تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
است پس از گسترش آبادانى پنج ديه به يكديگر پيوست و هر يك به صورت محلتى از شهر درآمد و جدايى را از دست بداد . من به سال 617 پيش از چيرگى مغولان بر خراسان و كشتار مردم ، از آنجا بيرون آمدم . در آن روز از آبادترين شهرهاى خراسان بود و ندانم به چه روز افتاد . گاه آن را معرّب كرده « فنج ديه » گويند ، و نسبت بدان را « فنجديهى » گويند . سمعانى نسبت بدان را « خمقرى » « 1 » ساخته است كه گاهى « پندهى » نيز گويند . گروهى بدانجا نسبت دارند : 1 - ابو عبد اللّه محمد پسر عبد الرحمن پسر محمد پسر مسعود پسر احمد پسر حسين پسر مسعود مسعودى پنج ديهى ، فاضلى معروف بود ، دستى در ادب داشت ، « مقامات حريرى » را شرح نگاشت و آن را از داستانها بيانباشت ، به حديث جوئى شهرت داشت ، به عراق و جبال و شام و مرزها و مصر و اسكندريه سفر كرد . در شهر خود از پدرش در اصفهان از مسعود ثقفى و در اسكندريه از ابو طاهر سلفى برشنود . از حافظ ابو القاسم دمشقى برنوشت و او نيز از اين برنوشت . كتابهاى خود را در دمشق وقف دير سميساطى كرد و در آنجا 19 ربيع اوّل سال 584 درگذشت زاد روزش در 521 بود .

پنجخين

[ پ ج ] ( با جيم و خاى نقطه‌دار ) . بخشى در سمرقند است . بدان نسبت دارد : على پسر محمد پسر حامد كرابيسى فقيه پنجخينى . او از عبد اللّه پسر محمد پسر حسن پسر قاسم سمرقندى و جزوى روايت مىكرد و به سال 360 درگذشت .

پنجهير

[ پ ج ] شهرى در بخشهاى بلخ است جبل فضّه ( كوه نقره ) در آنجا است . مردم آن آميخته و اخلاط هستند ، خشم و كين و كشتار بسيار دارند . پول در آنجا فراوان است ، براى خريد هر چيز هر چند يك بسته سبزى كمتر از يك درم درست نپردازند . « نقره » بر سر كوه مشرف بر شهر است . دامنهء كوه و بازار مانند غربال براى يافتن رگه‌هاى نقره سوراخ شده است كه پىگيرى آن [ 744 ] ايشان را به كان اين گوهر برساند و چون سر نخ را بيابند تا آنجا مىكنند كه به نقره برسند . پس گاهى كسى كما بيش سيصد هزار درم در كاوش هزينه مىنهد و به چيزى مىرسد كه براى خود و فرزندانش بسنده باشد و گاهى به اندازهء هزينه برداشت مىكند و گاه ورشكست مىشود زيرا برآمدن آب يا چيز دگر مانع كار او شده است . گاه نيز كسى يك رگه را دنبال مىكند و كسى ديگر شاخهء ديگر از همين رگه را دنبال كرده به او مىرسد . در اين صورت قانون عرف ايشان بر اين است كه حق از آن كسى است كه زودتر به رگهء اصلى برسد . ايشان براى برنده شدن در اين مسابقه كارها مىكنند كه اهريمن نمىتواند ، زيرا هرگاه يكى از دو تن به رگه اصلى برسد ، هزينه‌ها كه ديگرى كرده همه به هدر مىرود . و هرگاه دو رگه در يك وقت به يكديگر برسند شريك خواهند بود . كاوشگران تا آنجا فرو مىروند كه چراغ روشن بماند و چون تا آنجا دور شوند كه چراغ خاموش گردد پيش‌تر نمىروند و هر كس پيشتر رود به زودى خواهد مرد . كسى از ايشان بامدادان ثروتمند است و با فروشدن آفتاب بينوا مىشود و يا بامدادان بينوا و شامگاهان ثروتمند شده است . شاعرى معروف به « پنجهيرى » بدانجا نسبت دارد .

بنجيكت

« 2 » [ ب ك ] ( با تاى دو نقطه ) استخرى گويد : بنجيكت بزرگترين شهر از اشروسنه است كه فرمانروايانش در آنجايند . مردانش به بيست هزار تن مىرسند . خندق آنجا خانه‌ها ، باغها ، تاكستانها ، كاخها و كشتزارهايى را در برمىگيرد . ابو سعد گويد : بنجيكت ديهى در شش فرسنگى سمرقند است و از آنجا است ابو مسلم مؤمن پسر عبد اللّه بنجيكتى . او از
هامش
( 1 ) . از پنج دهى و « خمس قرى » ساخته شده است . ( 2 ) . پنج كند . بونجكث ، بنجكث ، بنوجكث : لسترنج : 495 ، 504 .