بلغى
[ ب ل ى ى ] ابو بكر بن موسى « 1 » آن را چنين ضبط كرده است . و آن شهرى در اندلس از كارگزارى لارده و داراى دژهايى چند است . گروهى بدانجا نسبت دارند [ 728 ] از ايشان است :
1 ) ابو محمد عبد الحميد بلغى اموى . ابو طاهر حافظ گويد : از ابو العباس احمد پسر بنّى ابّدى در جزيرهء « ميورقه » شنيدم مىگفت : من به حمص اندلس آمدم و با شاعران آن سامان در مجلسى فراآمديم ، خواستند بگونهاى كه داستانش را در واژهء « بنّه » آوردم ، مرا بيازمايند . او مىگويد : هنگامى كه بلغى به اسكندريه آمد زايچهاش را پرسيدم گفت : من در سال 687 در شهر بلغى در خاور اندلس زادهام و پس از چيرهشدن دشمنان بر كشور به « عدوه » رفته خطيب شهر تلمسان شدم ، قرآن خواندم ، حديث شنودم و به « ابن بربطير » بلغى شناخته مىشوم .
2 ) محمد پسر عيسا پسر محمد پسر بقا ابو عبد اللّه انصارى اندلسى بلغى مقرى يكى از قاريان خوش قرآن است ، به دمشق آمد و هفت قرائت را بر استادش ابو داود سليمان پسر ابو القاسم نجاح اموى بلنسى برخواند . گروهى نيز بر او خواندند . پيرى بىتكلّف بود و زايجهاش 454 بود و در دمشق به سال 512 درگذشت .
بلقاء
[ ب ] حوزهاى از كارگزارى دمشق ميان شام و وادى القرا است مركز آن عمان است . ديهها بسيار دارد كشتزارهايش گسترده و گندم آن در نيكى نمونه است . هشام پسر محمد از شرقى پسر قطامى نقل كند : از آنش بدين نام خوانند كه بالق از عموزادگان عمّان پسر لوط ( ع ) آن را بنيان نهاد . ديه جبّاران نيز از « بلقاء » است كه خدا مىگويد : [ انّ فيها قوما جبّارين - در آنجا گروهى زورگو هستند . ( مائده 5 : 24 ) ] گروهى گويند : شهر « شراة » نيز در آنجا است شراة شام سرزمينى معروف است و گويند « كهف و الرقيم » « 2 » در آنجا است . برخى سيرهنگاران گويند : به نام بلقاء پسر سويده از بنى عسل پسر لوط ناميده شده است . ريشهء آن از « بلق » - سپيد و سياه با هم و صفت آن ابلق و بلقاء باشد . بلق به معنى فسطاط نيز هست . گروهى از راويان بدانجا نسبت دارند :
1 ) حفص پسر عمر پسر حفص پسر ابو سايب ، دادرس بلقا بود . از عامر پسر يحيا برشنود ، هيثم پسر خارجه نيز از وى برشنود .
2 ) يحيا پسر عبد اللّه پسر اسامهء قرشى بلقاوى از زيد پسر اسلم روايت كرد . ابو ظاهر موسى پسر محمد انصارى مقدسى نيز از او روايت داشت .
3 ) موسى پسر محمد پسر عطاء پسر ايوب يا پسر [ 729 ] محمد پسر طاهر يا پسر محمد پسر زيد ، ابو طاهر انصارى يا قرشى بلقاوى معروف به مقدسى . او از حجر پسر حارث غسّانى رملى و از وليد پسر محمد موقّرى و از خالد پسر يزيد پسر صالح پسر صبيح و از هيثم پسر حميد و از ابو مليح حسن پسر عمر رقى و از مالك پسر انس فقيه و از بقيه پسر وليد و از گروه بسيار دگر روايت دارد . عيّاش پسر وليد پسر صبيح خلّال و موسى پسر سهل رملى و محمد پسر كثير مصيصى كه آخرين ايشان بود و جز ايشان از وى روايت دارند . عبد العزيز كتانى گفته است كه موساى بلقاوى ثقت نباشد .
بلقاء
[ ب ] و بليق [ ب ل ] دو آب است از آن بنى ابو بكر و نبى قريظ .
بلقطر
[ ب ل ط ] شهرى به مصر در خورهء ابحيرة نزديك اسكندريه .
بلق
[ ب ] بخشى است در غزنه در سرزمين زابلستان .
هامش
( 1 ) . محمد بن موسى حازمى مقدمهء ياقوت ص 8 پانوشت 3 و كتابنامه .
( 2 ) . غار و سنگ نبشتههايش . قرآن كريم ، سورهء كهف : 18 : 9 كه تقسير آن با اسرائيليات درآميخته است . ن . ك چ ع 2 ص 4 - 8 : الرّحيم .