بكرة
[ ب ر ] آبى از آن بنى ذويبه از « ضباب » است . كوههائى سياه و بلند به نام « بكرات » در آنجاست . اصمعى در گزارش اين شعر امرؤ القيس :
عرفت ديار الحىّ بالبكرات * فعارمة فبرقة العيرات « 1 »
مىگويد : يك عرب ، آنجا را به من نشان داده گفت : مىخواهى « بكرات » را كه امرؤ القيس ياد مىكند ببينى ؟ پس سياه تپههائى كلهدار بديدم . اصمعى گويد : ميان « عاقل » و اين سرزمين فرسنگها و روزها راه است كه ابن كلبى آنها را نشناخته است . « 2 » ابن ابى حفصه « 3 » گويد : بكرات آبى است از آن ضبّه در سرزمين يمامه ، در تپههائى در پائين وشم . جرير چنين مىسرايد : [ 706 ]
هل رام جوّ سويقتين مكانه * او ابكر البكرات او تعشار « 4 »
بكسرائيل
[ ب ك ] با همزه بعد از الف نام دژى در كرانههاى حمص ، در كوهى برابر جبله است .
بكمزه
« 5 » [ ب ك ز ] ديهى در دو فرسنگى بعقوبا ميان آن جا و « بعيقبه » بود كه جنگ مشهور « مقتفى لامر اللّه » و « بقش كون خر « 6 » » يكى از سرداران ارسلان شاه پسر طغرل پسر محمد پسر ملكشاه رخ داد و بقش و ارسلان شاه و گروهشان شكست خورده گريختند و مقتفى اردوگاهشان را به غنيمت برد و پيروزمندانه به بغداد بازگشت . و اين به سال 549 مىبود .
بكيون
[ ب ] ضبط درست آن را نمىدانم ليكن ابو سعد آن را چنين نوشته گويد : بكيونى ابو زكريا يحيا پسر جعفر پسر اعين ازدى بيكندى بكرى است كه در ديه بكيون مىزيست . او را است كتاب « تفسير » و نگاشتههاى ديگر . او از سفيان پسر عيينه و جز وى برشنود . محمد پسر اسماعيل بخارى و جزوى از او روايت دارند .
بكّه
[ ب ك ك ] همان مكه خانهء محترم خدا است كه ميم را به با تبديل كردهاند و برخى گفتهاند بكّه ميانهء مكّه است و برخى گويند : جايگاه خانه در مسجد است و بيرون از آن مكّه باشد و برخى به عكس گويند كه خانه مكه است و بيرون از آن بكّه باشد . ابن كلبى گويد : از آنش مكه ناميدند كه همچون مكّوك در ميان دو كوه است . ابو عبيده گويد : بكّه نام بطن مكه است ، زيرا كه در آنجا تبكّى مىنمودند يعنى ازدحام مىكردند . از مغيره از ابراهيم روايت است كه گفت : « مكّه » جايگاه خانه و « بكّه » ديهى بود كه خانه در آن است . عمر پسر عاصى مىگفت : از آنش بكّه خوانند كه گردن جباران را « بكّ » مىكند يعنى مىشكند . يحيا پسر ابو انيسه گويد : بكه جايگاه خانه و « مكه » همهء حرم آن است . زيد پسر اسلم گويد :
بكّه كعبه است و مسجد و مكه ذوطوا باشد كه ميانهء مكه است و خدايش در قرآن در سورهء فتح ياد نمود . نيز گويند : از آنش بكه گفتند كه مردمان در برابر كعبه پاهاى خود را تبكى نمايند يعنى بر زمين كوبند .
بكيل
[ ب ] مخلاف بكيل يكى از مخلافهاى يمن منسوب به بكيل پسر جشم پسر خيوان پسر نوف پسر همدان است .
هامش
( 1 ) . خانههاى قبيله را در « بكرات » و « عارمه » و « برقة العيرات » شناختهام . ( چ ع 1 : 584 : 21 و 4 : 801 : 22 ) .
( 2 ) . پس گويا اصمعى ( 122 - 216 ) آگاهانه اين افسانههاى امرؤ القيس را بر نوشتههاى كلبى ( م 204 ) افزوده باشد . ( ن . ك ، پانوشت 1 : 7 : 14 و 20 ) .
( 3 ) . پانوشت : 1 : 7 : 19 .
( 4 ) . آيا او مىخواست در جاى خود به « جوسويقتين » بماند يا در « أبكر البكرات » يا در « تعشار » باشد ؟ ( چ ع 1 ص : 315 : 1 و 2 ، 642 : 13 )
( 5 ) . اين واژه در 1 : 497 : ص 11 بجمزا ديده مىشود ، پس حرف دوم گاف فارسى است كه مىتواند به جيم تبديل شود . لسترنج : 45 به نقل از ابن سرابيون از خور « بكمصىBakmasiگفتگو دارد .
( 6 ) . براى اين واژه ، ( ن . ك ، چ ع 1 : 497 : 12 و 676 : 19 پانوشت ) .