و هل يقطعنّ الخرق بى عيدهيّة * تجاه من العبدىّ تمرج للزّجر « 1 »
عمر پسر ابو ربيعه چنين مىسرايد : [ 737 ]
سائلا الرّبع بالبلىّ و قولا * هجت شوقا لنا الغداة طويلا « 2 »
هامش
( 1 ) . كاش مىدانستم آيا مىتوانم شبى را در بالاى « بلىّ » به سلامت بگذرانم ؟ و بىترس به « روض القطا » فرود آيم و روز را در ميان بنى صخر بگذرانم ؟ آيا روزى صداى يك كبوتر را خواهم شنود كه ديگرى در بالاى نيزار نشسته را برخواند ؟ آيا روزى خواهم توانست اسبهايم را در « ذات الشقوق » يا در انقا برانم ؟ . . .
( 2 ) . پرس و جو كنان به خانواده در « بلى » بگوئيد كه شوق من فزونى يافته است .