تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
كاظم پسر جعفر صادق پسر محمد باقر پسر على زين العابدين پسر حسين شهيد پسر امام على بن ابى طالب ( ع ) است . سپس بر بغداد افزوده شد تا به كلواذى و مخّرم و قطربّل رسيد . تاريخنگاران گويند : هنگامى كه خداوند مهران و ياران فارس او را در « حيره » نابود كرد مسلمانان توانستند بر سواد بتازند ، پايگاه‌هاى ايرانيان متلاشى گرديد ، عربها جرأت يافته ، پى در پى در ميان سورا ، كسكر ، صرات ، فلوجه‌ها و استان‌ها به تاخت و تاز مىپرداختند . مردم حيره به مثنّى گفتند : نزديك ما ديهى هست كه بازارى ماهيانه بزرگ دارد ، بازرگانان فارس ، اهواز و شهرهاى ديگر بدانجا آيند و آن جايگاه را بغداد نامند ، چنان نيز مىبود . مثنى از راه خشكى بيامد تا به « انبار » رسيد ، مردم آنجا به دژ نشستند . مثنى نامه‌اى براى سفروخ مرزبان آنجا فرستاده درخواست گفتگو نمود و امان نامه فرستاد ، مرزبان از آب بگذشت و تنها با مثنى به گفتگو نشست . مثنّى به وى گفت مىخواهم بر بازار ماهيانه بغداد بتازم مىخواهم راهنمايانى براى ما بفرستى و پلى بر رودخانه ببندى از فرات بگذريم ، مرزبان كه خود پل را بريده بود ، تا عربها از آن نتوانند گذشت ، آن را از نو بربست ، و مثنى و ياران او با راهنمايان مرزبان از پل گذشتند ، چون چاشتگاه به بازار رسيدند ، ايرانيان كالاهاى خود را رها كرده بگريختند . مسلمانان از زر و سيم و كالاهاى دگر هر آنچه توانستند برداشتند و به اردوى خود در انبار بازگشتند و اين به سال سيزدهم هجرت مىبود . اين بود گزارشى از بغداد پيش از آنكه به دست منصور شهرسازى شود و جز آن آگاهى ندارم . فصل آغاز بنيانگذارى بغداد : نخستين كسى كه آن را بنيان گذارد و شهر ساخت منصور بالله [ 680 ] ابو جعفر عبد اللّه پسر محمد پسر على پسر عبد اللّه پسر عباس پسر عبد المطّلب ، دومين خليفه « عباسى » بود . او از « هاشميه » بدينجا آمد و آن شهرى بود كه برادرش ابو العباس سفاح در نزديكى كوفه بنيان نهاده بود . پس به سال 145 به ساختمان آن آغازيد و در 149 بدان فرودآمد . انگيزهء ساختمان بغداد آن بود كه مرد كوفه سپاهيان خليفه را گمراه مىنمود ، پس چون آگاه شد به جستجوى جائى پرداخت . ابن عيّاش « 1 » گويد : منصور كسانى را از هاشميه به جستجوى جائى براى شهرسازى بفرستاد ، تا زمينى ميانه ، همگان‌پذير ، سرباز پسند بيابند . پس جائى نزديك بارمّا برايش وصف كردند ، با خواربار نيكو ، هواى خوش . او خود براى ديدارش برفت و شب در آنجا بماند و با همراهانش چون سليمان پسر مخالد و ابو ايّوب موريانى و عبد الملك پسر حميد دبير رايزنى كرد ، همگان آنجا را نيكو و پسنديده خواندند جز خودش كه گفت براى رعيّت كمبود دارد ، من در راه از جائى گذشتم كه از خشكى و آب به خوار و بار دسترس مىداشت . اكنون من بدانجا بازمىگردم و شب را مىمانم شايد شبانه خوشخواب بود و آنچه براى خودم و مردم مىخواهم فراهم باشد . پس به جايگاه بغداد آمد در جاى « كاخ سلام » از آب بگذشت و نماز عصر بگذارد ، تابستانى بسيار گرم بود ، يك « بيعه » ( - كنيسه ) در آنجا بود ، شب را در آنجا به خوشى بخفت و بامدادان برخاست و جز نيكى نديد . گفت : اينجا شايسته ساختمان است كه خواربار از دجله و فرات و شاخه‌هايشان بدان مىرسد و بر دوش سربازان و مردم نخواهد بود . پس نقشه شهر بركشيد و نخستين سنگ را به دست خود بنهاد و گفت : به نام خدا ! سپاس و ستايش خداى را كه زمين از آن اوست به هر بنده كه پسند او باشد مىدهد و در پايان از آن نيكوكاران است ، « 2 » سپس دستور آغاز ساختمان داد . سليمان پسر مختار گويد : منصور با دهقان بغداد رايزنى نمود بغداد ديهى بود در جائى كه بعد به نام « مربعه بو العباس » فضل
هامش
( 1 ) . عبد اللّه بن عياش منتوف م 150 ه ( 2 ) . اعراف : 7 : ص 127 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 588 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى