بضّه
[ ب ض ض ] يكى از نامهاى چاه زمزم است اصمعى گويد : بضّ تن كم بها و ارزان است نه از ريشهء بياض - سپيدى .
گويند : المرأة بضّة - زن ارزان است بض الماء - آب اندك اندك روان شد . بضض آب اندك ركّية بضوض - چاه اندك آب .
بضيض
[ ب ض ] ( هموزن كوچك نماى بضيض ) و چنان كه در واژهء پيشين گفتم هر دو به معنى آب اندك است .
[ 658 ] گمان دارم كه نام جايگاهى در سرزمين طى باشد . زيد الخيل طائى چنين مىسرايد :
عفت ابضه من اهلها فالاجاول * فجنبا بضيض فالصّعيد المقابل
فبرقة افعى قد تقادم عهدها * فليس بها الّا النّعاج المطافل
يذكّرنيها بعد ما قد نسيتها * رماد و رسم بالثّتانة ماثل « 1 »
نبهانى گويد :
ارادوا جلائى يوم فيد و قرّبوا * لحى و رؤوسا للشّهادة ترعس
سيعلم من ينوى جلائى انّنى * اريت باكناف البضيض حبلبس « 2 »
جبلبش كسى را گويند كه به جائى چسبيده و آمادهء جابجا شدن نيست .
بضيع
« 3 » [ ب ض ] هم وزن كوچكنما يا [ ب ] در شعر حسّان ثابت چنين آمده است :
ا سألت رسم الدّار ام لم تسأل * بين الجوابى فالبضيع فحومل « 4 »
اثرم آن را بصيع با صاد بىنقطه آورده گويد : كوهى سياه در شام است . از سعيد پسر عبد العزيز از يونس پسر ميسره پسر حلبس روايت است كه گفت : چون عيساى مريم ( ع ) به كوه « بضيع » يعنى كوه « كسوه » بر « غوطه » رسيد و آن را ديد گفت :
اگر ثروتمند نتواند در اينجا گنج بسازد ، بينوا مىتواند با نان سير شود . سعيد پسر عبد العزيز گويد : هيچكس در غوطه از گرسنگى نمىميرد . سكّرى در گزارش اين شعر كثيّر :
منازل من اسماء لم يعف رسمها * رياح الثّريّا خلفة فضريبها
تلوح به اطراف البضيع كانّها * كتاب زبور خطّ لدنا عسيبها « 5 »
او چنين مىگويد كه : بضيع تپهاى است در سمت چپ « جار » در زير چشمهء غفّاريان نام اين چشمه نيز بجح است
بضيع
[ ب ] جزيرهاى در دريا است . ساعده پسر جويّه هذلى در وصف ابر چنين مىسرايد
افعنك لا برق كانّ و ضيمه * غاب تشيّمه ضرام مثقب
ساد تخرّم فى البضيع ثمانيا * يلوى بعيقات البحار و يحنب « 6 »
ازهرى واژهء « ساد » را كه در اين شعر آمده است به معنى مهمل مىداند ابو عمر ساوى گويد : كسى است كه هر كجا كه شب افتد بماند [ 659 ] در شعر بالا به جاى شكسته شده « تخرّم » و به جاى بركشيدن آب دريا « يلوى » آمده است .
هامش
( 1 ) . « ابضه » و « اجاول » و دو پهلوى « بضيض » و بيابان برابر آنها از مردم تهى گشتند ، « برقه افعى » نيز بخشكيد ، جز چند ميش در آنجا نماند ، خاكسترهاى آنجا كه در « ثتانه » ديده مىشود مرا به ياد آنچه فراموش كرده بودم مىآورد . ( چ ع 1 : 577 : 12 ؛ 1 : 919 : 14 )
( 2 ) . به روز « فيد » مىخواستند مرا از اينجا دور كنند ، براى اين كار سرها و ريشها براى گواهى آماده نمودند ، ليكن كسى كه در انديشهء راندن من است خواهد دانست كه من در پيرامن « بضيض » به « حبلبس » خسته مىشوم .
( 3 ) . ن . ك : نصيع در چ ع 4 : 789 : 19 .
( 4 ) . آيا از جاى آن خانهها پرسيدى يا نه ؟ آنها در ميان « جوابى » و « يضيع » و « حومل » بودند .
( 5 ) . خانههاى اسماء كه بادهاى ثريا نيز نتوانست نابودش كند ، همانند دستنوشتهء زبور آشكار است .
( 6 ) . آيا از تواست آن برق كه درخشش آن چون جنگلى روشن است و در « بضيع » شكسته شده ، آب دريا را به خود بركشيده به كنار رود ؟