ذو الرياستين بود و از مؤبدان خراسان دربارهء نوروز و مهرگان كه چگونه عيد شناخته شد و چرا اين نام گرفت مىپرسيد ، مؤبدان گفتند : واسط به روزگار دارا پسر دارا « افرونيه » نام داشت و در كنار دجله نبود . دجله در راه خود ميان « جوخا » مىرفت ، پس ديوارهء آن به روزگار بهرام گور بشكست و از بستر خود كه بر مذار مىگذشت برگشت و به بستر واسط فتاد ، پس همهء ديهها و آباديها را كه به بيابان پيوسته بود به زير برد . در آن روزگار از بصره و پيرامونش جز « ابلّه » چيزى نبود كه بنيان نهادهء ذو القرنين است . در جاى بصره چند ديه مىبود و كسى در آن نمىزيست رودى در آنجا نبود جز دجله در « ابلّه » سپس در ديهها و شهرها كه در جاى بطايح بود و با بيفتاد مردم بسيار بگريختند ، خويشاوندان ايشان خوراكى و دارو بار كرده ، به دنبال آنان رفتند ، چون به ايشان رسيدند همه را مرده يافتند ، در اين هنگام نخستين روز فروردين بود خداوند بارانى بفرستاد و ايشان را زنده كرد تا به خانوادهء خود بازگشتند . پادشاه آن روز كه چنين ديد گفت : امروز نوروز است ، يعنى اين [ 670 ] روزى تازه است و اين نام بر آن بماند . شاه گفت : هرگاه در چنين روز بارش آمد چه بهتر و اگر نيامد هر يك بر ديگران آب به پاشد و تبرك جويد و بدين سان عيد شد . چون گزارش به مامون رسيد گفت : اين گزارش در قرآن نيز هست كه مىفرمايد [ الم تر الى الّذين خرجوا من ديارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم اللّه موتو اتمّ احياهم - آيا نمىنگرى كه چگونه هزاران تن ، از بيم مرگ خانههاى خود را رها كردند ، خداوند به ايشان گفت : بميريد و همگان مردند ، سپس آنان را زنده كرد ؟ ] « 1 »
هامش
امين است . ( طبرىIII852 ، ترجمه پاينده ص 5488 ) .
( 1 ) . سورهء بقره : 2 : 243 .