تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 587

مساهمون:

ص٥٨٧
[ اصفهانى ] گويد : بغداد واژه فارسى معرب « باغ دادويه » است ، زيرا كه بخشى از آن مدينه المنصور باغ مردى از ايرانيان بود كه دادويه نام داشت ، و بخشى از آن باقيمانده شهرى كهن سال بود كه يكى از شهرياران ايران آن را بنيان نهاده و بيمار شده بود ، از وى پرسيدند كه به چه نامش بخوانيم پاسخ گفت : « هليدوه و روز » يعنى آن را به سلام گذرايد ! و چون اين داستان را براى منصور خليفه عباسى گفتند ، گفت آن را « مدينة السلام » « 1 » ناميدم . واژهء بغداد [ 678 ] به هفت گونه تلفظ مىشود : بغداد ، بغدان ، بغداذ كه اهل بصره اين را نمىپذيرند و گويند : در سخن عرب واژه‌اى يافت نشود كه ذال بعد از دال داشته باشد . ابو القاسم عبد الرحمن پسر اسحاق مىگويد : به ابو اسحاق ابراهيم ابن سرى گفتم : پس خرداد چگونه است ؟ گفت : آن نيز فارسى است نه عربى ، من [ ياقوت ] گويم : همين نيز دليل درستى بغداد است كه اين واژه نيز عربى نباشد . كسائى بغداد اصلى را نيز مجاز مىداند او « مغداذ » و « مغداد » و « مغدان » را نيز روايت كرده است . خارزنجى نيز بغداد را با دو دال بىنقطه آرد . در همهء لهجه‌ها هم مذكّر و هم مؤنث آورده شده است ، « مدينة السّلام » نيز خوانده مىشود . نام « زوراء » ويژه « مدينة المنصور » است . نام « مدينة السّلام » از آن است كه دجله را « وادى السّلام » خوانند . موسى پسر عبد الحميد نسائى گويد : من نزد عبد العزيز پسر ابو روّاد نشسته بودم كه مردى به درآمد و پرسيد از كجائى ؟ پاسخ گفت : از بغداد ! گفت : مگو بغداد ! كه بغ - بت است و داد به معنى اعطى ، بگو - مدينة السّلام زيرا كه نام خدا سلام است و همهء شهرها از آن او است . نيز گفته‌اند كه بغداد بازارى بود كه بازرگانان چين با فروش كالاهاى خود در آنجا سود كلان مىبردند و چون پادشاه ايشان « بغ » نام داشت درآمد خود را دادهء بغ و عطيّهء شاه مىخواندند . نيز گويند : نام مدينه السّلام از آن است كه سلام نام خداوند است و اينجا را شهر خداوند دانند . بغداد در درازا و پهناى جغرافيائى : بطلميوس در كتاب « ملحمه » كه به دو نسبت دارد چنين گويد : بغداد در درازاى هفتاد و پنج درجه و پهناى سى و چهار درجه در اقليم چهارم است . ابو عون « 2 » و ديگران آن را در اقليم سوم « 3 » دانند . او مىگويد طالع بغداد « سماك » اعزل » « 4 » است . خانهء زندگى آن « كمان » « 5 » است ، در « كوهان شتر » « 6 » سهم دارد . چهار بخش از « سرّة الجوزاء » در زير درجهء دهم خرچنگ ، مقابل آن همان اندازه از بزغاله دهم بره ، عاقبت آن همان اندازه از ترازو است . من [ ياقوت ] گويم : ما مىدانيم كه بغداد بيش از هزار سال پس از بطلميوس بنيان نهاده شد شايد گزارش كنندگان كتاب آن را خود اندازه‌گيرى كرده باشند . صاحب زيج گويد : بغداد در درازاى هفتاد درجه و در پهناى سى و سه درجه و يك سوم جا دارد . معدّل النهار [ 679 ] آن شانزده درجه و دو سوم درجه ، درازترين روز آن چهارده ساعت و پنج دقيقه بالاترين ارتفاع خورشيد در آنجا هشتاد درجه و يك سوم ، سايهء ظهر دو درجه و سايهء عصر چهارده درجه ، سمت قبلهء سيزده و نيم درجه ، روى آن به سوى مكه يكصد و هفده درجه در وجود سيصد درجه است . اين‌ها را من [ ياقوت ] از كتابهاى منجمان نقل نمودم و آن را نمىفهمم احمد حنبل گويد : خود بغداد از « صرات » است « تا باب التّبن » كه مشهد موسى
هامش
( 1 ) . اين واژه ترجمهء اورشليم است كه نام عبرى بيت المقدس است دور نيست كه چون تازيان جهودان را با سوادتر از عرب مىدانستند و ايشان را اهل كتاب مىخواندند ، خليفه به تقليد از آنان پايتخت خود را بدين لقب خوانده باشد . ( 2 ) . براى ابو عون صاحب زيج ، و دانشمند شهيد ن . ك 1 : 6 پانوشت 1 و كتابنامه . ( 3 ) . مقدمه چ ع 1 : ص 32 ديده شود . ( 4 ) . براى ستارهء سماك اعزل ، ن . ك بيرونى . تفهيم ص 290 و لغتنامهء دهخدا - ( اعزل ) « الف » يكم ص 2971 و « سين » ص . 620 . ( سماك اعزل ) . ( 5 ) . بيرونى - تفهيم ص 335 و مقدمه چ ع 1 : 36 : 7 . ( 6 ) . كفّ الخضيب . بيرونى . تفهيم ص 102 .