تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
آورد ، درهائى كه حجّاج آنها را از شهرى آورده بود كه پيش از واسط نزديك آن مىبود و « زندورد » نام داشت و مىپنداشتند كه ساختهء سليمان بن داود است . منصور ، براى دروازهء خراسان درى كهن از شام آورد كه از ساخته‌هاى فرعونهاى باستان بود و براى دروازهء كوفه درى از كوفه بياورد كه خالد قسرى ساخته بود ، خود منصور نيز دروازه شام را ساخت كه از همهء آنها پست‌تر بود . هيج كس از عموهاى منصور و جز ايشان حق نداشتند از دروازه درآيند مگر آنكه نخست پياده مىشدند ، بجز داود پسر على عموى منصور كه با اسب تا بدانجا مىآمد و در محفّه‌اش برمىداشتند . محمد مهدى پسر منصور نيز چنين بود . حياط كاخ همه روزه جاروب مىشد و خاكها را به بيرون مىبردند . عمويش عبد الصمد گفت : اى امير مؤمنان من پير فرتوت هستم اگر اجازت دهى سواره به درون آيم ! ليكن او اجازت نداد . گفت : اى امير مؤمنان مرا يكى از چارپايان آب آور بشمار كه به درون مىآيند ! منصور به ربيع گفت : چرا چارپاى آورندهء آب به درون مىآيد همين اكنون دستور ده قناتى با ساج از دروازهء خراسان تا كاخ من بسازند و اين كار بشد . منصور قناتى از رود دجيل كه شاخه‌اى از دجله است و قناتى از رود كرخايا كه شاخه‌اى از فرات است تا شهرك خود بكشيد و بندهايش را استوار كرد ، زير آن با ساروج و بالايش را با آجر ساخت . اين قنات‌ها از خيابانهاى اين شهر و كوچه‌ها مىگذشت و به ربض‌ها مىرفت . آب آنها هيچگاه در زمستان يا تابستان بند نمىشد . منصور اقطاعهايى به ياران خود داد كه بساختند و به نامشان خوانده شد . من هر كدام را كه شناختم در جاى خود به ترتيب حروف معرفى نمودم . دربارهء بغداد و بزرگى و اهميت آن كتابها نگاشته شده كه ابو بكر خطيب در آغاز كتاب خود از آنها ياد مىكند و همان بسنده باشد . اينك از آنچه در ستايش بغداد آمده است ياد كنم : از شگفتىها است كه ابو سهل پسر نوبخت « 1 » مىگويد : هنگامى كه منصور خواست بغداد را بنيان نهد به من دستور داد و من طالع آن را خورشيد [ 685 ] در برج كمان يافته به وى گفتم كه قواعد ستاره‌يابى نشان مىدهد كه عمر اين شهر به درازا كشد و آبادى آن گسترده شود و مردم بدان نيازمند شوند سپس گفتم : يك ويژگى آن نيز تو را خرسند سازد ، گفت : آن چيست ؟ گفتم : ستاره‌يابى نشان مىدهد كه هيچ خليفه در آنجا به خودى خود نخواهد مرد . منصور بخنديد و گفت : سپاس خدا را ، اين بخشش پروردگار است كه به هر كس خواهد مىبخشد كه او بزرگ بخشنده است « 2 » عماره پسر عقيل پسر بلال پسر حرير پسر خطفى چنين مىسرايد :
اعانيت فى طول من الارض و عرض * كبغداد من دار بها مسكن الخفض
صفا العيش فى بغداد و اخضرّ عوده * و عيش سواها غير خفض و لا غضّ
تطول بها الاعمار انّ غذاءها * مرى و بعض الارض امرء من بعض
قضى ربّها ان لا يموت خليفة * بها انّه ما شاء فى خلقه يقضى
تنام بها عين الغريب و لا ترى * غريبا بارض الشّام يطمع فى الغمض
هامش
( 1 ) . نوبخت نياى خاندان نوبختى است كه يكى از خاندانهاى دانش و ثروت و نفوذ ايرانى در آغاز حكومت عباسى است نام برخى از اين خاندانها در پانوشت 1 : 46 : ص 17 گذشت . افراد خاندان نوبختى تا سدهء پنجم در بغداد و ايران باخترى به ادب ، شعر ، دانش ، فلسفه شهرت داشتند و مقامهاى بلند دبيرى و وزيرى را مىگردانيدند نفوذ اقتصادى ايشان مانند خاندانهاى ياد شده در جريانات سياسى و مذهبى ما مؤثر بود . اسلام اين خاندانها به صورت گنوسيستى بود ، هر چند در دربار عباسى خدمت مىنمودند امامت را حق خاندان پيامبر ( ص ) مىدانستند . كتاب گرانقدر خاندان نوبختى زنده نام عباس اقبال كه در 298 ص چاپ شد بهترين معرفى است كه تاكنون از اين خاندان نگاشته شده است . ( 2 ) . حديد : 57 : 21 .