى دگرگونه ديده مىشود كه حسان دربارهء كشتار بنى قريظه سروده بوده است .
( 3 ) . « بويره » از « سلام » و « سعد » و « ابن خطب » تهى و وحشتزا شد .
( 4 ) . تپههاى « كفاف » و « كبد الوهاد » و همسايهء « بويره » « وادى الغضا » است . ياقوت اين شعر را براى « كبد الوهاد » ( چ ع ، ج 4 ، ص 232 ، س 11 ) و « كفاف » ( چ ع ، ج 4 ، ص 285 ، س 5 ) نيز به گواه آورده است .
( 5 ) . ما ، در خاور « علم » چاهى از كندههاى قوم عاد داريم كه بعد از ارم كنده نشده و جوشان و پرآب است . متن : « لنا بئرا بشرقى العلم » شايد اين بيت را با افسانهء بئر العلم پيوندى باشد كه به صورت جنگ على ( ع ) با جنيان در « خاوران نامه » آمده است . ن . ك : ذريعه ، ج 5 ، ص 167 ش 713 و ج 7 ، ص 137 ، ش 754 .