الا انّ فى الشعبين شعب بمسطح * و شعب لنا فى بطن بلطة زيمرا « 1 »
سلّام پسر عمر پسر در ماء طائى نيز چنين سروده است :
اذا ما غضبت او تقلّدت منصلى * فلا يا لكم فى بطن بلطة مشرب
فانّكم و الحقّ لو تدّعونه * كما انتحلت عرض السّماوة اهيب
كسنبسنا المدلين فى جوّ بلطة * الا بئس ما ادلوا به و تقرّبوا « 2 »
ابو عبد اللّه نفطويه گويد : زنى عرب به مصر آمده بيمار شد ، زنان به معالجت وى با كعك و انار و مانند آنها برخاستند ، پس او اين شعر بسرود :
لاهل بلطة اذ حلّوا اجارعها * اشهى لعينىّ من ابواب سودان
جاؤا بكعك و رمّان ليشفينى * يا ويح نفسى من كعك و رمّان « 3 »
بلعاس
[ ب ] خورهاى از خورههاى حمص است .
بلع
[ ب ل ] بر وزن زفر . نام جايگاهى است كه در شعر « راعى » چنين آمده است :
ما ذا تذكّر من هند اذا احتجبت * با بنى عوار و ادنى دارها بلع « 4 »
بلعم
[ ب ع ] با عين بىنقطه . شهرى از بخشهاى روم است . اين بيان در توصيف ابو الفضل محمد پسر عبيد اللّه پسر محمد عبد الرحمن پسر عبد اللّه پسر عيسا تميمى بلعمى وزير آل سامان در فرارود و خراسان آمده است . كه از اديبان بليغ بود و منش در « اخبار الوزراء » ياد نمودهام .
بلغار
[ ب ] با غين نقطهدار پايتخت صقلبيان در شمال دور و سرماى سخت كه زمستان و تابستان از يخ تهى نشود و مردم كمتر زمين خشك بينند [ 723 ] ساختمانها تنها از چوب است ، چوبى را بر چوبى دگر سوار كرده با ميخ چوبى به هم بچسبانند . زمينشان ميوه يا محصول دگر نمىدهد .
ميان « اتل » مركز خزر و ميان بلغار از راه بيابان نزديك يك ماه راه باشد و از راه رود اتل سربالا نزديك دو ماه و از حدود نزديك بيست روز باشد . از بلغار تا نخستين مرز روم نزديك ده مرحله است و از آنجا تا « كويابه » مركز روسيه بيست روز و از بلغار تا « بشجرد » بيست و پنج مرحله است . شاه بلغار و مردم آنجا به روزگار مقتدر بالله مسلمانى گزيدند ، ايشان كس به بغداد فرستاده خواستار آموزگار براى آموزش نماز و قانون شدند ، ليكن من انگيزهء مسلمان شدن ايشان را نمىدانم . « 5 »
من كتابچهاى را خواندم كه احمد پسر فضلان پسر عباس پسر اسد پسر حمّاد مولاى محمد پسر سليمان « 6 » فرستاده مقتدر « 7 » بنزد شاه صقلبيان نگاشته بود . او هر چه را از روز بيرون شدن از بغداد تا روز برگشت بدان ديده ، نوشته بود . در
هامش
( 1 ) . در آن دو دره ، درهء مسطح و درهء ما ، به ميان « بلطهء زيمر » . اين شعر در چ ع ، ج 4 ، ص 528 ، س 16 نيز براى واژهء « مسطح » به گواه آورده شده است .
( 2 ) . اگر به خشم آيم و تير از تركش بركشم ، شما را به درهء « بلطه » آبشخور نخواهد ماند . . .
( 3 ) . ديدار مردم « بلطه » كه بر تپهها برآيند مرا خوشتر از ديدار اين سياهان است . براى معالجت من كعك و انار مىآورند . واى بر من از اين كعك و انار !
( 4 ) . چرا از هند ياد كنى كه رو در « ابناعوار » ( نام دو كوه است ) پنهان كرده و نزديكترين جايگاه او « بلع » است . ( چ ع 1 ص 99 : س 7 ) .
( 5 ) . شايد انگيزهء آن ترسى بوده است كه صقلبيان ( اسلاوها ) از خزرهاى يهودى داشتند و در سفرنامهء ابن فضلان بندهاى 10 و 15 و بويژه 21 ديده مىشود .
( 6 ) . محمد بن سليمان معروف به منفق ابو على كاتب فرمانده سپاه مكتفى در پيروزى سال 292 بر طولونيان كه به سال 304 در بغداد به دست مقتدر كشته شد فضلان مولاى او پس از آن در دربار بود تا در 309 به اين سفارت روسيهء و چچن فرستاده شد .
( 7 ) . خليفه عباسى ( 295 - 320 ) است . براى سفرنامه ابن فضلان ن . ك . پانوشت چ ع 1 : 112 : 17 .