تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
كه به واق واق سگ ، تبرّك بسيار جويند ، گويند براى ما خوشبختى و خرمى و بركت آورد . مار در آنجا بسيار است . يك شاخه درخت را ببينى كه ده مار يا بيشتر بر آن پيچيده است . آنها را نمىكشند ، كه آزارى نمىرسانند . گونه‌اى سيب سبز بسيار ترش دارند كه دختران آن را مىخورند و فربهى آرد . در اين كشور جز درخت فندق نباشد ، بيشه‌ها از آن ديدم كه چهل در چهل فرسنگ مىبود . درختى ناشناخته در آنجا ديدم با ساقه‌اى لخت بىبرگ و بسيار بلند ، بر سرش خوشه‌هاى نازك « 1 » همچون خرما داشت ، جائى از تنهء آن را شناسايى كرده سوراخ كنند و ظرفى در زير آن نهند تا آبى شيرين‌تر از عسل از آن فرو ريزد . هرگاه آدمى بسيار از آن بنوشد همانند مى او را مست كند . بيشترين خوراك ايشان « گاورس » و گوشت اسب « 2 » باشد ، جو و گندم نيز بسيار است . هركس هر چه بكارد از آن اوست و شاه را در آن حقى نباشد و ايشان براى هر [ 727 ] خانه يك پوست گاو « 3 » مىپردازند . هرگاه يك سپاه جنگى بر ايشان بگذرد سهمى از هزينهء آن را مىپردازند . « 4 » ايشان هيچ روغنى جز روغن ماهى ندارند و آن را به جاى شيره و زيت به كار برند و از اين رو هميشه گندبو دارند . همگى كلاه بر سر دارند به هنگام سوارى ، شاه تنها سوار مىشود و كسى با او نمىرود . و چون به بازار گذرد همگى به پا خيزند و كلاه‌ها از سر بردارند و زير بغل نهند ، و چون بگذرد كلاه‌ها را به سر بازگردانند و همچنين است هر كس كه بر شاه درآيد ، چه كوچك و چه بزرگ باشد فرزندان و برادران او نيز هر آنگاه كه او را ببينند كلاه خود را از سر برگيرند و زير بغل نهاده با سر اشاره كنند و بنشينند سپس برخاسته بايستند تا دستور نشستن دهد و هر كس نزد او نشيند بايستى دو زانو بنشيند و تا آنگاه كه از نزد شاه بيرون شود كلاه را بيرون نياورد . آذرخش در آن كشور بسيار است و چون بر خانه‌اى فرود آيد ، بدان نزديك نشوند تا خود به خود خاموش شود ، گويند : اين زمين خشم زده است . « 5 » هرگاه آدمى زرنگ و كارآمد بيابند ، مىگويند : شايسته است كه اين آدمى در خدمت پروردگار ما باشد ، پس تنابى بر گردن نهاده او را به درخت بياويزند تا پاره پاره شود . « 6 » به هنگام راه پيمودن اگر كسى جنگ افزار بر دوش باشد او را بغارتند و هر چه دارد بگيرند ، اگر سلاح در كنارى بر زمين نهند كارى با وى نخواهند داشت ، اين رسم ايشان است . براى شستشو زنان و مردان با هم لخت شده به رودخانه درآيند و خود را از ديگران نپوشانند . ايشان به هيچ راه زنا نكنند و هرگاه كسى زنا كند ، هر كس كه باشد او را به چهار ميخ كشند و از گردن تا ران او را با تيشه تكه تكه كنند ، با زن نيز چنين كنند و هر تكه بر درختى بياويزند . او مىگويد : من بسيار كوشيدم كه زنان به هنگام شنا ، تن خود از مردان بپوشانند ولى نتوانستم . ايشان دزد را نيز مانند زناكار مىكشند . « 7 » گزارشهاى ديگر نيز هست كه من بدين بسنده كردم .
هامش
( 1 ) . متن : له خوص دقاق . ( 2 ) . متن : لحم الخيل . در سفرنامه ص 89 متن « دابّه ) را به چهارپا ترجمه كرده است . ( 3 ) . متن : ثور ، سفرنامه : سمور . ( 4 ) . سفرنامه در ص 89 - 90 چند سطر افزايش دارد . ( 5 ) . چند سطر در سفرنامه ، ص 91 هست كه در اينجا افتاده است . ( 6 ) . در متن سفرنامه گزارش گسترده‌تر است . ( 7 ) . گزارشى كه ياقوت از سفر ابن فضلان به بلغار تا اينجا داد كوتاه شده‌اى از سفرنامهء وى است كه عربى آن با تحقيق و مقدمه و تعليقات دكتر سامى دهان در دمشق به سال 1959 م پخش شد ، برگردان فارسى سفرنامه از ابو الفضل طباطبائى را نيز بنياد فرهنگ ايران به سال 1345 خ در تهران چاپ كرد . اين ترجمه داراى 24 بند از ص 57 تا 115 + 18 + 54 ص پيشگفتار + تعليقات دهّان تا ص 175 مىباشد .