و انّى و ايّاهم على بعد دارهم * كخمر بماء فى الزّجاج مشوب « 1 »
بدانجا نسبت دارد : ابو على حسن پسر محمد پسر جعفر حلبى معروف به ابن بطنانى ، جعفر پسر محمد پسر سعيد پسر شعيب پسر النج حورانى عبدرى از وى روايت دارد .
بطن اعدا
[ ب ن ا ] بطن به معنى درون زمين و جمع آن بطنان مانند عبد و عبدان است . نام جائى است كه در داستان هجرت ياد شده است كه او از آنجا به مدلجهء تعهن رفت . « 2 »
بطن انف
[ ب ن ن ] از ديار هذيل است . گروهى در آنجا بر ابو خراش فرود آمدند ، او رفت برايشان آب بياورد دچار مارگزيدگى شد و درگذشت پيش از مرگ چنين سرود :
لعمرك و المنايا غالبات * على الانسان تطلع كلّ نجد
لقد اهلكت حيّة بطن انف * على الاصحاب ساقا ذات فقد
و نيز گويد :
لقد اهلكت حيّة بطن انف * على الاصحاب ساقا ذات فضل
فما تركت عدوّا بين بصرى * الى صنعاء يطلبه بذحل « 3 »
بطن الاياد
[ ب ن ل ا ] چنان كه برخى گويند « 4 » در سرزمين بنى يربوع است .
بطن التّين
[ ب ن ت ت ] هموزن تين ( - انجير ) از سرزمين ذبيان است . شتيم پسر خويلد فزارى چنين مىسرايد :
حلّت امامة بطن التّين فالرّقما * و احتلّ اهلك ارضا تنبت الرّتما « 5 »
بطن الحرّ
[ ب ن ل ح ر ر ] هم وزن حر ( - آزاد ) ضد برده است . نام درهاى در نجد است . زنى كه به قبيلهء طى به شوهر رفته بود چنين سروده است .
لعمرى لقد اشرفت اطول ما ارى * و كلّفت نفسى منظرا متعاليا
و قلت انارا تؤنسين و أهلها * ام الشّوق ادنى منك يا لبن دانيا
و قلت لبطن الحرّ حيث لقيتة * سقى اللّه اعلاك الذّهاب الغواديا « 6 »
بطن الحريم
[ ب ن ل ح ] در سرزمين ابو بكر بن كلاب است و در آنجا روضهاى [ 666 ] است كه در بخش روضهها ياد شده است .
بطن حليّات
[ ب ن ح ل ى يا ] با حاى بىنقطه در شعر عمر پسر ابو ربيعه چنين آمده است .
هامش
( 1 ) . خدا قبيلهاى را كه در پايين « بطنان » زندگى مىكنند سيراب كناد . كوچك و بزرگشان شاد باشند . من و ايشان با آن كه دور هستيم مانند آب و مى هستيم كه در جام آميخته شوند .
( 2 ) . گويا نام جايگاههاى « بطن اعدا » و « تعهن » در داستان اعجازآميز هجرت كه ياقوت در واژهء « تعهن » آورده است ، از برساختههاى سهيلى عبد الرحمن ( 508 - 581 ) پسر عبد اللّه باشد كه داستانهائى بر سيرهء ابن اسحاق - ابن هشام افزوده است .
( 3 ) . به جان تو كه مرگ بر هر انسان چيره است به هرجا كه بخواهد برود . من از مار « بطن انف » هلاك شدم . . . او هيچ دشمن را در ميان بصرى تا صنعاء رها نمىكند . چهار بيت مركب از دو عدد دو بيتى است كه دومين آنها با اندك اختلاف همان دو بيت نخستين و هر دو نادرستاند .
( 4 ) . متن : « عن بعضهم » ليكن ياقوت در چ ع ، ج 3 ، ص 870 ، س 13 اين مطلب را از نصر آورده است ( نگاه كنيد به پانوشت چ ع 1 : 8 : 5 ) .
( 5 ) . « امامه » در « بطن التين » و « رقم » فرود آمد . خانوادهات به سرزمينى آمدهاند كه گياه « رتم » مىروياند .
( 6 ) . به جان خودم چون بر آنجا اشراف يافتم از خود پرسيدم آيا آتش است كه مىبينى يا شوق تو را چنين كرده است ؟ همين كه « بطن الحر » را ديدم گفتم :
خدا ترا شاداب داراد . . .