تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
و يا جنّة الدّنيا و يا مجتنى الغنى * و منبسط الآمال عند المتاجر « 1 »
ابو يعلى محمد پسر هبّاريه گويد : از پير زاهد ابو اسحاق ابراهيم پسر على پسر يوسف فيروزآبادى شنيدم كه مىگفت : هر كس يك بار به بغداد درآيد اگر خرد درست و هوش تيز داشته باشد ، يا در آنجا تا مرگ بماند و يا در حسرت آن خواهد مرد . عماره پسر عقيل پسر بلال پسر جرير چنين سروده است :
ما مثل بغداد فى الدّنيا و لا الدين * على تقلّبها فى كلّ ما حين
ما بين قطربّل فالكرخ نرجسة * تندى و منبت خيرىّ و نسرين
[ 687 ]
تحيا النفوس بريّاها اذا نفحت * و خرّشت بين اوراق الرّياحين
سقيا لتلك القصور الشاهقات و ما * تخفى من البقر الانسيّة العين
تستنّ دجلة فيما بينها فترى * دهم السّفين تعالا كالبراذين
مناظر ذات ابواب مفتّحة * انيقة بز خاريف و تزيين
فيها القصور الّتى تهوى باجنحة * بالزائرين الى القوم المزورين
من كلّ حرّاقة تعلو فقارتها * قصر من السّاج عال ذو اساطين « 2 »
چون عبد الملك پسر صالح پسر على پسر عبد اللّه پسر عباس به بغداد آمد و فزونى مردم بديد گفت : به هر كوچه كه مىروم مردم چندان بسيارند كه گوئى صلا زده‌اند . بر برخى از تيرهاى راهنمائى در راه مكه اين دو بيت نوشته شده بود :
ايا بغداد يا اسفى عليك * متى يقضى الرجوع لنا اليك
قنعنا سالمين بكلّ خير * و ينعم عيشنا فى جانبيك « 3 »
بر يك ديوار در جزيره قبرص اين دو بيت نوشته شده بود :
فهل نحو بغداد مزار فيلتقى * مشوق و يخطى بالزيارة زائر
الى اللّه اشكو لا الى الناس انّه * على كشف ما القى من الهمّ قادر « 4 »
زندگانى قاضى ابو محمد عبد الوهّاب پسر على پسر نصر مالكى در بغداد به سختى گرائيد و به سوى مصر رفت . بغداديان براى بدرقه و بدرود آمده از دور شدن او ناخرسندى مىنمودند . او گفت : به خدا سوگند اگر نزد شما روزانه يك مد با قلابه دستم مىآمد از شما جدا نمىشدم ، پس چنين سرود :
سلام على بغداد من كلّ منزل * و حقّ لها منّى السلام المضاعف
فو اللّه ما فارقتها عن قلى لها * و انّى بشطّى جانبيها لعارف
و لكنّها ضاقت علىّ برحبها * و لم تكن الارزاق فيها تساعف
هامش
( 1 ) . اى بغداد ! اى پايتخت پادشاهان ! اى دربرگيرندهء خواسته‌هاى گوناگون ! اى پايگاه منبرها ! اى بهشت جهان ! اى مركز ثروت و دورنماى آرزوها ! ( 2 ) . بغداد در دين و دنيا بىهمانند است . هر گوشهء آن به گونه‌اى است . از قطربل تا كرخ ، نرگس و خيرى و نسرين رويد كه عطر آن با وزش نسيم بر برگهايش به همه مىرسد و دلها را مىبرد . سيراب باد كاخهائى بلند كه درشت چشمان را در برگرفته است . دجله در ميان آنها روان و كشتيها بر آن در جريان ، منظرهاى آراسته به نقاشى بىدر و پيكر كاخهاى آن ، زائران كشتى سوار را براى ديدار دعوت مىكنند . كشتيهائى كه بر پشت خود كاخى از ساج با ستونهاى بلند دارند . ( 3 ) . آه از دورى تو اى بغداد ! كى مىتوانم به تو بازگردم ؟ دو كرانهء تو سلامتى و خوشى ما را تضمين مىكرد . ( 4 ) . آيا يك ديدار بغداد دست مىدهد ؟ من اين را از خدا ، نه از مردم مىخواهم . او توانائى برآوردن اين آرزو را دارد .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 593 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى