تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
فان جزيت بغداد منهم بقرضها * فما اسلفت الّا الجميل من القرض
و ان رميت بالهجر منهم و بالقلى * فما اصبحت اهلا لهجر و لا بغض « 1 »
شگفت است كه منصور در سفر حج بمرد ، پسرش مهدى در سفر كوهستان در ماسبذان در جائى بنام « رذّ » و پسرش هادى در « عيساباذ » محلتى در كرانهء خاورى بغداد ، رشيد در طوس درگذشت امين را در « شباره » « 2 » اسير كردند و در كرانه خاورى كشتند مامون در « بذندون » از بخشهاى « مصّيصه » شام درگذشت معتصم ، واثق ، متوكل ، منتصر و ديگر خليفگان در سامره درگذشتند و پس از آن خليفگان به « تاج » رفتند و اين همچنانكه در واژهء « تاج » گفته‌ام در بغداد خاورى است : از آن پس « مدينة المنصور » بىكار بماند . برخى از فاضلان در ستايش بغداد گفته‌اند : بغداد بهشت زمين ، مدينة السّلام ، گنبد اسلام ، نزديك رافدين ( دجله و فرات ) ، پيشانى كشور ، چشم عراق ، مركز خليفگى ، گردآورندهء خوشيها و نيكىها ، جاى زيبائيها و لطافتها ، پايگاه صاحبنظران در هر رشته و سرآمدان جهان از هر گروه است . ابو اسحاق زجّاج مىگفت : بغداد پايتخت جهان و جاهاى دگر باديه است . ابو الفرج ببغاء گويد : مدينة السّلام همان مدينة الاسلام [ 686 ] است ، زيرا دولت پيامبرى و خلافت اسلامى در آنجا لانه كرد ، تخم نهاد و جوجه‌دار شد و ريشه و شاخ و برگ آن فزونى يافت . هواى آن مغذّىتر از هر هوا ، آب آن گواراترين آب ، نسيم آن صاف‌ترين نسيم است . در منطقهء معتدله همچون مركز دائره است ، بغداد ميهن خسروان گذشته و زيستگاه خليفگان اسلام مىباشد . هرگاه ابن عميد مىخواست دانش كسى را بيازمايد و خرد و هوش او را بسنجد ، دربارهء بغداد از وى مىپرسيد هرگاه از ويژگىها و نيكيهاى آن آگاه بود و آن را مىستود اين را نشانهء دانش و خردمندى گوينده مىشمرد و سپس دربارهء جاحظ از وى پرسش مىنمود ، اگر مىديد از آثار جاحظ آگاه و از آنها سود برده است او را اهل علم و ادب مىشمرد ، و هرگاه مىديد كه از بغداد بد مىگويد و آثار جاحظ را بررسى نكرده است ، به نيكىهاى ديگر او توجه نمىنمود . هنگامى كه صاحب [ عباد از بغداد به رى بازگشت ، ابن عميد از وى دربارهء همين بغداد پرسيد . او پاسخ داد : بغداد در ميان شهرها چون استادكار در ميان كارگران « 3 » است ، پس آن را نمونه‌اى از فضل وى بشمار آورد . ابن زريق دبير كوفه‌اى چنين مىسرايد :
سافرت ابغى لبغداد و ساكنها * مثلا قد اخترت شيئا دونه الياس
هيهات بغداد و الدّنيا باجمعها * عندى و سكّان بغداد هم النّاس « 4 »
ديگرى گويد :
بغداد يا دار الملوك و مجتنى * صنوف المنى يا مستقرّ المنابر
هامش
( 1 ) . آيا در درازا و پهناى زمين جائى همچون بغداد براى آرامش مردم ديده‌اى ؟ زندگى در بغداد خوش و گياهش خرم است ، زندگى در جاى ديگر ناآرام است ، عمر مردم بغداد دراز است كه خوراكشان گوارا است و در جاهاى ديگر يكى از ديگرى تلختر است . خدا خواسته است كه خليفه در بغداد نمىميرد . بيگانه در بغداد خوش مىخسبد و در شام ، اميد بر هم رسيدن چشم نيز نيست . ستايش بغداد پاداش سزاوار و نكوهش آن گناهى ناشايست است . ( 2 ) . شبّاره نوعى قايق است ( طبرىIII1590 ، ترجمه : 6184 ) امين هنگامى اسير سپاه ايرانى مامون شد كه در « حرّاقهء » هرثمة نشسته بود ( طبرىIII919 ، ترجمه : 5572 ) شباره و حراقه دو گونه قايق بوده‌اند . ( 3 ) . متن : « كالاستاد فى العباد » چون سركارگر در ميان بردگان است . ( 4 ) . به جهانگردى پرداختم تا شايد همانندى براى بغداد و مردمش بيابم ولى نوميدى از آن نزديكتر بود ، هرگاه مردم بغداد و همهء جهانيان برابر هم نهاده شوند از ديدگاه من ساكنان بغداد ، مردم خواهند بود .