نصر كاتب مىگويد از بانوى عنوازى [ 660 ] « 1 » شنيدم شعر طريح پسر اسماعيل ثقفى را كه دربارهء وليد پسر يزيد پسر عبد الملك كه خويشاوند مادرش بود سرود ، چنين بر مىخواند :
انت ابن مسلنطح البطاح و لم * تطرق عليك الحنىّ و الولج « 2 »
« حنى » به معنى زمين پست و « ولج » به معنى دره است . شاعر مىخواهد بگويد : اى وليد ! تو گمنام و ناشناس نيستى برخى از حاضران مجلس به شاعر اعتراض نمودند كه در مكه يك بطحاء بيش نيست پس چرا آن را جمع بسته « بطاح » گفتى ؟ بطحاى علوى گفت : در مدينه نيز يك بطحاء هست كه از آن مكه معروفتر مىباشد و نياى من از آنجا است كه اين شعر را سرود :
و بطحاء المدينة لى منزل * فيا حبّذا ذلك من منزل « 3 »
اعتراض كننده گفت : تازه شد دو بطحاء ، چرا تو آن را جمع بستى ؟ گوييم عرب گاهى دو تا را نيز جمع بندند ، برخى نيز گفتهاند : كمترين جمع دو تا است . گاهى در شعر يكى را نيز تثنيه بندند ، چنان كه لقب را تغيير شكل مىدهند تا وزن شعر درست آيد ابو تمام شاعر در ستايش واثق گويد :
يسمو بك السّفاح و المأمون و المعصوم « 4 »
او معتصم را كه در وزن نمىآمد به معصوم تبديل نموده است . ابو نصر بن نباته ديروزين نيز گويد :
فاقام باللّورين حولا كاملا * يترقّب القدر الّذى لم يقدر « 5 »
ما جز يك « لور » شهرى نداريم و از اين گونه تغيير دادن بسيار است ، هرگاه نادانى چنين كند ارزش ندارد ليكن اينان ادبشناس بودند . گفتهء زير از فرزدق نيز نشان مىدهد كه بطحاء در دو جا بوده است :
و انت ابن بطحاوى قريش فان تشاء * تكن فى ثقيف سيل ذى أدب عفر « 6 »
من [ ياقوت ] گويم : اينها همه زورگوئى است ، هنگامى كه ما بطحا را به زمين سنگريزهزا معنى كرديم ، هر تكهء آن يك بطحاء خواهد بود . قريش بطحاء ( درونى ) و قريش ظواهر ( برونى ) نيز اصطلاح دوران جاهليت است . و هيچ كس از ايشان آن روز در مدينه نبود . مانند گفتههاى فرزدق و ابن نباته نيز بسيار هست ، عرب مىگويند رقمتان ، رامتان و مانند آن كه در اين كتاب ياد خواهد شد . [ 661 ] همه اينها براى اندازه كردن وزن شعر بوده است و ارزشى ندارد . ( و اللّه اعلم )
بطاح
[ ب ] ابو منصور گويد : بطاح بيمارى است كه از تب پديد آيد . بطاحى نيز از بطاح گرفته شده است و نام منزلى است بنى يربوع را كه لبيد آن را در شعر چنين مىآرد :
تربّعت الاشراف ثمّ تصيّفت * حساء البطاح و انتجعن السلائلا « 7 »
نيز گويند : بطاح آبى در سرزمين بنى اسد پسر خزيمه باشد ، و در آنجا بود كه جنگ ميان مسلمانان به سردارى خالد
هامش
( 1 ) . متن : سمعت عوادة تغنّى ، كه گويا اسم خاص نبوده است .
( 2 ) . تو فرزند پهنهء « بطاح » هستى نه از « حنا » و « ولج » .
( 3 ) . بطحاى مدينه خانه من است و چه خانهاى نيكو است .
( 4 ) . با وجود تو شأن سفاح ، منصور ، مأمون و معصوم ( - معتصم خليفه ) بالا رفت .
( 5 ) . دو سال در « لورين » به انتظار تقديرى كه مقدر نشده بود بماند .
( 6 ) . تو فرزند دو « بطحا » قريش هستى و اگر بخواهى از ثقيف . . .
( 7 ) . اشراف ، سنگزارهاى « بطاح » را براى بهار و تابستان برگزيدند سپس در « سلائل » ماندگار شدند .