تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣

بلاساغون

« 1 » [ ب ] با سين بىنقطه و غين نقطه‌دار شهرى بزرگ در مرز تركستان در پشت رود سيحون نزديك كاشغر است . گروهى بدانجا نسبت دارند مانند ابو عبد اللّه محمد پسر موسى بلاساغونى كه به ترك شهرت داشت . در بغداد بر قاضى ابو عبد اللّه دامغانى حنفى فقه آموخت و به شام شد و دادرسى بيت المقدس و سپس دمشق به دو واگذار شد او از قاضى دامغانى ياد شده روايت مىنمود . سيرتى نيكو نداشت در تعصب براى ابو حنيفه غلو مىكرد و به مذهب شافعى نكوهش مىنمود . حافظ ابو القاسم گفت : از ابو الحسن پسر قبيس فقيه شنيدم كه از وى بدگوئى مىنمود كه مىگفت : هرگاه كار بر دست من مىبود از شافعى مذهبان گزيت مىگرفتم ! او در دمشق به سال 506 درگذشت .

بلاسكرد

[ ب ك ] كه با زاء به جاى سين نيز روايت شده است . ديهى است ميان اربل و آذربايجان .

بلاس

[ ب ] با سين بىنقطه . شهرى در ده ميلى دمشق است . حسّان ثابت چنين مىسرايد :
لمن الدّار اقفرت بمعان * بين شاطى اليرموك فالصّمان
فالقريّات من بلاس فدار . . . * يّا فسكّاء فالقصور الدّوانى « 2 »
بلاس نيز بخشى است در ميان واسط و بصره كه گروهى عرب دارندهء اسبهاى نيكو در آن فرود آمده‌اند .

بلاشجرد

« 3 » [ ب ج ] با شين نقطه‌دار . ديهى در چهار فرسنگى مرو است كه بلاش پسر فيروز يكى از شاهان دوران جاهليت فارس آن را بنيان نهاد .

بلاشكر

[ ب ك ] ديهى در ميان « بردان » و بغداد است كه نامش در تاريخ‌نامه‌ها و شعر آمده است .

بلاص

[ ب ل لا ] با صاد بىنقطه . ديهى در صعيد مصر در برابر « قوص » در كرانهء باخترى است . دير البلّاص ديهى در كنار آن است . چنين گفته‌اند .

بلاط

[ ب ] به كسر و فتح هر دو آمده است . نام چند جايگاه مىباشد ، « بيت البلاط » ديهى در « غوطهء » دمشق است و گروهى بدان نسبت دارند : 1 ) ابو سعيد مسلمة پسر على بلاطى [ 709 ] به مصر مىزيست و حديث مىگفت ، ولى نزد ايشان نه چندان بود . او پيش از سال 190 در مصر درگذشت ، آخرين كس كه از وى روايت مىنمود محمد پسر رمح بود . حافظ ابو القاسم در « تاريخ » خود گويد : مسلمه پسر على پسر خلف ابو سعيد خشنى بلاطى ، از مردم بيت البلاط ديهى از دمشق در غوطه است . او از اوزاعى و اعمش و يحيا پسر حارث و يحيا پسر سعيد انصارى و گروهى ديگر روايت مىكند . عبد اللّه پسر وهب مصرى و عبد اللّه پسر عبد الحكم مصرى و گروهى ديگر از وى روايت دارند . 2 ) يسرة پسر صفوان پسر حنبل لخمى بلاطى از ديه بلاط . ابو القاسم او را چنين ياد مىكند و نمىگويد بيت البلاط ، پس گويا دو جايگاه از ديه‌هاى دمشق باشند . وى از ابراهيم پسر سعد زهرى و از عبد الرزاق پسر عمر ثقفى و از ابو عمر حفص
هامش
( 1 ) . لسترنج : 519 ، مقدسى : 384 بلا سكون ، ص 398 : و لا سگون . عين القضات در نامه‌هايش بلاساغون را نمونهء دورافتادگى نشان مىدهد . ( نامه‌ها : 1 : ص 123 و 303 و 345 و 2 : ص 437 ) . ( 2 ) . اين خانه‌هاى ويران در « معان » از آن كيست كه ميان « يرموك » و « صمان » و « قريات » از « بلاس » و « داريا » و « سكاء » و « قصور » هستند ؟ اين دو بيت در ( چ ع 1 ، ص 333 ، جلد 3 ، ص 105 و 417 ) . ( 3 ) . اين واژه همچنانكه صاحب برهان قاطع « ج 1 : 296 به آن تصريح كرده معرب « بلاش گرد » باشد كه بلاش پسر فيروز ساسانى آن را بنياد كرد و بلاش گرد نيز از دو واژه بلاش + گرد ساخته شده كه گرد در زبان پهلوى همانKartاز دو واژه از ريشه «Kartan» ( كردن - ساختن ) است ر . ك . فرهنگ فارسى به پهلوى بهرام فره‌وشى 2840 - 285 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 613 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى