تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩

باب با و كاف و آنچه پس از آن‌هاست

بكّار

[ ب ك كا ] با تشديد كاف صفتى است براى سازندهء بكر يا فروشندهء آن ، مانند عطّار و نجّار . نام ديهى در شيراز به فارس است .

بكاس

[ ب ] بىتشديد دژى در بخشهاى حلب در كرانهء رود « عاصى » است . چشمه‌اى دارد در ميان آنجا و مرز « مصّيصه » . دژى ديگر به نام « شغر » برابر آن است و ميان آن دو دره‌اى همچون خندق است كه آن را « شغر و بكاس » با هم خوانند و هيچگاه تنها نياورند . اين جايگاه به روزگار ما از آن فرمانرواى حلب ملك عزيز محمد پسر ملك ظاهر غازى پسر صلاح الدين يوسف پسر ايوب است . [ 705 ]

بكرآباذ

« 1 » [ ب ] اصطخر مىگويد : گرگان دو بخش است ، يكى خود شهر و ديگرى بكرآباذ است ، در ميان آنها رودى قابل كشتى رانى است . نسبت بدانجا بكراوى و بكراباذى است . از آنجا است : 1 ) ابو سعيد پسر محمد بكراوى ، در « فيصل » گويد : سعيد پسر محمد را بكراباذى نيز گويند ، او از يعقوب پسر حميد كاسب برشنود ، حافظ ابو احمد پسر عدى از وى روايت مىكرد . 2 ) ابو الفتح سهل پسر على پسر احمد بكرآبادى گرگانى 3 ) ابو جعفر كميل پسر جعفر پسر كميل فقيه گرگانى بكرآبادى حنفى پيشواى حنفيان روزگارش بود . حديث را از احمد پسر يوسف بحيرى و جزوى روايت مىكرد . او به سال 336 درگذشت .

بكرات

[ ب ك ] در « بكرة » ياد خواهد شد .

بكران

[ ب ] جائى است در بخش « ضريّه » است . ميان ضريّه و مدينه هفت شب راه است .

بكرد

[ ب ك ] با دال بىنقطه . ديهى در سه فرسنگى مرو است . بدانجا نسبت دارد : سلّام بكردى . يزيد نحوى « 2 » در خانه او پنهان شد ، پس ابو مسلم او را بيرون آورده همراه يزيد گردن زد .

بكر

[ ب ] دره‌اى در سرزمين طئىّ نزديك رمّان است .

بكر

[ ب ك ] از دژهاى مشهور صنعا است . نزديك آن دژى به نام « ظفر » است و هر دو از دژهاى دور افتادهء صنعااند .
هامش
( 1 ) . بكرآواذ . لسترنج : 371 و 403 . ( 2 ) . ياد اين دشمن ابو مسلم تنها در اينجا ديده مىشود كه ياقوت از انساب سمعانى ( ص 89 ) گرفته است .