باب ب و طين و آنچه پس از آنهاست
بطاح
[ ب ] جمع بطحاء . نام سيلگاههاى مكه است . قريش درونى را نيز « بطاح » نامند . ابن اعرابى گويد : « قريش بطاح » بخشى از قبيلهء قريش باشد كه درون سيلگاه مكه در « اخشبان » اند و « قريش برونى » بخش ديگر آن قبيله است كه در بيرون آن سيلگاه باشند ، و « قريش بطاح » شريفتر باشند . بطحاء در لغت سيلگاهى را گويند كه در ته آن سنگريزه باشد ، جمع آن نيز اباطح است و بطاح بر خلاف قاعده است . زبير پسر ابو بكر گويد : « قريش بطاح » فرزندان كعب پسر لوىّ باشند و قريش ظواهر بالاتر آنانند . نخستين ايشان در بطحاء و دومين در ظواهر فرود آمدند .
قبيلههاى بنى كعب عبارتند از عدى ، جمح ، تيم ، سهم ، مخزوم ، اسد ، زهره ، عبد مناف ، اميّه ، هاشم ، كه همگى از « قريش بطاح » اند . « قريش برونى » عبارتند از بنى عامر پسر لوى ، يخلد پسر نضر و حارث و مالك كه منقرض شدند ، حارث و محارب دو پسر فهر ، تيم ادرم پسر غالب پسر فهر ، قيس پسر فهر كه منقرض شد . و از آن بدين دو نام خوانده شدند كه قبيلهء قريش قرعه كشيدند ، پس بطحاء به نام بنى كعب درآمد و بيرون ( ظواهر ) از آن اينان شد . اين تقسيم نيز قبيلهها را است نه جايگاه ايشان . پس هرگاه بطحاويان درون دره ، در بيرون زيست كنند باز هم بطحاوى باشند ، و همچنين هرگاه « قريش برونى » به درون « بطاح » زندگى كنند باز هم برونى باشند . و بطحاويان شرافتمندتر هستند . ابو خالد ذكوان مولاى مالك الدار چنين سرود :
فلو شهدتنى من قريش عصابة * قريش البطاح لا قريش الظواهر
و لكنّهم غابوا و اصبحت شاهدا * فقبّحت من مولى حفاظ و ناصر « 1 »
چون اين سخن به معاويه رسيد گفت : من از سرورزادگان بطحاوى قريش هستم و اين شاعر مرا خواسته است ، به ضحّاك بنويسيد او را رها سازد و به مالك بنويسيد تا ولاى او را به من بفروشد . چون نامه به مالك رسيد ، از عبد اللّه عمر پرسيد ! او در پاسخ گفت : پيامبر ( ص ) خريد و فروش وهبهء « ولاء » را منع نموده است . « 2 » ابو الحسن محمد پسر على پسر
هامش
( 1 ) . خوب بود گروهى از قريش مرا مىديدند ، قريش بطاح ( درونى ) نه قريش ظواهر ( برونى ) ليكن ايشان رفتند و من مولاى سر افكنده بماندم .
( 2 ) . ليكن روند كار تا سدهء چهار بر مجاز بودن بود . والى مصر را مىبينم كه ولاى الپتكين ترك مهاجر را مىخرد ( تجارب الامم مشكويه ترجمه ج 6 ص 398 ، 455 ) .