اذا عصب الرّكبان بين عنيزة * و بولان عاجوا المنقبات النّواجيا
الا ليت شعرى هل بكت امّ مالك * كما كنت لو عالوا نعيّك باكيا
اذا متّ فاعتادى القبور فسلّمى * على الرّسم اسقيت الغمام الغواديا
اقلّب طرفى حول رحلى فلا ارى * به من عيون المؤنسات مراعيا
و بالرّمل منّا نسوة لو شهدننى * بكين و فدّين الطّبيب المداويا
[ 763 ]
فمنهنّ امّى و ابنتاها و خالتى * و جارية اخرى تهيج البواكيا
فما كان عهد الرّمل عندى و اهله * ذميما و لا ودّعت بالرّمل قاليا « 1 »
اين پايان قصيدهء مالك بن ريب است ، من همهء قصيده را در اين كتاب پراكنده در واژهها گنجانيدهام و در هر يك نيز پس و پيش آن را معين نمودهام . آغاز اين قصيده در واژهء « خراسان » است .
بوله
[ بل ] نام جايگاهى است كه در شعر ابو جويريّه چنين آمده است :
فسفحا حزرم فرياض قوّ * فبولة بعد عهدك فالكلاب « 2 »
بوماريه
[ ر ى ] ( بىتشديد ) . شهركى در بخشهاى موصل نزديك « تل يعفر » است .
بونّا
[ ب و ن نا ] ( با الف كوتاه ) . بخشى نزديك كوفه است كه آن « تلّ بونّا » نيز گويند . در شعر آمده و در « تلّ بونا » ياد شده است .
بونت :
( با تاى دو نقطه بالا ) . نام دژى در اندلس است كه آن را « بنت » نيز گويند كه ياد شد . بدانجا نسبت دارد :
1 - ابو طاهر اسماعيل پسر عمران پسر اسماعيل فهرى بونتى . براى رفتن به حج به اسكندريه آمد . سلفى او را ياد نموده گويد : اديب و خوش قرائت بود .
2 - ابو محمد عبد اللّه پسر فتوح پسر موسى پسر ابو الفتح پسر عبد اللّه فهرى بونتى ، مرد دانش و معرفت بود كتابى در « وثايق و احكام » دارد . روايت نيز مىداشت . او در جمادى دوم 462 درگذشت .
بونفاط
[ ن ] ( با طين بىنقطه ) . نام شهرى در ميان جزيره سيسيل است .
بون
[ ب و ] نام شهرى در يمن است . گويند داستان « و بئر معطّلة و قصر مشيد » كه قرآن در [ سوره حج : 22 : 45 ] ديده مىشود در آنجا بوده است . معن پسر اوس چنين مىسرايد :
سرت من بوانات فبون فاصبحت * بقوران قوران الرّصاف تواكله « 3 »
ابو ربيع سليمان مكى و دادرس برجسته ابن ابى الحجّاج برايم گفتند : در آنجا دو « بون » است كه دو خوره داراى چند روستايند : يكى را « بون اعلى » و ديگرى را « بون اسفل » گويند . مردم يمن آن را جز با [ 764 ] فتح تلفظ نكنند . يمنى [ ربيعه ] در توصيف گروهى از مردمان چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) . به هنگامى كه سواران در ميان « عنيزه » و « بولان » خسته شوند مىايستند . نمىدانم آيا مادر مالك گريست يا نه ؟ . . . هرگاه من مردم در گورستانى كه ابرها بر آن باريده است مرا جستجو نما . لاشههاى خشكيده خواهى يافت كه غبار آنها را پوشانيده باشد . چون به اطراف مىنگرم چشمان آشنا نمىيابم اما در شنزار زنانى از ما هستند كه اگر مرا ببينند مىگريند مانند مادرم و دو دخترش و خالهام و دخترى ديگر كه ديگران را نيز مىگرياند .
زندگى بيابانى براى من بد نبود ، من از شنزار رو برنتافتهام .
( 2 ) . دو سوى « حزرم » پس باغها « قوّ » پس « بوله » و سپس « كلاب » است . ن . ك . چ ع 2 : 857 : 8 .
( 3 ) . او از « بوانات » و « بون » گذشت و بامدادان به « قوران » « قوران رصاف » برسيد .