تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
حسين پسر بدر پسر عبد اللّه مولاى موفّق نقل كرد كه عبد اللّه پسر محمد بغوى به من گفت : ما از ديهى به نام بغاوة در خراسان هستيم . من [ ياقوت ] گويم : اين نادرست است ، در خراسان جائى بنام « بغاوة » نيست ، من بغشور را ديده‌ام كه مردمش با واژهء « بغوى » نسبت گيرند .

بغلان

« 1 » [ ب ] با نون در پايان . ابو سعد گويد : بغلان شهرى در بخشهاى بلخ است . به گمان من از طخارستان باشد كه بخش بالا و بخش پائين دارد ، گويند از فراوانى رودخانه و درختان در هم پيچيده از ديدنىترين شهرها است . گويند : ميان بغلان و بلخ شش روز راه باشد . از آنجا است : قتيبه پسر سعيد پسر جميل پسر طريف پسر عبد اللّه ، ابو رجاء ثقفى ولاء . احمد پسر سيّار « 2 » پسر ايّوب گويد : قتيبه مولاى حجاج بن يوسف بود . خطيب گويد : وى از مردم بغلان ديهى در بلخ بود . ابن عدى جرجانى گويد نام او يحيا و لقبش قتيبه است ، ابو عبد اللّه محمد پسر مانده گويد : نامش على بود ، به مدينه و مكه و شام و عراق [ 696 ] و مصر سفر كرد . از مالك پسر انس و از ليث پسر سعد و از عبد اللّه پسر لهيعه و از حمّاد پسر زيد و از ابو عوانه و از سفيان پسر عيينه و جز ايشان برشنود . احمد حنبل و ابو خيثمه زهير پسر حرب و ابو بكر پسر ابو شيبه و حسن پسر عرفة و ابو زرعة ، و ابو حاتم ، و بخارى و مسلم در صحيح‌هايشان و گروهى جز اينان از قتيبه روايت دارند . او به سال 216 به بغداد آمد و حديث گفت ، سپس احمد و يحيا آمدند . قتيبه مىگويد : من نخستين بار به سال 172 در سن 23 سالگى به سفر پرداختم . قتيبه از پيشوايان درست‌كار و ثروتمند با گاو و گوسفند بسيار ، آبرومند ، خوش اخلاق و در روايت دقيق و اهل سنّت و جماعت بود . او از سه طبقه نقل حديث مىكرد و همگان او را مىستودند . او اين شعر را بر مىخواند .
لولا القضاء الّذى لابدّ مدركه * و الرّزق يا كله الانسان بالقدر
ما كان مثلى فى بغلان مسكنه * و لا يمرّ بها الّا على سفر « 3 »
عبد اللّه پسر محمد بغوى گويد : قتيبه پسر سعيد در ديهى از روستاى بلخ كه بغلان خوانده مىشود درگذشت . او در آنجا و بلخ مىزيست و در دوم شعبان 240 درگذشت و در 148 زاده شده بود و ديگرى آن را سال 150 آورده است .

بغوخك

[ ب خ ] با خاى نقطه‌دار و كاف ديهى از نيشابور . از آنجا است : ابو محمد عبد الرحمن پسر احمد پسر سليمان بغوخكى نيشابورى . به سال 329 درگذشت .

بغولن

[ ب ل ] ابو سعد گويد به گمانم ديهى از نيشابور باشد . از آنجا است : ابو حامد احمد پسر ابراهيم پسر محمد فقيه زاهد بغولنى از پيروان ابو حنيفه و پيشواى ايشان بود . فقه ابو حنيفه را شصت و اند سال درس مىداد . او در نيشابور و عراق برشنود و در 17 رمضان 383 درگذشت .

بغيبغه

[ ب غ ب غ ] گوئى كوچكنماى بغبغه باشد ، كه گونه‌اى آهنگ پرنده است . نام چاهى كم گودال است . يك رجزسرا چنين گويد : [ 697 ]
يا ربّ ماء لك بالاجبال * بغيبغ ينزع بالعقال
هامش
( 1 ) . لسترنج : 454 بقلان . ( 2 ) . احمد بن سيّار ، م 268 ( وستنفلد از تذكرة الحفاظ 9 : 37 ) ولى ابن اثير مرگ او را در رويدادهاى سال 280 آورده است . ( 3 ) . اگر قضا و قدر كه آدمى را ناگزير مىدارد ، و روزى او بدان بسته است نبود ، جايگاه همچون منى در بغلان نبود و جز در سفر بر آن گذر نداشتم .