هفته رو به كاهش رود سپس رو به افزايش رود تا پايان ماه و همين گونه هميشه بىاستثنا تكرار شود . اين قانون همشگى و شكستناپذير است .
جاحظ گويد : دومين شگفتى بصره كه بزرگتر از طلسمهاى انطاكيه و حمص و ديگر كشورهاى فراعنه باشد ، آنكه اگر كسى در همهء كشتزارها ، آغلها ، نخلستانها و شيرهگرىها جستجو كند يك دانه مگس نخواهد يافت مگر بيرون از آنجا . اگر كارگاه بيرون از باغ و يا دانهء خرما بيرون افتاده باشد از بسيارى مگس بدان نزديك نتوان شد .
سومين شگفتى بصره كلاغهاى مهاجر آن است كه در پاييز آنقدر مىآيند كه نخلستان بصره و درختانش سايه شود ، هيچ شاخه نباشد كه از سنگينى كلاغها خم نشده باشد ، شاخههاى كلفت كرب خرما نزديك به شكستن مىرسد . ليكن يك دانه نيز از همهء اين كلاغها جز بر نخل درو شده از خوشه ننشيند . ناوك كلاغ همچون تيشهء تيز است و مىتواند خوشهء خرما را ببرد . اگر لطف خدا جلوگير نبود ، هر خوشه با يك نكزدن بريده مىشد . ليكن كلاغها نمىآيند مگر پس از بريده شدن آخرين خوشهها و چون درو به پايان رسد ، نخلها از كلاغ سياه شود . سپس كلاغها به پاكيزه كردن بن شاخهء كربها مىپردازند و هر چه حشره دارد بيرون آورد . درود بر آن كس كه چنين مقدّر داشته و اين شگفتى را بديشان آموخته است ! ميان بصره و مدينه پيرامون بيست مرحله راه باشد ، كه نزديك كان نقره به راه كوفه پيوندد . تاريخ بصره بسيار است ، دانشمندان منسوب بدان بيشمارند . عمر پسر شبّه و ابو يعلى زكرياى ساجى و جز ايشان [ 653 ] در ستايش بصره كتابها نگاشتهاند و آنچه من آوردم بسنده بود .
بصره
[ ب ر ] نيز شهرى در مغرب دور نزديك سوس بوده كه ويران شده است . ابن حوقل در شماره شهرهاى مغرب از كشور بربر گويد ، بصره شهرى با اقتصاد داراى سور نه چندان استوار است . چشمهها و اندكى باغستان بيرون شهر دارد .
مردمانش به زيبايى و بلندى و خوشخويى و تندرستى نامبردارند . از آنجا تا شهر « اقلام » كمتر از يك مرحله و از آنجا تا شهر « تسمس » نيز كمتر از يك ، مرحله باشد . پس از آنكه شهرهاى كرانهء دريا را ياد كند گويد : سپس بر كرانه درياى محيط به سمت چپ مىگرديم .
در آنجا شهرهاى نزديك يا دور در كرانه ؛ جرمايه ، ثاوران ، حجا در گلوگاه دريا است ، پايينتر از آن در بيابان در سمت خاور « اقلام » و سپس بصره است . بشّارى گويد : بصره شهرى بزرگ و گرانقدر در مغرب بود كه اكنون ويرانه است اين گفته بشارى [ به يارى ] به سال 378 است . « 1 »
در كتاب مسالك و ممالك ابو عبيد بكرى اندلسى « 2 » خواندم كه ميان فاس و بصره چهار روز راه است و بصره شهرى بزرگ است و گستردهترين چراگاه و بيشترين دامپرورى را دارد و به سبب فزونى شير آنجا را بصرة الذّبّان نيز گويند . آن جا را « بصرة الكتّان » نيز خوانند زيرا در آغاز كار در خريد و فروش هر چيز كتان را وسيله داد و ستد مىكردند . اين شهر را « بصرة الحمراء » نيز خوانند زيرا كه خاك آنجا سرخ فام است . سور شهر با آجر و سنگ ساخته شده است « 3 » ده دروازه دارد .
آبش تلخ مزه است و مردم از چاهى گوارا كه دم دروازه است مىآشامند . برخى از چاهها در باغها شيرين است . زنان بصره
هامش
( 1 ) . مقدسى . احسن التقاسيم . ترجمه . ص 328 . چنان كه در همان جا اشارت كردهام مقدسى تاريخ نگارش خود را سال 375 ياد مىكند ، ( ترجمه ص 11 و عرضهء آن ص 316 ) .
( 2 ) . براى مدارك زندگينامهء بكرى ( ن . ك : ص 6 پانوشت 2 و كتابنامه )
( 3 ) . متن : در اينجا مىافزايد : [ و هى بين شرفين ] كه گويا جمله ناقص نوشته شده و نامفهوم است .