تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
سال 41 آن را بگشود .

بنسارقان

[ ب ر ] ( با سين بىنقطه و قاف ) . ديهى در دو فرسنگى مرو است كه تودهء مردمش « كوسارقان » خوانند . از آنجا است : ابو منصور طيّب پسر ابو سعيد پسر طيّب خلّال ( سركه ساز ) بنسارقانى ، در آنجا مىزيست به سوى مكه بيرون آمد و در همدان به شعبان 532 درگذشت . نيكوكار بود حديث را برشنود و روايت كرد .

بنطس

[ ب ط ] ( با طين و سين بىنقطه ) . ضبط آن را به خامهء ابو ريحان بيرونى چنين يافتم . به خامهء جز وى نيز ديدم كه بنطس واژه‌اى يونانى است و نام ويژهء دريايى است كه خليج قسطنطينيه از آن است . آغاز آن در كرانهء تركستان در شمال است و به سوى جنوب باخترى كشيده شده تا به درياى شام مىريزد . پيش از پيوستن به درياى شام « بنطس » ناميده مىشود .

بنفزوه

[ ب ن ز و ] شهرى در افريقيه از بخشهاى قيروان است .

بنكت

[ ب ك ] ( با تاى دو نقطه بالا ) . ديهى از اشتيخن در سمرقند است . از آنجاست : ابو الحسن على پسر يوسف پسر محمد بنكتى . فقيهى نيكوكار بود . در مكه از ابو محمد عبد الملك پسر محمد پسر عبيد اللّه زبيدى برشنود .

بنكث

« 1 » [ ب ك ] ( با ثاى سه نقطه بالا ) . به خامهء بشّارى آن را « بيكث » با دو نقطه پس از يك نقطه ديده‌ام . استخرى گويد : بنكث مركز سرزمين شاش ( چاچ ) است ، قهندژ و شهرك دارد و قهندژ آن بيرون از شهر است . شهر نيز يك ربض با ديواره دارد . درازاى شهر در اين سومين ديواره تا پايانش يك فرسنگ است به درون شهر و ربض همه جا [ 747 ] جويهاى آب روان و در ربض باغها بسيار است . از كوه معروف به « سابلع » ديوارى برابر « قلاص » « 2 » تا به درهء « چاچ » كشيده شده است كه از مهاجرت تركان جلوگيرى مىكند و آن را عبد اللّه پسر حميد ساخت . چون يك فرسنگ از اين ديوار بگذرى ، خندقى از كوه تا دره بيابى . بدانجا نسبت دارد : ابو سعيد هيثم پسر كليب پسر شريح پسر معقل چاچى بنكثى ، ريشه از ترمذ داشت و در بنكث مىزيست و بدان نسبت يافت . پيشوا ، حافظ ، جهانگرد ، اديب بود و ادب را به بغداد بر ابو محمد عبد اللّه پسر مسلم پسر قتيبه برخواند . از عيسا پسر احمد عسقلانى و ابو عيسا ترمذى و جز ايشان از مردم خراسان و كوهستان [ كردستان ] و عراق روايت مىكرد . ابو القاسم على پسر احمد پسر محمد خزاعى از وى روايت داشت . او در چاچ به سال 335 درگذشت . كتاب « مسند » در دو مجلّد بزرگ بنگاشت و من در مرو آن را بر ابو المظفر عبد الرحيم پسر ابو سعد حافظ برشنودم .

بنّه

[ ب ن ن ] شهرى در كابل است در كتاب فتوح « 3 » گويد : مهلّب پسر ابو صفره به سال 44 به روزگار معاويه بر مرز سند بتاخت تا به بنّه و لاهور رسيد كه در ميان ملتان و كابل است . پس دشمن جلو او را بگرفت و مهلّب و ياران با وى جنگيدند پس يكى از مردم ازد چنين سرود :
الم تر انّ الازد ليلة بيّزتوا * ببنّة كانوا خير جيش المهلّب « 4 »

بنه

[ ب ن ن ] : يكى از ديه‌هاى بغداد و همان « بنّا » ى ياد شده است .
هامش
( 1 ) . وانكث ( لسترنج : 511 ) . ( 2 ) . قلاص چراگاهى بزرگ است در چاچ ( چ ع 3 : 234 : 7 ) . ( 3 ) . بلاذرى : توكل : 603 . ( 4 ) . نبينى كه ازد كه بهترين سپاهيان مهلب بودند شب را در « بنه » گذرانيدند ؟
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 643 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى