تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
يك هجرى كه به بغداد آمده و هوايش او را خوش نيامده بود چنين سرود :
ارى الرّيف يدنو كلّ يوم و ليلة * و ازاد من نجد و ساكنه بعدا
الا انّ بغداد بلاد بغيضة * الىّ و ان امست معيشتها رغدا
بلاد ترى الارواح فيها مريضة * و تزداد نتنا حين تمطر او تندا « 1 »
عربى ديگر نيز چنين مىسرايد :
الا يا غراب البين مالك ثاويا * ببغداد لا تمضى و انت صحيح
الا انّما بغداد دار بليّة * هل اللّه من سجن البلاد مريح « 2 »
ابو يعلى ابن هبّاريه سرودهء نياى خود ابو الفضل محمد پسر محمد را چنين مىآرد :
اذا سقى اللّه ارضا صوب غادية * فلا سقى اللّه غيثا ارض بغداد
ارض بها الحرّ معدوم كانّ لها * قد قيل فى مثل لا حرّ بالوادى
بل كلّ ما شئت من علق و زانية * و مستجدّ و صفعان و قوّاد « 3 »
ابو يعلى پسر هباريه اين شعر معدان تغلبى را از وى نقل مىكند :
بغداد دار طيبها آخذ * نسيمها منّى بانفاسى
تصلح للموسر لا لامرى * يبيت فى فقر و افلاس
لو حلّها قارون ربّ الغنى * اصبح ذا همّ و وسواس
هى الّتى توعد لكنّها * عاجلة للظّاعم الكاس
حور و ولدان و من كلّ ما * تطلبه فيها سوى النّاس « 4 »

بغراز

[ ب ] در پايانش زا . گويند در طرسوس است و گمان دارم كه همان واژهء پسين باشد .

بغراس

[ ب ] با پايانهء سين به جاى زا . نام شهرى در لبهء كوه « لكّام » در چهار فرسنگى انطاكيه دست راست كسى كه از حلب مىآيد ، مشرف بر بخشهاى طرسوس است . بلاذرى گويد « 5 » : سرزمين بغراس از آن مسلمة پسر عبد الملك بود [ 694 ] پس آن را وقف خيرات كرد . مدتى نيز به دست فرنگان بود تا صلاح الدين پسر يوسف پسر ايوب آن را به سال 584 باز گشود . بحترى در ستايشى كه براى احمد پسر طولون سرود آن را چنين ياد مىكند :
سيوف لها فى كلّ دار غدا ردى * و خيل لها فى كلّ دار غدا نهب
هامش
لا مجوس و لا يهود و لا نصارا . ( 1 ) . هر روز به شهر نزديكتر و از بيابان دور تر مىشوم . من از بغداد بدم مىآيد هر چند زندگى در آن خوشتر باشد . روان مردم شهر بيمار است . هر وقت باران ببارد يا هوا مرطوب شود بوى گند آن بلند مىشود . ( 2 ) . اى كلاغ ! چرا در بغداد مانده‌اى ؟ تو كه تندرست هستى چرا نمىگريزى ؟ بغداد جاى گرفتاريهاست . آيا خداوند مرا از اين زندان رها نمىسازد ؟ ( 3 ) . ابر كه همه جا مىبارد خدايا بر زمين بغداد مباراد ، زمينى كه آزاده در آن يافت نمىشود . اين متلك كه « در آن درّه آزاد مرد نيست » در حق آنجا است . هر چه بخواهى روسپى ، پست ، گدا ، بدبخت ، جاكش در آنجا فراوان است . ( 4 ) . بغداد جائى است كه بوى خوش آن ، نفس را بند مىآورد ، آنجا براى ثروتمندان است نه مفلسان . اگر قارون - خداوند ثروت - نيز بدانجا شود دچار اندوه گردد . در آنجا نويد بسيار است ليكن تنها براى ثروتمندان ، حور و غلمان بسيار دارد ولى انسان ندارد . ( 5 ) . بلاذرى ، توكل : 215 .