بحترى نيز شعرى گفته ست كه نشان مىدهد « بطياس » در حلب است :
يا برق اسفر عن قويق فطرّتى * حلب فاعلى القصر من بطياس
عن منبت الورد المعصفر صبغه * فى كلّ ضاحية و مجنى الآس
ارض اذا استوحشت ثمّ اتيتها * حشدت علىّ فاكثرت ايناسى « 1 »
نيز همو گويد :
نظرت و ضمّت جانبىّ التفاتة * و ما التفت المشتاق الا لينظرا
الى ارجوانىّ من البرق كلّما * تنمّر علوىّ السحاب تعصفرا
يضيء غماما فوق بطياس واضحا * يبضّ و روضا تحت بطياس اخضرا
و قد كان محبوبا الىّ لو انه * اضاء غزالا عند بطياس احورا « 2 »
بطيحاء
[ ب ط ] كوچكنماى بطيحاء سطحى به بلنداى يك ذراع است ، كه عمر آن را در بيرون مسجد ، در مدينه ساخت .
بطيحه
[ ب ح ] با بطحاء ( مرداب ) يكى است و جمع آنها بطايح باشد . تبطّح السيل يعنى سيل بر زمين پهن شد . بطايح واسط را از آن بدين نام خواندند كه آبها ميان واسط و بصره به روى زمين پهن شده است زمين پهناور ميان واسط و بصره در گذشته آباد بود و ديهها به هم پيوسته مىداشت . به روزگار خسرو پرويز آب دجله فزونى بسيار يافت ، آب فرات نيز بالاتر از معمول آمد ، و چون نتوانستند جلو آنها را بگيرند آن ديهها و كشتزارها را فرو گرفت و مردم را براند . « 3 » و چون آب فرو نشست و خواست دست به آبادانى يازد [ 669 ] مرگ او را دريافت . پسرش شيرويه نيز كه بر جاى او نشست چندانى نماند ، پس زنانى به پادشاهى نشستند كه توان اين كار نداشتند ، سپس عربها آمدند كه به جنگها و دربدرىها گرفتار بودند . چون تازيان سررشتهاى از آبادانى زمين نداشتند ، پس از فرو نشستن جنگها و استوار شدن حكومت عرب روز به روز وضع بطايح بدتر شد سدهاى شكسته بازتر شد و آب همه بخشها را فرا گرفت . كارگزاران با كشتى بدانجا مىآمدند ، پس چون برخى بلنديها را ديدند كه آب نگرفته بود ، ديهها در آنجا ساختند و گروهى در آنها نشستند و به كشت برنج پرداختند در آغاز حكومت بويهئيان گروهى از بوميان « 4 » بر آنجا چيره شدند ، در مردابها با كشتى سنگربندى كرده از دستور دولت سرپيچى نمودند و مردابها را به صورت دژ درآوردند تا بويهئيان و سپس سلجوقيان بگذشتند و عباسيان دوباره به قدرت رسيدند و حق به صاحبش رسيد ، كار بطايح دوباره به نظام بازگشت و پرداخت ماليات به صورت قديم بازگشت .
حمدان پسر سحت گرگانى گويد : من بنزد حسين پسر عمر رستمى « 5 » كه از سرداران بزرگ مامون بود در آمدم ، او در خانهء
هامش
( 1 ) . اى آذرخش ! « قويق » و دو سوى حلب و بلنداى كاخ « بطياس » را به ما بنما . . .
( 2 ) . من تماشا مىكردم كه آذرخشى ارغوانى بدرخشيد ، ابر را در بالاى « بطياس » و باغچهء سبز را زير « بطياس » روشن نمود . دوست مىداشتم روشنائى را بر آهو چشم « بطياس » نيز مىانداخت .
( 3 ) . مردابهاى جنوب بين النهرين بسيار كهن و قبل از پيدايش دولت ساسانى است . بلاذرى آغاز پيدايش « بطيحه » را روزگار قباد فيروز مىداند ( ترجمه فتوح ، ص 414 و لسترنج ، ص 28 و 45 ) . دولتها همه ساله كوششهائى براى خشكانيدن و سدبندى مىكردند . جنگهاى ايران و روم سالها اين سدبندى را متوقف و مردم را چنان بيچاره كرد كه يورش عرب را روزنهء اميد يافته بىدفاع تسليم شدند .
( 4 ) . براى دولت نبطى در بطايح ن . ك تجارب الامم مشكويه ( ترجمه ج 6 ص 157 به بعد ) و ابن اثير سالهاى 338 به بعد ديده شود .
( 5 ) . ياقوت در اين كتاب تنها در همين يك جا است كه روايتى از حمدان بن السّحت الجرجانى از حسين بن عمرو الرّستمى نقل مىكند . حمدان از منابع ناشناختهء ياقوت است كه وستنفلد نيز نام او را در فهرست نياورده است ، حسين رستمى از سرداران طاهر ذو اليمينين فرمانده سپاه مأمون در جنگ با