و انّا مورثون كما ورثنا * عن الآباء ان متنا بنينا « 1 »
اصمعى از رشيد « 2 » آرد كه گفت : چون انديشيديم ، بدان رسيديم كه همه زر و سيم بر روى زمين كمتر از نخلستان بصره ارزش دارد . ابو حاتم گويد : از شگفتىها است كه نعمت نخلستان بصره را خداوند به كشورهاى نامسلمان نداده است ، با اينكه هندوستان و حبشه و نو به گرماى خرماپزان دارند . ابن ابى عيينه دورى بصره را چنين مىسرايد : [ 651 ]
فان اشك من ليلى بجرجان طوله * فقد كنت اشكو منه بالبصرة القصر
فيا نفس قد بدّلت بؤسا بنعمة * و يا عين قد بدّلت من قرّة عبر
و يا حبّذا السائلى فيم فكرتى * و همّى الا فى البصرة الهمّ و الفكر
فيا حبّذا ظهر الحزيز و بطنه * و يا حسن واديه اذا ماوه زخر
و يا حبّذا نهر الابلّة منظرا * اذا مدّ فى ابّانه الماء و جزر
و يا حسن تلك الجاريات اذا غدت * مع الماء تجرى مصعدات و تنحدر
فيا ندمى اذا ليس تغنى ندامتى * و يا حذرى اذ ليس ينفعنى الحذر
و قابلة ما ذا بنابك عنهم * فقلت لها لا علم لى فاسألى القدر « 3 »
جاحظ گويد : در بصره سه چيز شگفتانگيز است كه در جاى ديگر نباشد
1 ) آنكه شمار مدّ و جزر دريا در همه اوقات يكسان است ! به هنگام نياز مردم مىآيد و چون سيراب شوند بازگردد ، دير نكند مگر به اندازهاى كه آبها فرو شود و زمين استراحت كند . نه تشنگىاش بكشد ، نه غرقاب خفهاش كند ، به اندازهء معلوم و نظمى مشخص و عادتى منظم مىآيد كه به ماه بستگى دارد و آن را به هنگام بالا مىآورد و پايين مىبرد و چون كارمندانش مىدانند كه روز چندم ماه است و ماه در كجاى آسمان است ، مىدانند كى بيايند و كى بروند و اين معجزهء افتخار انگيز ايشان است كه جاى سنگها را زير آب مىشناسند و از تصادم با آنها نمىهراسند . من ياقوت گويم اين سخن جاحظ را كسى نمىفهمد مگر كه جزر و مدّ را ديده باشد و من كه هشت بار ميان بصره و كيش آمد و شد كردهام بايد آن را بگويم تا كسانى كه نديدهاند بدانند : دجله و فرات در نزديكى بصره يكى گرديده ، رودى بزرگ شده از شمال به جنوب مىآيد و در حالت « جزر » باشد ، سپس از جنوب به سوى شمال بازگردد و اين را مدّ نامند . اين روند در شبانه روز دو بار تكرار شود . به هنگام جزر آن قدر از آب كاسته شود كه اگر اندازه گيرند بيش از باقيمانده آن باشد اندازه [ 652 ] جزر و مدّ نيز يكسان نباشد ، بلكه در آغاز ماه و ميانهء آن بيش ديگر روزها است ، چنان كه در آغاز ماه مد بيشترين افزايش را يابد و بلندترين زمينهاى دور را سيراب كند ، شبانهروز بعد جزر و مد كمتر از پيشين بود تا روز پايان نخستين هفتهء ماه كوچكترين مدّ و جزر باشد ، پس از آن دوباره روز به روز بزرگتر شود تا روز نيمه ماه كه به بزرگترين مد و جزر رسد ، سپس تا پايان
هامش
( 1 ) . هرگاه « بحر خندف » به خروش آيد موج آن فراگير خواهد بود . هر آنچه نيكو است و ما از گذشتگان به ارث بردهايم براى فرزندانمان به ارث خواهيم نهاد .
( 2 ) . هارون پسر مهدى عباسى ( خليفه 170 تا 193 ) .
( 3 ) . اگر در گرگان از درازاى شب مىنالم در بصره از كوتاهى آن مىناليدم . اى دل ! خوشبختى تو به بدبختى ، و روشنائى چشم به تارى اشك تبديل شده است . اى عزيزى كه مىپرسى به چه مىانديشم ؟ من در انديشهء بصره هستم ! خوشا « ظهر الحزيز » و زيبايى درهء آن هنگامى كه پرآب باشد .
خوشا « نهر ابله » در حالت جزر و در حالت مدّ ! خوشا قايقها كه با مدّ به پايين آيند و با جزر به بالا بازگردند . واى بر من كه به هنگامى پشيمان و محتاط شدهام كه سود ندارد . از من پرسيدند : از آنها چه دريافتى ؟ گفتم : هيچ ! شما از قضا و قدر پرسش كنيد .