تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
خوش قرائت و عابدانش پر عبادت ، دانشمندانش داناترين ، صدقه دهندگانش دهنده‌ترين مردم باشند . از آنجا تا « ابلّه » چهار فرسنگ . نزديك مسجد جامع آن كه جايگاه عشريه‌گيرى است هشتاد هزار تن شهيد خواهند شد . شهيدان آنجا همانند شهيدان روز بدر با خود من خواهند بود . » اين حديث به ستايشنامه همانندتر است . در روايت ديگر است كه بر منبر شد و گفت : « اى مردم بصره ! اى باقيماندگان قوم ثمود اى پيروان چارپا ! شما سپاهيان يك زن [ 647 ] و دنباله روان چارپا بوديد تا مىرفت به دنبالش رفتيد ، و چون زخمى شد گريختيد ، دين شما دورئى است ، خواب شما ترس انگيز ، آب شما تلخاب است . اى مردم بصره و بصيره و سبخة و خريبه ! زمين شما دور تر زمين‌ها از آسمان و نزديكترين آنها به آب ، آماده‌ترين آنها براى ويرانى و غرق است . من از پيامبر ( ص ) ، شنيدم كه مىفرمود : مگر نمىدانى كه جبرئيل همه كرهء زمين را بر دوش راست خود گرفته بنزد من آورد و من ديدم كه بصره دورترين زمينهاى خداوند از آسمان و نزديكترين آنها به آب است ، بدترين خاك را دارد و زودتر به ويرانى گرايد . روزى بيايد كه چيزى از بصره ديده نشود مگر بالاخانه مسجد آنجا كه همچون ديده‌بان كشتى در ميان دريا ديده شود » سپس گفت : « زه بر تو اى بصره ! واى بر تو اى بصره ! از آن سپاه بىغبار ، » گفتند : اى امير مؤمنان ! زه چيست و واى كدام باشد ؟ گفت : زه ، رحمت و واى عذاب باشد . روايت ديگر است كه ؛ هنگامى كه على ( رض ) جنگ جمل را پايان داد ، به بصره در آمد و به مسجد شد ، مردم گرد آمدند و او بر منبر رفت ، پس از درود بر خدا و ستايش پيامبر ( ص ) گفت : رحمت خداوند گسترده است شما چه مىپنداريد اى مردم بصره و مردابها اى مردم زمين مؤتفكه « 1 » كه سه بار مردم خود را خورده است و چهارمين آن با خداست . اى سربازان يك زن تا پايان آنچه در بالا گذشت . سپس گفت به خانهء باز گرديد و فرمانروا را فرمانبريد ! پس به مربد رفت و گفت : سپاس خدا را كه از ويرانى پذيرترين سرزمين با بدترين خاك مرا بيرون آورد . جوانى از مردم مدينه به بصره شد ، چون بازگشت ياران از او پرسيدند : بصره را چگونه يافتى ؟ گفت بهترين سرزمينهاى خدا از براى مردم گرسنه و تنها و بينوا ، گرسنه با نان برنجين و ريزه ماهى خود را سير كند و در ماه با كمتر از دو درم زندگى كند ، مرد تنها نيز با بخشى از يكدرم همسر گزيند ، بينوا نيز تا كون ريننده براى فروش دارد باكى ندارد . جاحظ گويد : از بدىهاى بصره دگرگون شدن روزانهء هواى آن است مردم ناگزيرند ساعتى پيراهن را با آستر و گاهى بىآستر پوشند كه ساعتهاى روز نيز ناهمگونند و از اين رو آن را بصره الرّعناء ( - لوس ) خوانند . فرزدق گفته است :
لو لا ابو مالك المرجوّ نائله * ما كانت البصرة الرّعناء لى وطنا « 2 »
ابن لنگك « 3 » نيز اين حالت را چنين وصف مىكند :
نحن بالبصرة فى لو . . . * . . . ن من العيش ظريف
[ 648 ]
نحن ما هبّت شمال * بين جنّات و ريف
فاذا هبّت جنوب * فكانّا فى كنيف « 4 »
حشوش در بصره بهاى سنگين دارد . گويند بازرگانانى آنها را گرد مىآورند و باغ‌داران خريدار را در ورزشگاه باد برابر
هامش
( 1 ) . از افسانه‌هاى جهودان ، پانوشت 1 : 258 : ص 7 . ( 2 ) . اگر اميد به بخششهاى ابو مالك نبود بصرهء لوس ، زيستگاه من نمىشد . ( چ ع 2 : 792 : 16 ) ( 3 ) . محمد بن محمد بن لنگك بصرى ( 300 ) ( فهرست وستنفلد ) . ( 4 ) . مادر بصره زندگى شگفت داريم ، تا باد از شمال وزد در بهشت هستيم ، همين كه از جنوب بوزد گوئى در خلا خانه‌ايم .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 560 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى