تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
حتّى بدت بسواد البون سامية * يتبعن للحرب بوّادا و روّادا « 1 »

بون

[ ب ] يا [ ب و ] « 2 » شهركى در ميان هرات و بغشور ، مركز بخش بادغيس و تا هرات دو مرحله راه است من آنجا را ديدم و از مردمش شنيدم كه آن را « ببنه » مىخوانند . بدانجا نسبت دارد ابو عبد اللّه محمد پسر بشر پسر بكر فقيه بونى ، كه از ابو جعفر پسر طريف بونى و از ابو العباس اصمّ و جز ايشان روايت داشت .

بونه

[ ن ] شهرى در آفريقا ميان مرسى خرز و جزيرهء مزغنّا است . داراى باروى استوار ، پرميوه ارزان ، باغها نزديك ، بيشتر ميوه‌ها را از پيرامون آرند . كان آهن در كنار دريا دارد . گروهى بدان نسبت دارند مانند ابو عبد الملك مروان پسر محمد اسدى بونى فقيه مالكى ، كه از ياران سرشناس ابو الحسن قابسى بود . او را است كتاب « شرح موطّا » . ريشه در اندلس داشت و از آنجا به افريقيه آمده در بونه بزيست و بدان نسبت يافت و پيش از سال 440 درگذشت . كوه « زغوغ » مشرف بر بونه است .

بونّه

[ ب و ن ن ] نصر درهء بونه را ياد كرده است .

بوهرز

[ ب و ر ] ديهى بزرگ با مسجد و منبر « 3 » داراى باغستان نزديك بعقوبا . پيرامون هشت فرسنگ از بغداد دور است . گروهى راوى حديث از آنجايند .

بويت

[ ب و ] هموزن كوچك نماى « باب » نام تنگه‌اى است در ميان دو كوه يعقوب « 4 » گويد : « بويت » دروازهء مردم حجاز به سوى مصر است . كثيّر عزّه چنين مىسرايد :
اذا برقت نحو البويب سحابة * جرى دمع عينى لا يجفّ سجوم
و لست براء نحو مصر سحابة * و ان بعدت الّا قعدت اشيم
فقد يوجد النّكس الدّنىّ عن الهوى * غروفا و يصبو المرء و هو كريم « 5 »

بويب

[ ب و ] بويب ديگر نيز رودخانه‌اى بود در كوفه ، دهانه‌اش نزديك « دار الرّزق » از [ 765 ] فرات مىگرفت و تا جايگاه « دار صالح بن على » در كنار كوفه پيش مىرفت و به جوف ( مرداب كم گودا ) مىريخت . اين مرداب كهن ، سرريزگاه آب فرات است به هنگام افزايش ، و چنانش استوار كرده بودند كه كشتيها بدان مىرفتند . در آنجا جنگى ميان ايرانيان و عرب به روزگار ابو بكر صديق درگرفت .

بويره

[ ب و ر ] كوچكنماى بئر ، چاهى كه از آن آب برگيرند . جاى خانه‌هاى جهودان بنى نضير بود ، پيامبر ( ص ) ششماه پس از جنگ احد بر ايشان بتاخت نخلستانهايشان را بسوخت و درختها و كشتزارشان را ببريد و خودشان را بيرون راند . پس حسّان ثابت چنين سرود :
لهان على سراة بنى لؤىّ * حريق بالبويرة مستطير « 6 »
هامش
( 1 ) . تا آن كه آمد و شد براى جنگ در پيرامون « بون » آشكار گرديد . ( 2 ) . لسترنج : 440 . ( 3 ) . براى مفهوم امتياز منبر داشتن يك شهر ، ن . ك پانوشت چ ع 1 : 216 : 12 . ( 4 ) . يعقوب هذايانى . پانوشت چ ع ، ج 1 ، ص 174 ، س 13 . ( 5 ) . چون ابرى از سوى « بويب » ديده شود اشك من سرازير شود و باز نايستد . هيچگاه ابرى ، هر چند دور در سوى مصر نبينم مگر برجا بنشينم . گاهى عشق تباه شود ولى آدمى همچنان مردانه پيش مىرود . ( 6 ) . آتش‌سوزى « بويره » از تپه‌هاى بنى لؤى ديدنى بود .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 657 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى