تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣

باب با و قاف و آنچه پس از آن‌هاست

بقابوس

[ ب ] با دو باى تك نقطه و سين بىنقطه ديهى از بغداد از « نهر الملك » . از آنجا است : ابو بكر عبد اللّه پسر مبادر پسر عبد اللّه كور بقابوسى ، پيشنماز مسجد « يانس » در بخش ريحانينى بغداد است . او از عبد الخالق پسر يوسف و از سعيد بنّا و از ابو بكر زعفرانى برشنود . همروزگارانش نيز از وى برشنودند . او به هفتاد و اند سالگى در 604 درگذشت .

بقّار

[ ب ق قا ] بقر الرّجل يعنى آن مرد خسته شد . گويند نام دره است و گويند شنزارى معروف و گويند جائى در شنزار « عالج » نزديك دو كوه طى است . شايد ؛ چون آن جايگاه خسته كنندهء كسى است كه بدانجا شود . لبيد چنين مىسرايد :
فبات السّيل يركب جانبيه * من البقّار كالعمد الثّقال « 1 »
حازمى گويد : « بقار » شنزارى است در نجد و گويند در بخش يمامه باشد . اعشى چنين مىسرايد :
تصيّف رملة البقّار يوما * فبات بتلك يضربه الجليد « 2 »
[ 699 ] ابيرد پسر هرثمهء عذرى دربارهء زنى كه به همسرى گزيده و پنجاه شتر برايش برده بود چنين مىسرايد :
و انّى لسمح اذا فرّق بيننا * باكثبة البقّار ايّام هاشم
فافنى صداق المحصنات افالها * فلم يبق الّا جلّة كالبراعم « 3 »

قنّة البقّار

[ ق ن ن ت ل ب ق قا ] نيز كوهى از آن بنى اسد است : شاعر گويد :
كانّهم تحت السّنوّر قنّة البقّار « 4 »

بقاع

[ ب ] جمع بقعه . نام جائى است كه آن را بقاع كلب گويند . نزديك دمشق دهستانى گسترده ميان بعلبك ، حمص ، دمشق با آب فراوان است . بيشتر ديه‌هايش از چشمه‌اى به نام « عين الجرّ » كه از كوه بر آيد سيراب شود . گور الياس پيامبر ( ع ) نيز در اين بقاع است . در « ديوان الادب » غورى گويد : بقاع بر وزن قطام باشد .
هامش
( 1 ) . سيل افزايش يافت تا بر دو لبهء « بقار » سوار شد . ( 2 ) . روزى « بقار » را تابستانگاه گرفت و آب يخ نوشيد . ( 3 ) . اى ام هاشم ! من با گذشت هستم كه در « بقار » از تو جدا مىشوم و از مهر پرداخته چشم مىپوشم و چيزى برايم باقى نمىماند . ( 4 ) . زير شكم گربه چون « قنة البقار » جا گرفته‌اند .