و حسنا كما زاد على كلّ بهجة * و زاد على طيب الفناء فنا كما « 1 »
بوبات
[ ب ] نام بيابانى در سرزمين تهامه است كه از بالاى درهء « نخلهء يمانيه » آغاز مىشود و از آن بنى سعد بن بكر بن هوازن است . مردى از مزينه چنين مىسرايد :
خليلىّ بالبوباة عوجا فلا ارى * بها منزلا الّا جديب المقيّد
نذق برد نجد بعد ما لعبت بنا * تهامة فى حمّامها المتوقّد « 2 »
ابن سكيت در گزارش اين شعر متلمّس : [ 755 ]
لن تسلكى سبل البوباة منجدة * ما عاش عمرو و ما عمّرت قابوس « 3 »
مىگويد : بوبات يك گردنه است به راه نجد ، كه از شاخ كوه به سوى عراق پايين مىآيند . اينك شاعر گويد : براى رفتن به شام از آن راه به نجد مرو . ريشهء بوباة و موماة نيز به معنى زمين گسترده است .
بوب :
( با دو با ) . ديهى از خورهء بنا در بخشهاى حوف در مصر است كه آن را « بلقينه » نيز گويند .
بوته
[ ت ] ( با تاى دو نقطه بالا ) . ديهى از مرو است . نسبت بدان بوتقى « 4 » است
باند از آنجاست ابو الفضل اسلم پسر احمد پسر محمد پسر فراشه بوتقى ( بوتگى ) از ابو العباس احمد پسر محمد پسر محبوب محبوبى و جز وى روايت دارد . ابو سعد نقّاش نيز از وى روايت كند . او به سال 350 درگذشت .
بوتيج :
( با جيم ) . شهركى در صعيد پائين در باختر نيل است . نخلستانى آباد و پردرخت و گردشگاه دارد .
بورنمذ
« 5 » [ ن م ] ( با ذال نقطهدار ) . ديهى در ميان سمرقند و اشروسنه و از كارگزارى اشروسنه است . از آنجا است ابو احمد عبد اللّه پسر عبد الرحمن بورنمذى پارسا بود و از يحيا پسر معاذ رازى برشنود عبد اللّه پسر مسعود پسر كامل سمرقندى نيز از وى روايت دارد .
بوره
[ ر ] شهرى در كرانهء درياى مصر نزديك دمياط است . عمامههاى بورى و ماهى بورى بدانجا نسبت دارد . از آنجا است : محمد پسر عمر پسر حفص بورى . عبد الغنى پسر سعيد گويد : حديثهايى به نقل از او شنيدهام .
بورى
[ را ] ( با الف كوتاه ) . ديهى نزديك عكبراء است . ابو نواس چنين مىسرايد :
و لا تركت المدام بين قرى * الكرخ فبورى فالجوسق الخرب « 6 »
گروهى از دبيران بغداد بدينجا نسبت دارند . باقى شعر ابو نواس را نيز در واژهء « قفص » آوردهام . [ 756 ]
بوزاند
[ ن ] ديهى در اسفرايين است .
از آنجا است : ابو محمد پسر حارث پسر حفص پسر حارث پسر عقبه قرشى صنعانى بوزانى از صنعا بود و در بوزانه زيست . از پيشوايان چون عبد الرّزّاق و احمد حنبل و جز ايشان به دروغ حديث نقل مىنمود .
هامش
( 1 ) . اى دو نخل درهء « بوانه » ! چه خوش است بيدارى شما به هنگام خواب نخلبانان ! زيبايى شما برتر از هر زيبايى و سايهء شما بهترين سايه است .
( 2 ) . دوستان ! در « بابوت » بپيچيد كه من در آنجا منزلگاهى نبينم و گر نه پس از بازى گرمابهء داغ تهامه بايستى سرماى نجد را بچشيم .
( 3 ) . تا عمر زنده است از راه « بوبات » به سوى نجد نرو .
( 4 ) . معرب « بوتگى » مانند خانگى در نسبت به خانه و فيروزجى ( فيروزگى ) در نسبت به فيروزه .
( 5 ) . برنمذ ، فورنمذ ( لسترنج : 495 ) .
( 6 ) . من هيچگاه مى را در ديههاى كرخ ، بورا و جوسق ويران ترك نخواهم كرد . چ ع 4 : 15 : 23 .