محمد پسر نصر بلخى روايت دارد .
بندجان
[ ب د ] شهرى در فارس است نمىدانم كه آيا همان نوبند جان است يا جز آن . نشانهاى جاى آنها در تاريخ يكى است .
بند سيان
[ ب د ] ديهى از نهاوند . گور نعمان پسر مقرّن كه فرمانده سپاه بود و به روز جنگ نهاوند كشته شد در آنجا است . مردم گويند گور عمر معديكرب زبيدى نيز در آنجا است ولى مشهورتر چنان است كه اين مرد در روز « روذه » نزديك رى درگذشته است .
بندگان
[ ب د ] ديهى در پنج فرسنگى مرو است . بدانجا نسبت دارد : ابو طاهر [ 745 ] محمد پسر عبد العزيز عجلى بندگانى . پيشوايى فاضل ، مناظرهگر ، تاريخ شناس بود . فقه را بر ابو القاسم فورانى خواند از حسين پسر حسن پسر عبد اللّه كاشغرى روايت كرد . ابو الحسن شهرستانى در مكه و ابو القاسم على پسر محمد از وى روايت داشتند . ابو المظفر سمعانى ( ره ) از ابو سعد سمعانى از او براى من حديث گفت .
بندنيجين
« 1 » [ ب د ج ] به وزن تثنيت « بندنيج » است كه معنى آن را نمىدانم ، ولى حمزهء اصفهانى « 2 » مىگويد : در عراق جايگاهى هست كه « وندنيكان » خوانده مىشود و به « بندنيجين » معرّب شده است . ولى او معنى واژه را نياورده است و اين شهرى نامور در كنار نهروان در سمت كوه از كارگزارى بغداد است كه مىتواند از بخشهاى « مهرگان كده » ( - مهرجان قذق ) بشمار آيد . « 3 » عماد پسر كامل بندنيجى فقيه برايم گفت : « بندنيجين » نامى است كه به چند جايگاه ناپيوسته به يكديگر گفته مىشود كه در هر يك كه باشى ديگرى ديده نشود ليكن نخلستان آنها به هم پيوسته است . بزرگترين آنها « باقطنايا » خوانده شود . بازار و اميرنشين و خانهء قاضى در آنجا است . و ديگر « بويقيا » ، « سوق جميل » ، « فلشت » است ، كه گروهى از دانشمندان و محدّثان و شاعران و فقيهان و دبيران از آنها برخاستهاند .
بنديمش
[ ب م ] ( با شين نقطهدار ) . به گمان ابو سعد ديهى از سمرقند است . از آنجا است قاضى ابو محمد عبد الرحمن پسر عبد الرحيم عصّار حافظ بنديمشى كه در شعبان 524 درگذشت .
بنزرت
[ ب ز ] ( با تاى دو نقطه بالا ) . شهرى در افريقيه است كه دو روز راه از تونس به دور ، در بخشهاى شطفوره مشرف بر دريا است . بنزرت درياچهاى دارد كه با آبراههاى ويژه به درياى بزرگ مىپيوندد و در هر ماه يك گونه ماهى از آن برآيد كه همانند ماهى پيشين نيست ؛ و تا پايان ماه كه گونهاى ديگر جاى آن بيايد خواهد بود ، دولت نيز آن را به بهاى گزاف به مقاطعت مىدهد كه شنيدم دوازده هزار دينار است . ابو عبيد بكرى گويد : در خاور « طبرقه » به دورى يك روز و اندى دژهايى هست كه « بنزرت » خوانده شود . مردم آن بخشها به هنگام يورش روميان [ 746 ] بر كشور مسلمانان بدانجا روند كه پناهگاه ايشان است . چند رباط براى نيكوكاران نيز در آنجا هست . او از محمد پسر يوسف نقل كرد كه در كرانهء طبرقه تا بندر تونس ، بندر « قبه » است كه شهر بنزرت در آنجا به كنار دريا است و نهرى بزرگ پر ماهى ، آن را شكافته به دريا مىريزد ديوارهاى از سنگ و مسجد جامع و گرمابهها و بازارها دارد . معاويه پسر حديج همراه با عبد الملك پسر مروان به
هامش
( 1 ) . بندنيكان ، بندينان ( لسترنج 69 ) .
( 2 ) . متن : « ابا حمزه الاصفهانى » ليكن وستنفلد اين نام را در فهرست خود همان حمزهء اصفهانى ( 280 - 360 ه ) بشمار آورده است كه در پانوشت 1 : 26 :
پانوشت 2 و كتابنامه ياد شده است .
( 3 ) . عباس عزّاوى دربارهء صلح 14 محرم 1049 كه در آن ساروتقى وزير شاه صفى « شهرزور » - « سليمانيه » كنونى و كردستان را به عثمانيان بخشيد ، « بندنيج » را همان « مندلجين » مىداند كه امروزه « مندلى » تلفظ مىگردد ( العراق بين الاحتلالين ج 4 ، ص 238 ) .