فلا بثقهم ينسدّ و لا نهرهم يجرى * و خلّوا منازلهم و ساروا مع الفجر « 1 »
و چون ريش دو شاخ داشتند دانستيم كه جنيّانند . واقع نيز چنين بود ؛ نهروان و رودخانههاى بسيار دگر نابود شده ، پادشاهان به نوسازى آنها نمىرسيدند و كشور تا به امروز ( سدهء هفتم ) ويرانه شده است . او مىگويد : شب را در « دير قنىّ » مانديم سپس در شهرها پراكنده شديم ، برخى به سوى بغداد رفته و برخى به واسط و برخى در جاى ديگر ماندگار شديم و اين پيرامون سال 545 مىبود .
بناكت
« 2 » [ ب ك ] ( با تاى دو نقطه ) . نام شهرى در فرارود ، در اقليم چهارم ، در طول نود و چهار و يك چهارم درجه و در عرض سى و هشت و يك ششم درجه جا دارد . شهرى بزرگ است و دانشمندانى از آن برخاستهاند ، از ايشان است :
ابو على عبد اللّه پسر عبد الرحمن بناكتى سمرقندى . وى از ابو محمد عبد اللّه پسر عبد الوهاب پسر عبد الواحد فارسى برشنود . ابو عصمة نوح پسر نصر پسر محمد پسر احمد پسر عمر پسر فضل پسر عباس پسر حارث اخسيكثى از وى روايت دارد .
بنان
[ ب ] ( با دو نون بىتشديد ) : جايگاهى در سرزمين بنى اسد در نجد ، از آن بنى جذيمه پسر مالك پسر نصر پسر قعين است . اين گفتهء نصر بود . و ديگرى گويد : بنانه آبى است از آن بنى جذيمه در كنار « بنان » كه شاعر گويد : [ 741 ]
فقلت لصاحبىّ و قلّ نومى * اما يعنيكما ما قد عنانى
اضاء البرق لى و اللّيل داج * بنانا و الضّواحى من بنان « 3 »
بنان
[ ب ] : ديهى در مرو شاهجهان است گروهى بدان نسبت دارند كه در تاريخ مرو ياد شدهاند . از ايشان است :
1 ) ابو عبد الرحمن على پسر ابراهيم بنانى مروى از ياران عبد اللّه بن مبارك . او از خالد پسر صبيح و از خالد پسر مصعب برشنود . حاكم ابو عبد اللّه گويد : عباس سيّارى در مرو از عيسا پسر محمد پسر عيساى مروى از عباس پسر مصعب نقل كرد كه على پسر ابراهيم از بخش بنان با لقب « بوطينوس » همهء كتابهاى ابن مبارك را از خود وى برشنود . او راستگو بود و اندكى از مردم مرو از وى روايت دارند ، بيشتر روايتهاى او را در خوارزم شنيدم . احمد حنبل نيز از وى روايت دارد . به نيشابور آمد و از مشايخ ما مانند على پسر حسن هلالى و محمد پسر عبد الوهاب عبدى برشنود ( پايان سخن حاكم [ نيشابورى ] ) ابو سعد سمعانى مروى نيز وى را ياد كرده گويد : على پسر ابراهيم بنانى از ياران عبد اللّه بن مبارك بود ، ابو الفضل بن طاهر مقدسى گويد : او به بنان از بخشهاى مرو نسبت دارد ، ابو سعد گويد : اين جايگاه را نشناختم . امير ابو نصر گويد : على پسر ابراهيم بتانى [ ب ] با باى تك نقطه و تاى دو نقطه بالا است او دو تن را با وى ياد نموده گويد : از ديههاى طريثيث است كه در جاى خود « 4 » ياد كرديم .
بنانه
[ ب ن ] : سكّة بنانه ، از بخشهاى بصره كهن است كه بنى بنانه آن را بنيان نهادند . بنانه نام كنيز ( امّ ولد ) سعد پسر لوى پسر غالب پسر فهد پسر مالك پسر نضر پسر كنانة بود . زبير گويد : بنانه كنيز سعد پسر لوى بود كه كودكان او عمّار و مجذوم را پس از مادرشان پرستار بود پس نامش برايشان بماند . به اين سكّه نسبت دارد :
هامش
( 1 ) . نه شكستگى جويها بسته شده و نه آب روان است . خانهها را گذاشته پگاهان گريختهاند .
( 2 ) . فناكت ، لسترنج : 513 ؛ مقدسى ترجمه : 400 .
( 3 ) . به دو يار خود به هنگام بىخوابى گفتم : آيا آنچه با من است با شما نيست ؟ آذرخش در اين شب تار ، « بنان » و بخشهايش را برايم روشن كرد .
( 4 ) . چ ع ، ج 1 ، ص 488 ، س 2 .