قل لمن اظهر التنسّك فى النّا . . . * . . . س و امسى يعدّ فى الزّهّاد
الزم الثغر و التواضع فيه * ليس ببغداد منزل العبّاد
ان بغداد للملوك محلّ * و مناخ للقارى الصّيّاد « 1 »
اين نيز شعرى مشهور است :
بغداد ارض لاهل المال طيّبة * و للمفاليس دار الضّنك و الضيق
اصبحت فيها مضاعا بين اظهرهم * كانّنى مصحف فى بيت زنديق « 2 »
شعر زير نيز از طاهر پسر حسين روايت شده است كه گفت :
زعم النّاس انّ ليلك يا بغ . . . * . . . داد ليل يطيب فيه النّسيم
و لعمرى ما ذاك الّا لأنّ خا . . . * . . . لفها بالنّهار منك السّموم
و قليل الرّخاء يتّبع الشّدّة * عند الايام خطب عظيم « 3 »
عبد اللّه پسر معتز در نامهاى كه به يك دوست نوشت در ستايش سامره كه رو به ويرانى است و نكوهش بغداد چنين مىنگارد :
« از شهرى به تو نامه نويسم كه خداوند مردمان آن را رانده است و ديوارهايش را فرو هشته ، گواه نوميد در آن جا گويا و تناب اميد در آن كوتاه است آبادى در آن مرده و ويرانى رو به فزونى است ، مردمانش پراكنده مىشوند و حق همسايگى نمىماند . براى بينندگان شكوهگرى مىنمايد و نكوهش دنيا سر مىدهد . با اين همه جفا كه ديده است باز هم زيستگاهى است ماندنى و مايهء اميدوارى ، ستارهاش بيدار و هوايش صاف ، ريگ آن گوهر ، و هوايش معطّر ، خاك آن خوشبو ، روز آن عصرنما و شب آن سحرنما ، خوراكيها خوشمزه ، آبها گوارا ، نه مانند شهر شما با آسمانى كثيف و آب و هوائى ناجور و گردآلود ، زمين خاكى پر سرگين و آب گلآلود ، ديوارهايش ناهموار ، زمستانش تابستان ، آفتابش سوزان كه مردم را به غرق آب فرستد ، خانهها كوچك و بد همسايه ، مردمش گرگ خو ، سخنشان ناسزا ، گدايان محروم ، دارائىها پنهان ، نه هزينه مىشود و نه آزاد گردد ، مسيل آبريزگاهشان ، خيابان زبالهدانشان ديوارها از نى ، خانهها قفس [ 691 ] هر بدبختى اندازه و هر دشوارى گذرى دارد روزگار سنگينان را نيز مىبرد و بدى را با خوبى مىآميزد . « 4 » »
نيز او را است در قصيدتى :
كيف نومى و قد حللت ببغداد * مقيما فير ارضها لا اريم
ببلاد فيها الركايا عليهن * اكاليل من بعوض تحوم
حوّلها فى الشتاء و الصيف دخان * كثيف و ماؤها محموم
ويح دار الملك الّتى تنفح * المسك اذا ما جرى عليه النسيم
هامش
( 1 ) . به زهد فروشانى كه پرهيزگار شمرده مىشوند بگو : شكسته نفس باش ! به مرز برو و مرزدارى كن ! بغداد جاى عابدان نيست . جايگاه شاهان و قاريان ريزهخوار ايشان است .
( 2 ) . بغداد براى ثروتمندان جائى نيكو و براى بينوايان جاى بدبختى است من در اينجا چنان بىارزشم كه مصحفى در خانهء يك زنديق !
( 3 ) . اى بغداد : مردم مىپندارند كه شب تو هوائى نيكو دارد ، به جان خودم دليلش آن است كه روز بر ضد آن ، باد سوزان بينند و هر اندك خوشى كه پس از دشواريها آيد رفاه شمرده شود .
( 4 ) . ياقوت اين نامه را با اندك ناهمگونى در واژهء « سامرا » نيز آورده است . ( چ ع 3 : ص 20 - 21 ) .