من سفن كالنّعام مقبلة * و من نعام كانّها سفن « 1 »
مداينى گويد : خالد پسر صفوان بر عبد الملك مروان هنگامى درآمد كه ميهمانانى از ديگر شهرها نزد وى بودند .
مسلمه كه چند ساختمان ساخته بود ، از عبد الملك خواست كه اجازت دهد ميهمانان را براى ديدار آن ساختمانها ببرد ، پس چون بدانها نگريست رو به ميهمانان مكهاى كرده گفت : در آنجا چيزى همانند اين داريد ؟ گفتند : نه ! ما خانهء خدا را داريم كه همگان رو بدان آرند پس به مردم مدينه گفت : آيا شما در آنجا چنين چيزها داريد ؟ ايشان گفتند : نه ! ما گور پيامبر ( ص ) داريم سپس از مردم كوفه پرسيد : آيا شما چنين ساختمانها داريد ؟ ايشان نيز گفتند : نه ! ليكن ما قاريان داريم كه كتاب فرستادهء خدا را مىخوانند سپس رو به مردم بصره كرد و گفت : اى مردم بصره آيا شما ازين ساختمانها داريد ؟ پس خالد صفوان به سخن آمد و گفت : خدا امير را نيكو دارد اينان بر ضد شهرهاى خود خستوان شدند ، اگر كسى را آگاه از شهرهايشان مىداشتى پاسخى ديگر مىشنيدى ! گفت : آيا تو براى شهر خود جز اين گونه پاسخ دارى ؟ در پاسخ گفت :
آرى ، خداوند امير را نيكو بدارد ، من شهر خود را وصفى ديگر دارم . گفت : بگو ! گفت : بامدادان شكارگران ما مىروند ، يكى شبّوط و شيم « 2 » مىآورد ؟ ديگرى آهو و شترمرغ . ما بيش از همهء مردم عاج ، ساج ، خز ، ديباج ، چارپايان چابك ، مرواريد ناسفته داريم ، خانههاى ما زرخيز و رودهاى ما شگفتانگيز است . در آغاز خرما در ميان [ 650 ] انگور و در پايان نى داريم . ما خرما را از نخلستان برگيريم ، همچنانكه شما زيتون را از زيتونستان بر مىداريد . از آن ما در طلع ( - كاشكلو ) ، در زمانى معيّن و از آن شما بر شاخهها در زمانى مشخص است . ريشه هر دو در گل بود و از آن خوراك برگيرد . از گشن چنان بارور شود كه سبدها را پر كند . و در روايتى ديگر سفطها ( - پوستها ) و وسطها ( - مغزها ) ، همچون كيسه پر از شهد باشد آويخته بر شاخههاى نقره فام كه به لولوى سپيد آراسته است و سپس زرينه شود كه در زبرجد سبز پيچيده ، سپس ياقوت سرخ و زرد گردد . سپس قطرههاى عسل شود در پوستى ، نه چون مشك ، و ظرفهاى دگر شهد است كه ناوكها در ميانش گرفته ، دور از خاك مگس بر آن ننشيند ، سپس زر گردد و در جيب مردان كه هزينه خانواده كنند . رودها از آن شگفتانگيزند « 3 » كه آب در آنها خروشان بيايد و پليديها را شسته با خود بازگرداند . به هنگام تشنگى ما بيايد و پس از سيراب كردن باز گردد . به هنگامى كه ما در رختخواب خفتهايم ، آب خروشان نيازمنديهاى ما را خود برآورد ، هيچ در و دربند جلو آن را نگيرد كاستى ندارد تا رشك و همچشمى پديد آورد . خانههاى ما زرخيز است زيرا بوميان ساليانه و ماهيانه خراج آنها را به ما مىرسانند و خداوند ضامن آن است و ما در راه خدايش هزينه مىكنيم . مسلمه گفت : اى پسر صفوان ! اگر شما برايشان چيره نشده بوديد و زمين را نگرفته بوديد چگونه خراج به شما مىرسانيدند ؟ گفت : ما آنها را از پدران به دست آوردهايم و براى فرزندان مىگذرايم و خداوند آسمان نگاهبان ما است چنانگه معن پسر اوس گفته است :
اذا ما بحر خندف جاش يوما * يغطمط موجه المتعرّضينا
فمهما كان من خير فانّا * ورثناها اوائل اوّلينا
هامش
( 1 ) . يك بهشت برتر از بهشت كه با هيچ بها برابر نباشد ، من آن را وطن خود برگزيدم كه دل من جايگاه چنين چيزها است . در آنجا ماهى و مور جفت شوند . بينديش ! كه اديب بايستى انديشمند باشد . كشتيها چون شتر مرغ مىآيند و شترمرغها همچون كشتيهايند .
( 2 ) . دو گونه ماهى .
( 3 ) . جزر و مدّ خليج فارس بخشهاى جنوبى اروند رود را فرا مىگيرد . به هنگام مدّ ، همه شاخههاى اروند كه يكى از آنها رودخانهء بصره است پرآب شود و به هنگام جزر كثافتهاى شهر را شسته با خود مىبرد .