تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
و كانت كخلّ كنت اهوى دنوّه * و اخلاقه تنأى به و تخالف « 1 »
هنگامى كه رشيد خليفه به سوى حج رفت و به « زرود » رسيد رو به عراق كرده چنين سرود [ 688 ]
اقول و قد جزنا زرود عشيّة * و كادت مطايا نا تجوز بنا نجدا
على اهل بغداد السّلام فانّنى * ازيد بسيرى عن ديارهم بعدا « 2 »
ابن مجاهد مقرى گويد : ابو عمر پسر علاء را در خواب ديدم و پرسيدم : خدا با تو چه رفتار داشت ؟ در پاسخ گفت : مپرس كه با من چه كرد ! كسى در بغداد بزيد و سنّى بميرد از بهشتى به بهشتى ديگر مىرود . يونس پسر عبد الاعلى گويد : روزى محمد پسر ادريس شافعى ( رض ) از من پرسيد : اى يونس تو به بغداد رفته‌اى ؟ گفتم : نه ! گفت : اى يونس ! تو نه دنيا را ديده‌اى و نه مردم را . طاهر پسر مظفر پسر طاهر خازن چنين مىسرايد :
سقى اللّه صوب الغاديات محلّة * ببغداد بين الخلد و الكرخ و الجسر
هى البلدة الحسناء خصّت لاهلها * باشياء لم يجمعن مذ كنّ فى مصر
هواء فى اعتدال و صحّة * و ماء له طعم الذّمن الخمر
و دجلتها شطّان قد نظما لنا * بتاج الى تاج و قصر الى قصر
ثراها كمسك و المياه كفضّة * و حصباؤها مثل اليواقيت و الدّر « 3 »
ابو بكر خطيب از گفتهء ابو محمد ، باقى سرودهء شاعرى را چنين مىآورد :
دخلنا كارهين لها فلمّا * الفناها خرجنا مكرهينا « 4 »
نيز مىگويد : گويا اين شعر دربارهء بغداد باشد كه تضمين شده آن از خود وى چنين نقل شده است :
على بغداد معدن كلّ طيب * و مغنى نزهة المتنزّهينا
سلام كلّما جرحت بلحظ * عيون المشتهين المشتهينا
دخلنا كارهين لها فلما * الفناها خرجنا مكرهينا
و ما حبّ الديار بنا و لكن * امرّ العيش فرقة من هوينا « 5 »
محمد پسر على پسر جبيب ماوردى گويد : برادرم از بصره براى من كه در بغداد بودم اين شعر بنوشت :
طيب الهواء ببغداد يشوّقنى * قدما اليها و ان عاقت معاذير
و كيف صبرى عنها بعد ما جمعت * طيب الهوائين ممدود و مقصور « 6 »
[ 689 ]
هامش
( 1 ) . درود من از هر جا كه باشم به بغداد باد كه شايستهء درود مكرر من است . من نه از دلتنگى از آن شهر مىروم ، من دو كرانهء آن را مىشناسم ، ليكن روزى بر من تنگ شده است مانند دوستى كه بخواهى به او نزديك باشى و او دورى گزيند . ( 2 ) . ديشب از « زرود » گذشتم ، چهارپايان مرا از نجد نيز خواهند گذرانيد . درود به مردم بغداد كه دارم از ايشان دور مىشوم . ( چ ع 2 : 928 : س 16 ) . ( 3 ) . شاداب باد محلهء زيبايان بغداد ميان « خلد » و « كرخ » و « پل » . شهرى زيبا كه براى مردمش ويژگيها دارد كه در جز آنجا نيست ، هواى سبك ، معتدل ، بهداشتى ، آب گواراتر از مى ، از دجله ، تاج به تاج و قصر به قصر مىرسد ، خاكش مشك ، آبها نقره‌فام ، ريگها چون ياقوت و در دارد . ( 4 ) . ناخواسته بدان درآمديم و چون بدان دلبستگى يافتيم ناخواسته بيرون شديم . ( 5 ) . درود بر بغداد ، معدن عطر و گردشگاه اهل حال ، به شمار هر چشمك زدن عاشقى به معشوقى . ناخواسته بدين شهر آمديم و چون بدان دلبستگى يافتيم ناخواسته بيرون شديم . اين دلبستگى نه به در و ديوار است كه تلخى زندگى در دورى از دوستان باشد . ( 6 ) . با وجود همهء مشكلات ، هواى خوش بغداد ، هميشه مرا بدان سو مىكشاند . چگونه شكيبا باشم كه دو گونهء هواى ممدود و مقصور در بغداد مرا به خود مىكشاند ؟ هواء با الف ممدود يا كشيده به معنى آب و هواى جغرافيايى و هوى با الف مقصوره يا كوتاه به معنى عشق و هوس است .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 594 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى