آن نهند تا بوى آن را بشنوند زيرا كه هر چه بوى سرگين گندتر باشد بهاى بيشتر دارد . ايشان آن را به مزايدهء مردم مىگذارند . صريع الدّلاء بصرهاى اين داستان را به شعر سروده كه اكنون در دست من نيست . شاعرانى نيز بصره را نكوهش كردهاند . محمد پسر حازم باهلى چنين مىسرايد :
ترى البصرىّ ليس به خفاء * لمنخره من البثر انتشار
ربابين الحشوش و شبّ فيها * فمن ريح الحشوش به اصفرار
يعتّق سلحه كيما يغالى * به عند المبايعة التجار « 1 »
ابو اسحاق ابراهيم پسر هلال صابى گويد :
لهف نفسى على المقام ببغدا . . . * . . . دو شربى من ماء كوز بثلج
نحن بالبصرة الذميمة نسقى * شرّ سقيا من مائها الاترجى
اصفر منكر ثقيل غليظ * خاثر مثل حقنة القولنج
كيف ترضى بمائها و بخير * منه فى كنف ارضنا نستنجى « 2 »
نيز گويد :
ليس يغنيك فى الطّهارة بالبص . . * . . . رة ان حانت الصّلاة اجتهاد
ان تطهّرت فالمياه سلاح * او تيمّمت فالصّعيد سماد « 3 »
شاعرى ديگر مردم بصره را به خست نكوهيده گويد :
ابغضت بالبصرة اهل الغنى * انّى لامثالهم باغض
قد دثّروا فى الشّمس اعذاقها * كأنّ حمّى بخلهم نافض « 4 »
آنچه در ستايش بصره آمده است : ابن ابى ليلى گويد : هيچ شهرى براى ذكر خدا سحرخيزتر از بصره نديدم . شعيب پسر صخر گويد : روزى در مجلس زياد دربارهء بصره [ 649 ] و كوفه گفتگو شد . زياد گفت : هرگاه بصره را گم كنم كوفه را به كسى مژدگانى دهم كه آن را براى من بيابد . ابن سيرين گويد : هنگامى كه مردم بصره مىخواهند بدترين نفرين را به كسى فرستند مىگويند به خشم خدا گرفتار شوى چنان كه مغيره شد ، كه از بصره معزول و به كوفه مأمور شد . ابن ابى عيينه مهلّبى در وصف بصره چنين مىسرايد :
يا جنّة فاقت الجنان فما * يعدلها قيمة و لا ثمن
الفتها فاتّخذتها وطنا * انّ فوءادى لمثلها وطن
زوّج حيتانها الضّباب بها * فهذه كنّة و ذاختن
فانظرو فكّر لما نطقت به * انّ الاديب المفكّر الفطن
هامش
( 1 ) . بصرهاى را با دهان پر آبله مىبينى كه با پاى برهنه مىدود . او در ميان گوه ( گده ) بزرگ شده و روى او از بوى مدفوع آدمى زرد است . او مدفوع خود را براى كهنه شدن نگاه مىدارد تا بهاى آن افزايش يابد .
( 2 ) . آرزوى من زيستن در بغداد و نوشيدن آب يخ در كوزه است . ما در بصرهء بدبخت بدترين آب گنديده ، زرد شده ، سنگين ، غليظ ، همانند آب تنقيهء قولنج را مىآشاميم . چگونه آن آب خوشايند شود كه با آبى بهتر از آن در سرزمين خودمان استنجا مىكنيم .
( 3 ) . در بصره به هنگام نماز ، كوشش براى دست نماز بيهوده است كه آبهايشان براى وضو ، شاش است و خاك براى تيمم جز كود نيست .
( 4 ) . از ثروتمندان بصره بيزارم و از همانندان ايشان بيزار هستم . خرما بنها را از بخل با آفتاب مىپزند .