و قيقان يورش برد و مسلمانان غنيمت بسيار برگرفتند . سپس عبيد اللّه پسر زياد ، ابن حرّىّ باهلى را فرستاد ، پس آن شهرها را بگشود و سخت جنگيد . نيز گويند : عبيد اللّه پسر زياد ، سنان پسر سلمه پسر مخيّف هذلى را فرمانده كرده بود و حرّى پسر حرّى از فرماندهان زيردست او بود . شاعر دربارهء حرى چنين مىسرايد :
لولا طعانى بالبوقان ما رجعت * منه سرايا ابن حرّىّ باسلاب « 1 »
امروز مردم بوقان مسلمانند ، عمران پسر موسى پسر يحيا پسر خالد [ 762 ] برمكى در خلافت معتصم در آنجا شهرى بساخت و آن را « بيضاء » ناميد و شايد همين نام ، حازمى را گمراه كرده باشد .
بوق :
( با قاف ) . نهر بوق خود خورهء اصلى بغداد است و در واژهء « نهر بوق » ياد مىشود . مشهد بوق نيز نزديك رحبهء مالك بن طوق است . پير پيران عبد الرحيم پسر اسماعيل به سال 580 در آنجا درگذشت .
بوقة
[ ق ] ديهى در انطاكيه است . در « فتوح » است كه : هشام پسر عبد الملك دژ « بوقا » « 2 » را در كارگزارى انطاكيه ساخت كه به تازگى بازسازى شده است .
بدانجا نسبت دارد :
1 - ابو يعقوب اسحاق پسر عبد اللّه جزرى بوقى . او از مالك بن انس و از هشيم پسر بشير و از سفيان پسر عيينه روايت دارد . هلال پسر علاء رقّى و محمد پسر خضر ، چرند پرندهايى از وى روايت مىكنند . عبد اللّه پسر مانده او را چنين توصيف كرده است .
2 - ابو سليمان داود پسر احمد بوقى . در انطاكيه مىزيست و از ابو عبد الرحمن معمّر پسر مخلّد سروجى برشنود .
ابو احمد او را در كتاب « كنى » ياد نموده است .
بوقه
ديگر نيز ديهى از صعيد است . امير شرف الدين يعقوب هذيانى به زبان خود برايم نقل كرد .
بولان
[ ب ] قاع بولان ، به بولان پسر عمر پسر غوث پسر طىّ نسبت دارد . بولان را غصين نيز نامند . شايد بر وزن فعلان از ريشهء بول باشد . نام جايگاهى در راه حاجيان بصره است . عمرانى گويد : دزدگاهى است كه تازيان دارايى حاجيان را در آنجا مىربايند . محمد پسر ادريس يمامى گويد : بولان درهاى است كه بر « منفوحه » در يمامه فرود آيد . و در جايى ديگر گويد : « بلو » ، « بلىّ » ، « بولان » از آبهاى عرمه بشمار روند و اين شعر اعشى را به گواه آرد :
فالعسجديّة فالابلاء « 3 » فالرّجل « 4 »
مالك پسر ريب مازنى « 5 » در قصيدهاش پس از بيتهايى كه در واژهء « رحا المثل » آوردم چنين مىگويد :
هامش
( 1 ) . اگر دشنه زدنهاى من نبود ، گردانهاى ابن حرى نمىتوانست غنيمت به دست آرد .
( 2 ) . بلاذرى . توكل : 242 بوقا ، بى تاء آورده است .
( 3 ) . گويا اين شاعر واژههاى بلو ، بلىّ ، بولان ياد شده در بالا را به صورت « ابلاء » جمع بسته است . پس « عسجديه » و « ابلاء » و « رجل » همسايگانند .
( 4 ) . ياقوت اين بيت را به صورت كامل براى « رجل » در چ ع : 2 : 755 : ص 7 و براى « نمار » در چ ع : 4 : 812 : ص 13 نيز با اندك اختلاف آورده است .
( 5 ) . چنان كه در 76 : پانوشت 1 گذشت ، مالك بن ريب م 60 ه راهزنى بود كه شعر نيز مىگفت ابن سكّرى ( 212 - 275 ) به تشويق دستگاه خلافت عرب بغداد براى باطل نمودن سخن شعوبيان ايرانى كه منكر هرگونه هنر براى عرب بودند در كنار داستانهايى كه از امرؤ القيس ( پانوشت 1 : ص 95 و ص 391 ) و افسانههاى « ايام عرب » ساخت ، شعرهايى نيز بر شعر اين شاعر بيفزود و از جمله قصيدهاى به او نسبت مىدهد كه در رثاى خودش پيش از مرگش سروده است . ياقوت نيز بسيارى از آن شعرهاى بىپايه را گواه وجود جايگاههاى جغرافيايى قرار داد . سپس زنده نام وستنفلد 65 بيت از آن قصيده را از آن واژهها بيرون نويسى كرد و در ( چ ع : 5 : 91 - 94 ) چاپ كرد كه مورد استفادهء من در اين ترجمه نيز بوده است . اين هفت بيت بالا شمارههاى 52 / 53 / 54 / 61 / 62 / 63 / 64 بوده و شمارهء 55 را ندارد .