تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
اللوى » كه بالايش از آن ايشان و پائين آن جايگاه از آن بنى اضبط و پايين‌تر از آن ، از آن فزاره است . دره‌اى بزرگ است و هر گاه سيل آورد چند روز آب دارد . ابن ميّاده گفته است :
الا ليت شعرى هل يحلّنّ اهلها * و اهلى روضات ببطن اللّوى خضرا « 1 »

بطن محسّر

[ ب ن م ح س س ] نام درهء مزدلفه است . در كتاب مسلم آمده است كه از « منا » بشمار است و در حديث است كه همهء مزدلفه جزو موقف است مگر درهء محسّر . ابن ابى نجيح « 2 » گويد : هر چه از محسر فرود آيد از آن بشمار آيد بجز آنچه به منا رود ، كه از منا بشمار آيد و اين درست است . ( ان شاء اللّه )

بطن مرّ

[ ب ن م ر ر ] در پيرامون مكه است كه دو درهء « نخله » به آن رسيده يكى شوند كه در « نخلة الشامية » « 3 » و در « مر » ياد شده است . ابو ذؤيب هذلى گويد :
أصبح من امّ عمرو بطن مرّ * فاكناف الرجيع فذؤ سدر فاملاح
وحشا سوى ان فرّاد السّباع بها * كانّها من تبغى الناس اطلاح « 4 »

بطن نخل

[ ب ن ن ] جمع نخلة . نام ديهى نزديك مدينه سر راه بصره است ، « طرف » ميان آنجا و مدينه در كنار راه است ، براى كسى كه به سوى مكه رود پس از « ابرق عزّاف » است .

بطياس

[ ب ] همهء مردم حلب بر آنند كه بطياس ديهى نزديك دروازهء حلب ميان نيرب و « بابلّى » در آنجا كاخى از آن على پسر عبد الملك پسر صالح امير حلب بود . اكنون آن ديه و كاخ از ميان رفته است . خالديّان در كتاب « ديره » گويد : صالحيّه ديهى نزديك رقّه و بطياس و دير زكّى است شاعران بسيار از بطياس ياد كرده‌اند . ابو بكر صنوبرى « 5 » چنين مىسرايد :
انّى طربت الى زيتون بطياس * بالصّالحيّة ذات الورد و الآس
[ 668 ]
من ينس عهدهما يوما لست له * و ان تطاولت الايّام بالنّاسى
يا موطنا كان من خير المواطن لى * لمّا خلوت به ما بين جلّاسى
و قائل لى افق يوما فقلت له * من سكرة الحبّ او من سكرة الكأس
لا اشرب الكاس إلّا من يدىّ رشاء * مهفهف كقضيب البان ميّاس
مورّد الخدّ فى قمص مورّدة * له من الآس اكليل على الرّاس
قل للّذى لام فيه هل ترى خلفا * يا املح الرّوض بل يا املح الناس « 6 »
هامش
( 1 ) . كاش مىدانستم كه خانواده او و خانوادهء من در باغچهء سبز « بطن اللوى » فرود خواهند آمد ؟ ( چ ع 1 : 654 : ص 17 ) . ( 2 ) . عبد اللّه بن يسار ( در فهرست وستنفلد تنها در همين يك جا نشان داده شده است . ( 3 ) . متن : « نخله » تصحيح از چ ع ، ج 4 ، ص 769 ، س 7 . ( 4 ) . جاى ام عمر در « بطن مر » و « اكناف رجيع » تا « ذو سدر » و « املاح » خالى است و جز درندگان در آن‌جا چيزى يافت نشود . ( چ ع 1 : 364 : ص 15 ، و 3 ، 59 : 1 ) . ( 5 ) . صنوبرى ابو بكر ( م 334 ) شاعر حلبى است . نام او را ياقوت در معجم البلدان تنها در ج 2 ( ص 311 ) محمد بن حسن بن مرار آورده و در ديگر ده جا او را با لقب « صنوبرى » تنها مىخواند . تغرى بردى در « نجوم زاهره » ( ج 3 ، ص 287 ) و زركلى در اعلام ، ( ج 1 ص 198 ) از چند مدرك او را احمد پسر محمد پسر حسن پسر مرار مىخوانند و اين درست است . به گفتهء شهر آشوب ( م 548 ) از شاعران ستايشگر اهل بيت است ديوانش را صرلى گرد آورده است و به گفته زركلى محمد راغب طبّاخ به تازگى شعرهاى او را بنام « روطيات » چاپ كرده است به گفته عساكر در تاريخ دمشق صنوبرى در پاسخ اينكه اين لقب را از كجا داريد گفت نياى ما حسن صاحب بيت الحكمه بود ، مأمون اين لقب را به دو داد . ( 6 ) . من از زيتون « بطياس » در « صالحيه » پر از گل و آس لذت مىبرم . . .