تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
است كه در آنجا مىرويد . ولى من اين را در جاى ديگر نديده‌ام ، راويان آن را با دو جيم خوانند .

بقيع

[ ب ق ] به وزن كوچكنما . نام جائى در سرزمين بنى عقيل در پشت يمامه همسايهء كشور يمن است كه در اشعار ايشان ياد مىشود .

بقيع

، نيز نام آبى از آن بنى عجل است .

بقيقا

[ ب ] ديهى در كوفه است كه خوارج را در آنجا جنگى رويداد . مصعب ، حارث پسر عبد اللّه پسر ابو ربيعه قباع را والى كوفه نهاده پس شنيد كه قطرى « 1 » پسر فجاءة به مداين رفته است . پس به سوى قباع رفت و پس از يك ماه از كوفه به « باجوّا » رسيد ، پس شاعرى چنين سرود :
ساربنا القباع سيرا ملسا * بين بقيقا و بديقا خمسا « 2 »
مىگويد : ميان آن دو تنها دو ميل راه بود . و نيز گويد :
سار بنا القباع سيرا نكرا * يسير يوما و يقيم شهرا « 3 »
هامش
( 1 ) . قطرى خارجى ( م 78 ) ، ( وستنفلد ، فهرست ) . ( 2 ) . « قباع » ما را آهسته ميان « بقيقا » و « بديقا » پنج روز راه برد . ( 3 ) . « قباع » ما را به دو گونه راه مىبرد : يك روز مىرفت و يك ماه مىماند .