1 ) ثابت پسر اسلم بصرى بنانى عابد از تابعان ، چهل سال يار انس بن مالك بود و در 127 ه يا 126 يا 123 در سن هشتاد و شش سالگى درگذشت .
2 ) عبد العزيز پسر صهيب بنانى ، از تابعان معروف به روايت از انس بن مالك است . [ 742 ]
بنانه
[ ب ن ] با « بنان » در بالا ياد شد . نصر گويد : بنانه آبى از آن بنى اسد پسر خزيمه است . محمود گويد : بنانه آبى است از آن بنى جذيمه در كنار بنان ، كه شاعر دربارهء آن گويد :
بنانا و الضّواحى من بنان « 1 »
بو عبيده گويد : « بنانة » زمينى است در سرزمين غطفان ، پس گفتهء نابغهء بنى شيبان را چنين گواه مىآورد :
ارى البنانة اقوت بعد ساكنها * فذا سدير و اقوى منهم اقر « 2 »
بنبان
[ ب ] ( با دو باى تك نقطه ) . حفصى گويد : بنبان آبشخورى در يمامه از دهناء است . نخلستانى از آن بنى سعد در آنجا است . اين بيت را نيز به گواه آرد :
قد علمت سعد باعلى بنبان * يوم الفريق و الفتى رغمان « 3 »
بنبلى
[ ب ب لا ] ( با دو با و الف كوتاه ) . سرزمينى است نزديك « خور » رود سند كه دريا نور دانش مىشناسند . نقل از ابو الفتح است .
بنبميره
[ ب ب ر ] ( با دو با ) : ديهى در صعيد به كرانهء باختر رود نيل است .
بنّتان
[ ب ن ن ] ( با تاى دو نقطه بالا ) : جايگاهى است كه در شعر اخطل چنين آمده است :
و لقد تشقّ بى الفلاة اذا طفت * اعلامها و تغوّلت علكوم
غول النّجاء كانّها متوجّس * بالبنّتين مولّع موشوم « 4 »
بنت
[ ب ] ( با تاى دو نقطه ) . شهرى در اندلس است ، در بخش بلنسيه . بدان نسبت دارد شاعر اديب ابو عبد اللّه محمد بنتى بلنسى .
بنتاهيده
[ ب ه د ] « بنتا » تثنيت بنت ( - دختر ) است و « هيده » نام دو تپه در سرزمين بنى عامر بن صعصعه است كه توبه پسر حميّر خفاجى در آنجا كشته شد ، پس ليلى اخيليه بر او بگذشت و شتر همسرش را پى كرد و چنين بسرود :
عقرت على انصاب توبة مقرما * بهيدة اذ لم تحتقره اقاربه « 5 »
بنّج
[ ب ن ن ] ( با جيم ) . از ديههاى رودك و قصبهء آن بخش از بخشهاى سمرقند است . ابو عبد اللّه رودكى شاعر از اين ديه برخاسته است . [ 743 ]
پنج ديه
[ پ ] كه به عربى مىشود خمس قرى ، پنج ديه نزديك به يكديگر از بخشهاى مرو رود از ايالتهاى خراسان
هامش
( 1 ) . بنان و پيرامون بنان و ن . ك . چ ع ، ج 1 ، ص 741 ، س 2 .
( 2 ) . « بنانه » را بينم كه پس از ساكنانش بخشكيد مانند سدير و خشكيدهتر از آنها « اقر » است . اين بيت در سدير چ ع ، ج 3 ، ص 61 ، س 10 نيز به گواه آمده است .
( 3 ) . سعد در بالاى « بنبان » روز فريق و جوانمردى « رغمان » را دانست .
( 4 ) . اگر نشانهها آشكار گردد و نيرومند ، لرزان شود ، رهايى براى من دشوار گردد ، چه غول بدبختى در « بنتان » آماده و بزك شده است . ياقوت با تبديل واژهء « بنتين » به « لبنتين » اين شعر را در چ ع ، ج 4 ، ص 348 ، س 13 براى آن شهر نيز به گواه مىآورد .
( 5 ) . من بر سر لاشهء « توبه » در « هيده » شترى آزاد را پى كردم زيرا خويشاوندان به او بىالتفاتى كرده بودند . اين شعر در چ ع ، ج 4 ، ص 999 ، س 10 براى هيده نيز به گواه آمده است .