ميان قبله و باختر « اوريط » و « جوف » در « قرطبه » كه بربرها در آن زندگى مىكردند . دشت آنجا به كوههايى پيوسته است كه كوه « برانس » يكى از آنها است و كانهاى جيوه دارد كه از آنجا صادر مىشود . زنجفر « 1 » آن نيز بىمانند است . بيشتر سرزمين را درختان بلوط پوشيده است . بدانجا نسبت دارد : منذر پسر سعيد بلّوطى كه در اندلس دادرس بود و از سرشناسان كشور در زهد و دانش و ادب و زبان آورى بشمار بود و به نزد سلطان جايگاهى داشت .
قلعهء بلّوط نيز دژى در سيسيل است كه جويبار و درختان ميوه و سرزمينهاى خرم پرگياه آن را فرا گرفته است .
بلوقه
[ ب ل لوة ] با قاف . گويند زمينى است كه جنيان در آنجايند . ابو الفتح گويد : بلوقه جايگاهى بالاتر از « كاظمه » است نزديك دريا است . حفصى گويد : « بلّوقة السّرى » و « بلّوقة الزّنج » از بخشهاى يمامه است .
بلوميه
[ ب م ى ] بىتشديد . ديهى از « بره خوار » از بخشهاى اصفهان است . از آنجا است : ابو سعيد عصام پسر زيد پسر عجلان بلومى كه بر خوارى نيز خوانده شود مولاى مرّهء طيّب همدانى بود . نياى او عجلان از اسيران بلوميه بود ، ديلميان اسيرش كرده بودند و چون ابو موسى بر ديلميان تاخت و اسيرشان كرد ، عجلان را نيز با ايشان به اسيرى برد و بردهء مرهء همدانى « 2 » شد پس اسلام آورد و در كوفه بماند و سپس به شهر خود بازگشت . عصام از ثورى و از شعبه و از مالك و جز آنان روايت دارد . دو فرزندش محمد و روح از وى روايت كنند . اين گفته ابو سعد است .
بلو
[ ب ] از آبهاى عرمه در يمامه است .
بلهيب
[ ب ] با دو باى تك نقطه . ديهى در مصر است . به هنگامى كه عمر عاص براى گشودن مصر آمد به اين كشور آمد با مردم بلهيب دربارهء گزيت و خراج آشتى كرد و به سوى اسكندريه شتافت ، پس مردم مصر در جنگ با مردم اسكندريه به او كمك كردند به جز مردم بلهيب ، خيس ، سلطيس ، فرطسا ، و سنخا كه ضد مسلمانان به دولت روم كمك مىكردند .
[ 734 ] پس چون عمر اسكندريه را بگشود ، مردم ديههاى ياد شده را اسير كرده به مدينه و جز آن برد ، ليكن عمر خطاب ايشان را به ديههاى خود پس فرستاد و با ايشان و همهء مردم « قفط » قرارداد ذمه بست . بدانجا نسبت دارد : ابو مهاجر عبد الرحمن بلهيبى از تابعان از مردم مصر است .
او از معاويه پسر ابو سفيان و گروهى از ياران برشنود . در كتاب « موالى اهل مصر » آمده است كه يكى از آنان ابو المهاجر بلهيبى است كه عبد الرحمن نام دارد و از اسيران بلهيب بود كه اسارتشان به روزگار عمر فسخ شد و بنى اعجم پسر سعد پسر تجيب او را با عطاى دويستگانه آزاد كردند . معاويه او را به موالى تجيب معرفى نمود . او بود كه مژدهء پيروزى « خريتا » را براى معاويه برد . قديد از عبد اللّه پسر سعيد از پدر روايت مىكند كه معاويه براى او خانهاى در بنى اعجم در كوچهء معروف به بلهيبى بساخت و بر آن نوشت : اين خانه از عبد الرحمن بزرگ موالى تجيب است . معاويه يك شمشير نيز به دو بخشيد كه هنوز در خانوادهء ايشان است . به هنگامى كه عبيد اللّه پسر حبحاب والى مصر شد به ابو مهاجر بلهيبى گفت : تو را به كار گيرم ، سپس ولايت ديه خودت بلهيب را به تو واگذار كنم ! بلهيبى گفت : من نيز به رسيدگى به خويشان و اداى تكليف مىپردازم .
بلياء
[ ب ] با ياى دو نقطه و الف كشيده . به نقل زمخشرى از علىّ علوى از درههاى سمت قبله است .
هامش
( 1 ) . معرّب شنگرف .
( 2 ) . مرهء همدانى به سال 36 ه از كمك به على ( ع ) در جنگ با معاويه سرپيچيد و به قزوين رفت ( بن اثير 3 : 279 ) مرگ او را در سال 71 وستنفلد از طبقات الحفاظ مىآورد .