تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١

بوزجان

[ ز ] ( با جيم ) « 1 » : شهركى در چهار مرحلگى نيشابور و شش مرحلگى هرات است و از بخشهاى نيشابور به شمار آيد . گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند : مانند ابو منصور احمد پسر محمد پسر حمدون پسر مرداس فقيه بوزگانى است . در بلخ بر ابو القاسم صفّار فقه آموخت ، سپس در نيشابور پنجاه سال بماند تا درگذشت . از عبد اللّه پسر محمد پسر طرخان بلخى و ابو العباس دغولى و جز ايشان برشنود . حاكم ابو عبد اللّه نيز از وى برشنود . در 386 درگذشت .

بوزع

[ ز ] نام شنزارى در سرزمين بنى سعد پسر زيد پسر مناة پسر تميم است . ليكن آنچه در شعر جرير آمده است :
و تقول بوزع قد دبيت على العصا « 2 »
پس نام زنى است . ازهرى گويد : شايد وزن فوعل از ريشهء ( ب ز ع ) به معنى خوش‌زبانى و ظرافت باشد .

بوزنجرد

[ ز ن ج ] ( با دال بىنقطه ) . ديهى در يك مرحلگى همدان در سمت ساوه . از آنجا است ابو يعقوب يوسف پسر ايوب پسر يوسف پسر حسن پسر وهره همدانى بوزنجردى . پيشوايى پرهيزگار خردگرا داراى كرامت بود و سخنى دلنشين داشت مريدپرورى به دو پايان يافت . بر پير ابو اسحاق شيرازى فقه آموخت و از او و جز وى از عراقيان همچون ابو بكر خطيب حديث گرفت . ابو سعد كه از وى برشنوده گفت وى در بامئين مركز بادغيس به سال 535 درگذشت .

بوزنجرد

[ ز ج ] مانند واژهء پيشين است جز اينكه نون در اين ساكن و در آن زبر دارد . ابو سعد هر دو را با فرق آنها ياد مىكند و اين ديهى از مرو در سمت بيابان است . از آنجا است ابو اسحاق ابراهيم پسر هلال پسر عمر پسر سياوش هاشمى بوزنجردى . بجاى [ 757 ] سياوش ، زادان نيز گفته‌اند . او از على پسر حسن پسر شقيق و جز وى برشنود . احمد پسر محمد پسر عباس سوسقانى و جز او از وى روايت مىكردند و به سال 289 درگذشت .

به وزن شاه

[ ز ] ( با شين نقطه‌دار ) . نيز ديهى در چهار فرسنگى مرو بود كه ويران شد ، بدانجا نسبت دارد : 1 - ضرار پسر عمر پسر عبد الرحمن به وزن شاهى . از تابعان بود و از ابن عمر روايت داشت . 2 - محمد پسر عبد الرحمن پسر محمد پسر يوسف خلوقى ابو عبد اللّه مكّى هلالى ، از مردم به وزن شاه نوين . پيشوايى فاضل ، ديندار مفتى از خاندان دانش و حديث بود . از امام ابو عبد اللّه محمد پسر حسن پسر حسين مهر بندقشانى و از سيّد ابو القاسم على پسر موسى موسوى و از ابو المظفّر سمعانى و از ابو الخير محمد پسر موسى صفّار برشنود . ابو سعد نيز در ديه او « به وزن شاه » از مرو از وى برنوشت . او در صفر 453 در « به وزن شاه » زاده شده و در همانجا در هفتم ربيع يكم 531 درگذشت . « به وزن شاه نوين » جز به وزن شاه پيشين است .

به وزن

[ ز ] به خامهء نجاشى ديدم كه به وزن ديهى از نيشابور است . ابو منصور ثعالبى پس از آوردن شعر سرى رفاء در وصف موصل كه گويد :
فمتى ازور قباب مشرفة الذّرى * فادور بين النّسر و العيّوق
و ارى صوامع فى غوارب اكمها * مثل الهوادج فى غوارب نوق « 3 »
آن را چنين گزارش مىدهد : هيچگاه به خانقاههاى ديه به وزن نيشابور نمىنگرم مگر آنكه به ياد اين شعر مىآيم و از
هامش
( 1 ) . جيم در بوزجان ، ارجان ، آذربايجان و مانند آنها لهجهء برخى از مردم جنوب ايران است كه عربها از ايشان واگرفتند . تلفّظ بيشتر مردم جنوب و شمال ايران با گاف است . « بوزگان » و گاهى پوچگان گويند . لغتنامه در حرفهاى ب و پ و لسترنج ديده شود . ( 2 ) . بوزع گويد بر خار راه رفتى . ( 3 ) . هرگاه كه به آسمان بلند مىنگرم و در ميان « نسر » و « عيوق » به گردش مىپردازم خانقاهها را بر پشتهء تپه‌ها همانند هودجها بر پشت كوهان شتر مىيابم .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 651 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى