تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
بدانجا نسبت داشته باشد نمىشناسم .

بلد

[ ب ] كوهى در حماى ضريّه كه تا منشد يك ماه راه است . اين سخن ابو الفتح نصر است كه نادرست است .

بلدود

[ ب ل ] جايگاهى چنان كه به خاطر دارم . از بخشهاى مدينه باشد . ابن هرمزه چنين مىسرايد :
هل ما مضى منك يا اسماء مردود * ام هل تضقّت مع الوصل المواعيد
ام هل لياليك ذات البين عائدة * ايّام يجمعنا خلص فبلدود « 1 »

بلدة

[ ب د ] واژه‌اى كه در گفتهء خدا آمده كه [ بلدة طيّبة و ربّ غفور - شهرى نيكو و پروردگارى بخشنده - قرآن : 34 : 15 ] گويند بلده در اينجا به معنى مكه است .

بلده

، نيز از شهرهاى كرانهء شام نزديك « جبله » از گشوده‌هاى عباده پسر صامت بود كه ويران شد و مردمش گريختند ، سپس معاويه جبله را بازسازى كرد . بلاذرى گويد : دژى از آن روم مىبود . « 2 »

بلده

[ ب د ] شهرى در اندلس از كارگزارى ريّه ، يا از كارگزارى قبره است . از آنجا است : ابو عثمان سعيد پسر محمد پسر سيّد ابيه پسر يعقوب اموى بلدى . از درستكاران خشكه مقدس پشمينه پوش بود . در سال 350 به خاور سفر كرد و در 351 به مكه آمد و ابو بكر محمد پسر حسين آجرى را ديدار كرد و بخشى از نگارشهاى وى را بر او برخواند ، ابو الحسن محمد پسر رافع خزاعى را نيز بديد و نگاشتهء او « فضايل كعبه » را بر وى برخواند . او در مصر از حسن پسر رشيق و از ضمره پسر محمد كنانى و جز آن دو برشنود . او در قيروان نيز از علىّ پسر مسرور و تميم پسر محمد ديدار كرده بود . ابن بشكوال گويد : زاد روز او به سال 328 بود و در [ 719 ] سال 397 درگذشت .

بلرم

[ ب ل ] به زبان رومى به معنى شهر است . نام بزرگترين شهرهاى جزيرهء سيسيل در درياى باخترى ، در كرانهء دريا است . ابن حوقل گويد : بلرم شهرى بزرگ است كه در آن عبادتگاهى بزرگ با باروى بلند و استوار است كه با سنگ ساخته شده است . مسجد آدينهء آنجا بيعه بوده است و در آن هيكلى بزرگ هست . من از برخى منطقيان شنيدم كه تصوير ارسطوطاليس در يكى از اين هيكل‌ها به چوب آويخته است و نصارا آن را بزرگ مىدارند و از آن شفاى درد مىخواهند و چون يونانيان به او باور داشتند آن را آويختند كه او را وسيلهء رسيدن به خدا قرار دهند . او مىگويد : من خود چوب آويخته را در هيكل ديده‌ام و چه بسا در آن باشد . او مىگويد : در « بلرم » و « خالصه » و پيرامون آنها در پشت ديوارهء شهر سيصد و اند مسجد هست . در محله‌هايى كه بدانجا و به وادى عباس پيوسته و در همسايگى جايگاه معروف به معسكر از ميان شهر تا منزلگاه معروف به « بيضا » كه در يك فرسنگى مشرف بر شهر است دويست مسجد هست . او مىگويد : برخى خيابانهاى شهر بلرم را ديدم كه در فاصله يك پرتاب تير ده مسجد ساخته‌اند ، برخى از آنها رو به روى يكديگر ساخته شده كه تنها خيابان ميان آنها را جدا مىكند . در پاسخ به من كه انگيزهء آن را پرسيدم گفتند : هر يك از اين مردم با سرى پرباد و سبك مغز « 3 » خواهان آن است كه
هامش
( 1 ) . اى اسماء ! آيا گذشته را پس مىگيرى ؟ آيا نويدهايت نيز با وصال به فراموشى سپرده شد ؟ يا اين كه شبهاى تو در « خلص » و « بلدود » بازمىگردد ؟ ( 2 ) . بلاذرى . ترجمه توكل ص 192 . ( 3 ) . شايد نه از سبك مغزى بلكه از راه روايت امام جعفر صادق ( ع به نقل سلمى م . 412 در حقايق التفسير كه [ الطرق الى اللّه بعدد الخلق ] باشد كه راه آدمى با خداوند تك راه است . و كار دسته جمعى سياست است نه خداپرستى .