تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
علت فوق بغراس فضاقت بما جنت * صدور رجال حين ضاق بها درب « 1 »
بدانجا نسبت دارد : 1 ) ابو عثمان سعيد پسر حرب بغراسى . او از عثمان پسر خرزاد ( خورزاد ) انطاكى حافظ روايت دارد . 2 ) احمد پسر ابراهيم بغراسى . او از ابو بكر اجرّى روايت دارد . محمد پسر بكر پسر احمد و جزوى ، از او برنوشتند . 3 ) محمد پسر ابراهيم پسر قاسم ابو بكر بغراسى حضرمى . ابو القاسم حافظ [ ابن عساكر ] گويد : به سال 414 به دمشق آمد و از ابو على محسن پسر هبة اللّه رملى حديث نقل كرد . خلف پسر مسعود اندلسى نيز از وى برشنود .

بغروند

[ ب ر و ] بدين شكل آن را به خامهء ابن برد الخيار « 2 » ديده‌ام . نام شهرى در ارمنستان سوم است .

بغشور

[ ب ] « 3 » با شين نقطه‌دار . شهركى است در ميان هرات و مروروذ . از آب گواراى چاه مىنوشند و مىپزند ، كشتزار ايشان ديمى است . در بيابانى است كه يك درخت ندارد . بغ نيز ناميده شود . من آن را در سال 616 ديدم كه ويرانى در آن آشكار است . گروهى بسيار از دانشمندان و بزرگان بدان نسبت دارند مانند : 1 ) ابو القاسم عبد اللّه پسر محمد پسر عبد العزيز پسر مرزبان پسر شاپور پسر شاهنشاه دختر زادهء احمد پسر منيع از ريشهء بغوى است كه در بغداد بزاد . از على پسر جعد و از خلف پسر هشام بزاز و از عبيد اللّه پسر محمد پسر عايشه و از احمد بن حنبل و از على ابن المدينى و گروهى از پيشوايان برشنود . يحيا پسر محمد صاعد و عبد الباقى پسر قانع و محمد پسر عمر جعابى و دار قطنى و ابن شاهين و ابن حيّويه و گروهى بسيار از وى روايت دارند . ثقت و دقيق و پر حديث و دانا مىبود . گويند او را به نسبت نيايش بغوى خوانند كه خود او زادهء بغداد است . او محدّث عراق در عصر خود بود كه از اطراف كشور به سوى او سفر مىكردند . عمر دراز كرد [ 695 ] كه در سال 213 زاده بود و در 317 درگذشت . 2 ) ابو احوص محمد پسر حيّان بغوى در بغداد بزيست و از مالك و هشيم روايت كرد . احمد حنبل و جزوى از او روايت دارند . او بسال 227 درگذشت . 3 ) امام ابو محمد حسين پسر مسعود فراء بغوى فقيه دانشمند معروف نگارندهء كتابهاى چون « تهذيب » در فقه شافعى و « شرح السنه » و « تفسير قرآن » و جز آنها . به لقب محيى السّنّة نيز خوانده مىشد ، در « مروروذ » و « پنج ده » زندگى مىكرد و در شوال 516 درگذشت . زايجهء او جمادى يكم 433 مىبود . 4 ) برادر وى حسن نيز از اهل دانش مىبود . در « تحبير » او را ياد كرده گويد : آن مرحوم بسيار نازك دل بود . چون يك روز مردى چنين سرود :
و يوم تولّت الاظعان عنّا * و قوّض حاضر و ارنّ حادى
مدذت الى الوداع يدى و اخرى * حبست بها الحياة على فؤادى « 4 »
حسن فراء چنان آرامش خود را از دست بداد . كه همه پوشاك خود را به دو خلعت داد . او به سال 529 درگذشت .

بغ

[ ب ] همان واژهء پيشين است كه گاه بغ و گاه بغشور گويند . نسبت بدان بغوى ، بر خلاف قاعده است . او از ابو محمد ،
هامش
( 1 ) . شمشيرهايى كه عمر هر دشمن را مىبرد ، سپاهى كه خانهء هر دشمن را مىغارتد بر « بغراس » چيره است و دل مردانى را تنگ كرده كه كوچه‌ها را تنگ كرده بودند . ( 2 ) . پانوشت 1 : 455 : س 6 . ( 3 ) . لسترنج : 439 - 440 . ( 4 ) . روزى كه كاروانها به راه افتادند آواز حدى بلند شد ، دلها بشكست ، من يك دست را براى بدرود دراز كردم و با يك دست دلم را گرفتم كه از كار نيفتد .