تشبيه زيباى آن در شگفت مىمانم .
بوزوز
[ ب ] ( با واو در ميان دو زا ) . شهرى است در خاور اندلس . از آنجا است : ابو القاسم محمد پسر عبد اللّه پسر محمد كلبى مقرى ( آخوند ) اشبيلى معروف به ابن بوزوزى . سلفى از شعر وى برنوشت و گفت : قرائت نيكو مىآموخت . من [ ياقوت ] گويم : اين بوزوزى به حلب نيز آمد و قرآن مىآموزانيد . شيخ ما ابو البقاء يعيش پسر على پسر يعيش بر وى برخواند . پس به موصل رفت و بماند و بگمانم در همانجا درگذشت او با همه پيرى و دانشمندى ، دينى درست نداشت و به بچهبازى معروف بود . [ 758 ]
حسين پسر مقبل پسر ابو بكر موصلى بهايى - نسبت به بهاء الدين ابو المحاسن يوسف پسر رافع پسر تميم دادرس حلب - شعرى را كه بوزوزى نحوى دربارهء مردى ملقّب به دبيب سروده و براى حسين خوانده بود ، براى من برخواند و گفت :
دبيب دلباختهء پسرى به نام ابو العلا مىبود و مدتها با هم مىزيستند پس بوزوزى چنين سرود :
بئس الدّبيب لفقره من امرد * و ابو العلاء لقبحه من عاشق
فكلاهما بالاضطرار موافق * لرفيقه لابالوداد الصّادق
فالعلق لو ظفرت يداه بلائط * يوما لما اضحى بموافق
و الدّبّ لو ظفرت يداه بامرد * لابّاته ببتات اطلق طالق « 1 »
بوس
[ ب ] ( با سين بىنقطه ) . ديهى در صنعاى يمن است كه آن را « بيت بوس » خواند . از آنجا است حسن پسر عبد الاعلى پسر ابراهيم پسر عبد اللّه بوسى صنعانى انبارى . از تبار ايرانيان بود . از عبد الرزاق پسر هشام روايت داشت ، طبرانى و جز وى از او روايت دارند . جز او نيز كسانى را در اخبار يمن يافتم كه بدانجا نسبت دارند .
بوسنج
« 2 » [ س ] ( با سين بىنقطه ) . ديهى در ترمذ است .
بوشان :
( با شين نقطهدار ) . از مخلافهاى يمن است .
بوش :
خوره و شهرى است از بخشهاى صعيد پايين در باختر نيل دور از كرانه است . بدان نسبت دارد : ابو الحسن على پسر ابراهيم پسر عبد اللّه بوشى . او از ابو الفضل احمد و از ابو عبد اللّه محمد پسر ابو القاسم عبد الرحمن پسر محمد پسر منصور حضرمى حديث نقل مىكرد . ابو بكر ابن نقطه از وى برشنود .
بوشنج
[ ش ] شهركى گردشگاه ، خرم به درهاى پردرخت از بخشهاى هرات ، در ده فرسنگى آن است . من آن را از دور به هنگامى ديدم كه از نيشابور به هرات مىآمدم و به درون آن نرفتم . ابو سعد گويد : ابو الفتح سعيد پسر محمد پسر اسماعيل پسر سعيد پسر على يعقوبى صوفى بوشنجى اندرزگر ساكن هرات كه از خاندان دانش و حديث بود و در هرات و نيشابور كسان بسيار از وى برنوشتند [ 759 ] از ابو سعد عاصمى نقل كند كه امام ابو الحسن عبد الرحمن پسر محمد داودى شعر زير را برايم خواند كه خطاب به ابو حامد اسفراينى در بغداد سروده است :
سلام ايّها الشّيخ الامام * عليك و قلّ من مثلى السّلام
هامش
( 1 ) . بدا به « دبيب » كه نيازمند يك بىريش شده است . بدا به ابو العلاء كه عاشقى چنين زشت دارد . هر يك به ناگزير با ديگرى مىسازد نه از راه دوستى .
هرگاه ملوط بر لايط دست يابد با وى دوست نخواهد بود . هرگاه ريش امرد برآيد لايط زودترين طلاقدهنده خواهد بود .
( 2 ) . بوسنج ، بوشنج ، فوشنج ، هر سه معرّب پوشنگ است و ياقوت هر سه را جدا آورده است ( چ ع 3 : 923 : 15 ) .