تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 586

مساهمون:

ص٥٨٦

باب با و غين و آنچه پس از آن‌هاست

بغاث

[ ب ] با ثاى سه نقطه ، برقه‌هائى سپيد است در پايان سرزمين ابو بكر بن كلاب

بغارنخد

[ ب ن خ ] با ذال نقطه‌دار . ابو سعد گويد : به گمانم ديهى از نيشابور بود . از آنجا است : ابو اسحاق ابراهيم پسر محمد پسر هاشم [ 677 ] بغانخذى نيشابورى او از زبير پسر بكّار برشنود .

بغاوزجان

[ ب ر ] ديهى در چهار فرسنگى سرخس ، كه گروهى از آن برخاسته‌اند مانند ابو الحسن على پسر على بغاوزجانى .

بغث

[ ب ] با ثاى سه نقطه نام دره‌اى از خيبر نزديك بغيث است .

بغد خزرقند

[ ب د خ ز ق ] تركيب است از نام سه شهر ، بدان نسبت دارد ابو روح عبد الحى پسر عبد اللّه پسر موسى پسر حسين پسر ابراهيم سلامى بغد خزرقندى . پدر او مىگفت : از اين رو پسرم بدين لقب خوانده شد كه پدرش بغدادى و مادرش خزرى است و خود در سمرقند زاده شد . او از پدر بياموخت ، در نسف در نهم صفر 421 درگذشت .

بغدل

[ ب د ] سرشكن شده از واژهء « باغ عبد اللّه » نام محلتى به اصفهان است . بدان نسبت دارد : ابو عبد اللّه محمد پسر سعيد پسر اسحاق قطّان بغدلى اصفهانى . او از يحيا پسر ابو طالب و جزوى روايت دارد . ابو اسحاق ابراهيم پسر محمد پسر حمزهء حافظ نيز از وى روايت كند .

بغداد

« 1 » [ ب ] مادر جهان و شهبانوى شهرها است . ابن انبارى گويد : ريشهء بغداد عجمى است و چون ريشهء عربى ندارد تا زيان در تلفظ آن اختلاف دارند . برخى عجمان آن را بستان يك مرد » مىداند كه باغ ( - بستان ) و داد نام آن مرد باشد برخى ديگر گويند : بغ نام بت است ، گويند يك اخته را از خاور زمين به كسرا پيشكش كرده بودند ، پس آنجا را به اقطاع وى داد ، چون اين اخته از بت‌پرستان شهر خود بود ، گفت : « بغ دادى » ، يعنى بت اين را به من داد . نيز گويند : بغ به معنى بستان و داد به معنى عطا باشد ، كه كسرا آن را به اين اخته بخشوده بود ، پس بدين نام خوانده شد . حمزه پسر حسن
هامش
( 1 ) . بغداد از شهرهايى است كه گذشتگان كتابهاى بسيار درباره‌اش نگاشته‌اند كه برخى از آنها عبارتند از : تاريخ بغداد احمد ابن بو طاهر كه خطيب و ابن زبير و ازدى و ابن ارزق و ياقوت از وى نقل كرده‌اند ؛ تاريخ ابن اسفنديار ؛ و تاريخ مشهور خطيب ابو بكر بغدادى تحت عنوان « تاريخ بغداد » كه ذيلهايى به قلم ابو سعد سمعانى و ابو عبد اللّه دبيثى ، قطيعى و ابن نجار ( 1 جلد ) و تاج الدين ساعى ( در 30 جلد ) و ذيل تقي الدين بن رافع ؛ و ابو بكر عبيد اللّه بن ابى الفتح مارستانى كتاب ديوان الاسلام الاعظم بمدينة السلام را در تاريخ بغداد نگاشت كه به پايان نرسيد ؛ قابل يادآورى اينكه بسيارى از علما همچون ابن مكرّم ذهبى تاريخ بغداد خطيب را مختصر كردند : ( ن . ك الاعلان سخاوى به كوشش روزنتال بخش 2 : 296 - 297 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 586 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى