نمازگزارد كه مسجد پيامبر ( ص ) و آثار اجاق پخت و پز ايشان در آنجا است .
بطحاء ديگر ، شهرى در مغرب نزديك تلمسان با فاصله سه يا چهار روز راه از آن است .
بطحان
[ ب ] اين ضبط همگى محدثان است ، ليكن لغت شناسان آن را بطحان [ ب ط ] آرند . ابو على قالى در كتاب « بارع » و ابو حاتم و بكرى نيز چنين آورده گويند جز اين روا نبود . من به خامهء ابو طيّب احمد برادرزادهء محمد شافعى كه دستنوشت او حجت است ديدم كه آن را « بطحان » [ ب ] نوشته بود . نام وادى در مدينه است كه يكى از سه درهء عقيق ، بطحان ، قنات باشد .
بسيارى از تاريخ نگاران آوردهاند كه چون جهودان به مدينه آمدند به « سافله » ( - پايين شهر ) فرود آمدند و چون آن را نپسنديدند به « عاليه » ( - بالاى شهر ) شدند ، بنى نضير در « بطحان » بنى قريظه در « مهزور » فرود آمدند ، و اين دو دره است كه از حرّهء كه در آنجا است فرود آيد و آبى گوارا مىآورد بنى نضير در آنجا باغچهها و خانهها ساختند و در آنجا ماندند تا پيامبر ( ص ) با ايشان جنگيد و از آنجايشان بيرون راند ، چنان كه در « نضير » خواهم گفت : بطحان در شعر زير به سكون طين خوانده مىشود .
ايا سعيد لم ازل بعدكم * فى كرب للشّوق يغشانى
كم مجلس ولّى بلذّاته * لم يهننى اذ غاب ندمانى
[ 663 ]
سقيا لسلع و لساحاتها * و العيش فى اكناف بطحان
امسيت من شوقى الى اهلها * ادفع احزانا بأحزانى « 1 »
ابن مقبل در شعر زير بطحان را با كسر طين آورده است :
عفى بطحان من سليمى فيثرب * فملقى الرّحال من منى فالمحصّب « 2 »
ابو زياد گويد : بطحان از آبهاى بين ضباب است .
بطحه
[ ب ح ] آبى در درهء « خنوقه » است . ابو زياد گويد : يكى از آبهاى غنى « بطحه » است .
بطروح
[ ب ] دژى از كارگزارى « فحص البلّوط » در كشور اندلس است .
بطروش
[ ب ر ] با شين نقطهدار . شهرى در اندلس مركز « فحص البلوط » است به گفته « سلفى » از آنجا است : ابو جعفر احمد پسر عبد الرحمن بطروشى فقيه بزرگوار حافظ در مذهب مالك ، فقه را بر ابو الحسن احمد پسر محمد و جزوى برخواند .
حديث را از محمد پسر فرّوخ پسر طلاع و هم طبقگان او برگرفت . نگاشتههاى ابن حزم را از فرزند وى ابو رافع اسامه پسر على پسر حزم طاهرى برگرفت . روزى وى در گورستان قرطبه با اشارت به چند گور گفت : صاحب اين گور ( با اشارت به گور ابو الوليد يونس پسر عبد اللّه پسر صفّار ) از صاحب اين گور دوم ( با اشارت به گور بو عيسا ) از صاحب اين گور سوم ( با اشارت به گور عبد اللّه ) از صاحب اين گور چهارم ( با اشارت به گور پدر او يحيا پسر يحيا ) ؛ از مالك بن انس مدينى برايم نقل نمود . حاضران آن مجلس را خوش آمد و به او زه زه گفتند .
بطروش
[ ب ] مانند واژه پيشين جز اينكه باوراء ضمه دارد . شهرى از كارگزارى « دانيه » در اندلس است . از آنجا است :
هامش
( 1 ) . اى سعيد ! من پس از شما هميشه اندوهگين خواهم بود . مجلسها ديدم كه چون يارانم نبودند بر من خوش نگذشت . خوشا ياد « سلع » و ميدانهايش و زندگى در پيرامون « بطحان » اكنون من در اندوه دورى مردم آنجا اندوه را با اندوه مىشويم .
( 2 ) . « بطحان » از سليمى تا يثرب و مركز آمد و شد « منا » تا « محصب » فراموش شد . ( چ ع 3 : 398 : ص 20 ) .