تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
ابو مروان عبد الملك پسر محمد پسر اميه پسر سعيد پسر عتّال دانى بطروشى . او از ابن سكّره سرقسطى و پيران ديگر توطبه برشنود و به دادرسى دانيه گمارده شد ، اهل دانش و هوش بود . او و پيشين او را سلفى ياد كرده است .

بطلس

[ ب ل ] نام كوهى است . [ 664 ]

بطليوس

[ ب ط ] با سين بىنقطه . شهرى بزرگ در اندلس از كارگزارى مارده بر رودخانهء « آنه » در باختر قرطبه است كارگزارى بزرگ است هر بخش آن به جاى خود ياد خواهد شد . گروهى بسيار بدانجا نسبت دارند : 1 ) از ايشان است ابو محمد عبد اللّه پسر محمد پسر سيّد بطليوسى نحوى لغتشناس نگارنده و سراينده كه به سال 521 درگذشت . 2 ) ابو الوليد هشام پسر يحيا پسر حجاج بطليوسى . او در قرطبه برشنود و به خاور آمد ، در مكه و شام و مصر و افريقيه و جز آنها نيز برشنود و به اندلس بازگشت . در اينجا به تهمت سخن چينان گرفتار « باورپرسى » و ناگزير از ماندن در قرطبه شد . در آنجا بسيارى از وى برشنودند . ابن فرضى گويد : پيش و پس از دوران محنت باورپرسى از وى [ حديث ] برشنودم . او در شوال 385 درگذشت .

بطنان

[ ب ] با الف ميان دو نون . ابو منصور گويد : بطنان هر دره جاهائى در آن است كه آب در آن برود پس گياهش خرم باشد . يكى آن را « بطن » گويند . نام دره‌اى ميان « منبج » و « حلب » است كه از هر يك ، يك مرحله كوتاه بدور است . جويبارهاى روان و ديه‌ها به هم پيوسته دارد . قصبهء آن « بزاعه » است امرؤ القيس برخى ديه‌هاى آن را در شعر خود چنين ياد مىكند :
الا ربّ يوم صالح قد شهدته * بتاذف ذات التّلّ من بطن طرطرا « 1 »
در كتاب « لصوص » آمده است : « بطنان حبيب » در قنّسرين ، به حبيب بن مسلمهء فهرى نسبت دارد زيرا كه عياض پسر غنم پيشاهنگ ابو عبيده « 2 » او را از حلب فرستاده بود پس چون دژى را بگشود ، به نام وى خوانده شد واژهء بطنان در شعر زيرين نيز در كتاب حماسه هست كه بخشى از آن را در واژهء « جابيه » آورده‌ام :
فلو طاوعونى يوم بطنان اسلمت * لقيس فروج منكم و مقاتل « 3 »
ابن سكيت در گزارش اين شعر كثيّر كه :
و ما لست من نصحى اخاك بمنكر * ببطنان اذا اهل القباب عماعم « 4 »
مىگويد : « بطنان حبيب » در شام زيستگاه زمستانى عبد الملك هنگام جنگ با مصعب پسر زبير بود ، مصعب نيز در « مسكن » مىزيست ، و از ديگرى بىذكر نام نقل مىكند كه بطنان در پايين قنسرين بطنان حبيب است و بطنان بنى و بر پسر اضبط پسر كلاب يك ميدان از آن فاصله دارد [ 665 ] ابن اعرابى چنين مىسرايد :
سقى اللّه حيّا دون بطنان دارهم * و بورك فى مرد هناك و شيب
هامش
( 1 ) . چه بسا روزهاى خوش كه در « تاذف ذات التل » در « بطن طرطر » گذرانيدم . ( چ ع 1 : 811 : ص 5 و 3 : 529 : ص 4 ) . ( 2 ) . متن : « نسب الى حبيب بن مسلمه الفهرى و ذلك ان عياض بن غنم وجّهه ابو عبيدة من حلب . ففتح حصنا هناك فنسب اليه . . . » و چون عبارت ناقص است ، با نظر به گفتار ياقوت در چ ع 2 : 219 ، 310 كه بو عبيدهء جرّاح م 18 ه را فرماندهء عياض بن غنم م 26 ه و اين را فرمانده حبيب بن مسلمه م 42 ه مىداند . من عبارت را چنين ترجمه نمودم . ( 3 ) . اگر به روز « بطنان » از من پيروى كرده بودند چند نفر از زنان و مردان قيس سالم مىماندند . ( چ ع 2 : ص 4 س 5 ) . ( 4 ) . در « بطنان » برادرت را با اندرز نرم كردم .